برچسب: درباره شهید

۰

برکت سفره افطار

درباره شهید صفرعلی حاجوی به روایت مادر شهید یکی از شبهای ماه‌رمضان بود. نزدیک افطار بود و غذایی بسیار ساده داشتیم. صفرعلی بی‌خبر فقیری را به خانه دعوت کرده بود که از کوچه ما...

۰

نزدیک اذان صبح

شهید حسن حاتمی به روایت مادر شهید تابستان سال ۱۳۴۵ بود و من حسن را باردار بودم. شبی از شب‌‌های شهریورماه بود که ناغافل احساس درد کردم. به بیمارستان وزیری رفتیم از آنجایی که...

۰

هر که دارد هوس کرببلا بسم الله

درباره شهید حسن پردازی مقدم روز یکشنبه ۹ شهریور ۶۵ از صبح تا ظهر اجازه دادند که در اختیار خودمان باشیم. هر کسی می خواست داخل شهر نقده برود آزاد بود. من هم با...

۰

به دنبال پدر

درباره شهید داوود امامی به روایت همسر شهید شغل داوود طوری بود که با مرخصی و رفتنش به جبهه مخالفت می‌شد. به او می‌گفتند: اینجا به حضورت نیاز داریم. اگر نباشی دست خالی می‌مانیم....

۰

قرار سه‌نفره

درباره شهید محمدتقی رحمانی مدرسه و دانش آموزانش، غرق در ماتم بودند. حیاط مدرسه، پیکر خونین سه معلم را در آغوش کشیده بود و بچه ها با چشمانی گریان، معلمان خود را تشییع می...

۰

فرماندۀ گردان قاطریزه

خاطره برادر محمدباقر رزمجو مین درباره شهید محمد موافق مدتی بود همراه گردان مسلم‌بن‌عقیل و تعداد دیگری از گردان‌های عمل‌کننده، به طور موقت در پادگان امام علی(ع) شهر سنندج مستقر بودیم. لشگر سیدالشهدا آمادۀ...

۰

حبیب خدا

خاطراتی درباره شهید حبیب الله کلهر به روایت همرزم شهید حبیب الله ایمان محکمی داشت و همیشه به خدا توکل می کرد. شبی در حین عملیات خیبر قرار شد جلوی عراقیها را مین‌گذاری کنیم....

۰

معلم نمونه

درباره شهید علیرضا رابعی به روایت خانم رحیمی؛ همسر شهید آرام بود و مهربان. زیاد حرف نمی زد. وقتی شهید شد، تازه شناختیمش. تازه با حرف هایی که اولیای مدرسه و معلم ها می...

۰

کبوتر طلائیه

درباره شهید سید مصطفی دریاباری به روایت فرزند شهید بهمن ماه ۱۳۷۹ بود که از سوى دبیرستان راهی اردوی راهیان نور شدیم. هوا بارانی بود و نگران بودیم که نتوانیم از مناطق جنگی بازدید...

۰

شهیدی که زنده شد!

درباره شهید علی آملی به روایتِ همرزم شهید در عملیات والفجر ۸ در جزیره ام الرصاص دشمن خیلی مقاومت می‌کرد. قرارگاهشان چند بار میان ما و عراقیها دست به دست شده بود. لحظه‌ای نشستیم...