دسته: خاطرات

۰

بالاخره وقتش رسید!

شهید عبدالرزاق علیشیری به روایت مهدی رمضانی پای چپش در کودکی فلج شده بود و از خدمت سربازی معاف بود، اما از خدمت به اسلام باز نماند. فرماندهان با دیدن وضعیت راه رفتنش، مردد...

۰

مادر! اجازه بده شهید شوم!

شهید محمود زارعی اقدم به روایت مادر شهید  آخرین بار که از جبهه آمده بود، ناراحت و پکر بود. بعضی از دوستانش به شهادت رسیده بودند و احساس جاماندگی می‌کرد. گفت: مادر جان، شما...

۳

اسوه صبر و استقامت

مصاحبه با مادر شهید ناصر اربابیان اهل کاشانم من اولین فرزند خانواده بودم. ما هفت خواهر و برادر بودیم. من متولد روستای آزران از توابع کاشان هستم. پدرم ملاک بود. خانواده من از نظر...

۰

از لباس روحانیت تا لباس غواصی!

شهید محمود زارع اقدم به روایت علی حسینی؛ همسر خواهر شهید برادر همسرم بود، اما مثل برادر خودم دوستش داشتم. با هم صمیمی بودیم و ارتباط خوبی داشتیم. محمود بسیار مظلوم و متواضع بود....

۰

از قلب مادر تا قلب دیوار

درباره شهید کیا مظفری به روایتِ مادر شهید آخرین فرزندم را که شیر می‌دادم، رؤیایی بر من غالب شد؛ دیدم که مرا وارد قبری می‌کنند که خیلی تنگ است! با ناراحتی شدید بیدار شدم،...

۰

مادر قهرمان

شهید عزت الله اوضح به روایت مادر شهید وقتی که عزت الله به سختی برای بار دوم مجروح و در بیمارستان بستری شده بود، بر خلاف بار اول که نمی خواست به زحمت بیفتیم...

۰

برادرِ نکته سنج

شهید عزت الله اوضح به روایتِ خواهر شهید عاشق برادرم بودم. یادم می آید که یک بار او را به همراه دوستانش در خیابان دیدم. لبخندی به او زدم، اما نگاه سردی به من...

۰

پرواز در ۳:۴۵

خاطره برادر مرتضی عباسی از شهید یحیی نظری ساعت از ۲ گذشته بود که آتش دشمن روی پاسگاه و کمین‌ها شدت گرفت. توپخانه لشکر هنوز نیامده و به مشکل برخورده بود. یحیی به بیسمچی...

۰

هنوز از لیوان چای، بخار بلند می‌شد!

خاطره سردار حاج علی فضلی از فتح خرمشهر: خاطره سردار فضلی به مناسبت چهلمین سالگرد فتح خرمشهر در جلسه تدوین تاریخ شفاهی لشکر اردیبهشت ۱۴۰۱ * * * به قرارگاه فراخوانده شدم و همراه...