دسته: خاطرات

۰

جبران می‌کنم

درباره شهید مجتبی اکبری نسب به روایت مادر شهید همیشه می‌گفت می‌ترسم سفره جمع شود و من بهره‌ای از آن نبرده باشم. از من خواست بگذارم به جبهه برود و پدرش را هم راضی...

۰

راه کربلا باز شد

روایت معبر در عملیات کربلای۱ نیروهای گردان المهدی همه پشت میدان مین به صف بودند و منتظرتا که بچه های تخریب معبر بزنند با توکل به خدا وتوسل به ائمه علیهم السلام کار را...

۰

برکت سفره افطار

درباره شهید صفرعلی حاجوی به روایت مادر شهید یکی از شبهای ماه‌رمضان بود. نزدیک افطار بود و غذایی بسیار ساده داشتیم. صفرعلی بی‌خبر فقیری را به خانه دعوت کرده بود که از کوچه ما...

۰

نزدیک اذان صبح

شهید حسن حاتمی به روایت مادر شهید تابستان سال ۱۳۴۵ بود و من حسن را باردار بودم. شبی از شب‌‌های شهریورماه بود که ناغافل احساس درد کردم. به بیمارستان وزیری رفتیم از آنجایی که...

۰

هر که دارد هوس کرببلا بسم الله

درباره شهید حسن پردازی مقدم روز یکشنبه ۹ شهریور ۶۵ از صبح تا ظهر اجازه دادند که در اختیار خودمان باشیم. هر کسی می خواست داخل شهر نقده برود آزاد بود. من هم با...

۰

به دنبال پدر

درباره شهید داوود امامی به روایت همسر شهید شغل داوود طوری بود که با مرخصی و رفتنش به جبهه مخالفت می‌شد. به او می‌گفتند: اینجا به حضورت نیاز داریم. اگر نباشی دست خالی می‌مانیم....

۰

و بالوالدین احسانا

خاطراتی درباره شهید علی ابراهیمی قزوینی و بالوالدین احسانابه روایت مادر شهید: برای تولد حضرت فاطمه(س) مولودی برگزار کرده بودیم. مراسم که تمام شد و مهمانان رفتند، آنقدر خسته بودم که رسیدگی به کارهای...

۰

قرار سه‌نفره

درباره شهید محمدتقی رحمانی مدرسه و دانش آموزانش، غرق در ماتم بودند. حیاط مدرسه، پیکر خونین سه معلم را در آغوش کشیده بود و بچه ها با چشمانی گریان، معلمان خود را تشییع می...

۰

فرماندۀ گردان قاطریزه

خاطره برادر محمدباقر رزمجو مین درباره شهید محمد موافق مدتی بود همراه گردان مسلم‌بن‌عقیل و تعداد دیگری از گردان‌های عمل‌کننده، به طور موقت در پادگان امام علی(ع) شهر سنندج مستقر بودیم. لشگر سیدالشهدا آمادۀ...

۰

سادات کوثر

درباره شهید بسیجی دانش آموز؛ سید علیرضا جوزی صبح اولین روز از دومین ماه تابستان ۱۳۶۷ یعنی در آخرین روزهای جنگ تحمیلی ۸ساله، کامیون حامل رزمنده ها در منطقه عملیاتی جاده اهواز-خرمشهر در سه...