خاطرات

دقت در بیت المال

خاطراتی از شهید شعبانعلی نژادفلاح (۳)   انتقاد پذیر دوره‌‌‌‌‌‌‌های کلاسیک یا دانشگاهی مدیریت را ندیده بود ولی در عمل انصافاً مدیری به تمام معنا بود و این در عملکردش مشخص بود. قبل از

ادامه مطلب »

پاسدارِ نسلِ شهادت

خاطراتی از شهید شعبانعلی نژادفلاح از زبان همسر و همرزمان   ۱- خوش اخلاق در خانه، جدی در کار برخورد اجتماعی قوی‌ای داشت. گاه شک می‌کردم که روستازاده‌ای ساده باشد. همه چیز حساب شده

ادامه مطلب »

شهید شدنت نزدیک است!

خاطراتی از شهید شعبانعلی نژادفلاح از زبان پدر   ۱- چهار شهید در یک خانواده «شعبانعلی نژاد فلاح» چهارمین شهید این خانواده است. سه برادر دیگرش، قبل از او شهید شدند. اولین فرزند شهید

ادامه مطلب »

گوش به فرمان امام(ره)

گوش به فرمان امام دو عملیات والفجر مقدماتی [بهمن ۱۳۶۱] و والفجر یک [فروردین ۱۳۶۲]، از دو لشکر تهران تلفات زیادی گرفته بود و این ضربه سختی برای فرماندهان این دو لشکر بود. خبر

ادامه مطلب »

خاطراتی از شهید علی شکاری

آگاه باشید، یاریِ خدا نزدیک است علی شکاری در عملیات نصر ۴ دیگر آن علی نبود که ما می‌شناختیم. سردشت که بودیم، یک روز در اردوگاه دیدم خیلی منقلب است. گفتم: “چرا منقلبی؟” گفت:

ادامه مطلب »

۱۰ عکس خاطره انگیز

به دنبال رشادت‌های پی در پی تیپ سیدالشهدا علیه السلام در عملیات‌های والفجر۸، سیدالشهدا و… و ارتقاء این یگان به لشکر، آیت الله خامنه‌ای در دیداری صمیمانه با رزمندگان لشکر سیدالشهدا به صحبت نشستند.

ادامه مطلب »

شهادت در روز عاشورا

ر عملیات کربلای پنج با مشقت بسیار رفتم سه راه شهادت تا ببینمش. همرزمانش گفتند “علی” آنقدر شجاعانه جنگید که دستش را به عنوان سنبل ایثار و پایداری در مقابل کفر در خاک شلمچه جا گذاشت.

ادامه مطلب »

شهید بی‌سر

اصغر پسر کوچکتر خانواده ایرلو… وقتی که به جبهه می رفت به زحمت سن‌اش به ۱۵سال می‌رسید. با اینکه نوجوان بود، پا به پای برادران بزرگتر در عملیات‌ها شرکت می‌کرد. در عملیات والفجر هشت

ادامه مطلب »

مداح اهل بیت شهید جواد رسولی

شهید جواد رسولی از اهالی خیابان غیاثی تهران بود. او در ۲۰شهریور۱۳۴۴ به دنیا آمد. از همان کودکی عاشق مسجد و هیئت بود و آخر هم روضه خوان اهل بیت شد. نماز اول وقتش

ادامه مطلب »

آخرین ملاقات

علی رغم سختی هایی که در کار خود داشت، بسیار آرام و مهربان بود. خبر بدنیا آمدن فرزندش را شنید. خیلی خوشحال شد. ما هم خوشحال شدیم و گفتیم شاید بهانه ای باشد که

ادامه مطلب »

حاج علی هنوز جریان دارد…

یکی از روزهایی که در منطقه بودیم برای من و حسن اسکندرلو مأموریتی پیش آمد و مجبور شدیم برویم. وقتی به محل استقرار برگشتیم، حاج‌علی فضلی به همراه جانشینش، جعفر جنگروی در سمت دیگر

ادامه مطلب »

کی نوبت ما می‌شود؟…

سن و سالی نداشت که وارد وادی انقلاب شد. شجاعتش از همان زمان، نمایان بود. از فرصت سفر هم برای حرکت در مسیر اهدافش بهره می‌برد. مثلا به مشهد، زیارت امام رضا(ع) که ‌رفته

ادامه مطلب »

هدایت در صحنه

سردار بهمن محمدی نیا به روایت هم‌رزمان: عراق پاتک سختی در منطقه داشت. سردار شهید بهمن محمدی‌نیا آمد و به ما گفت: «بچه‌ها از هیچ چی نترسید» گفتیم: «برادر محمدی‌نیا ما نیروهایمان نسبت به

ادامه مطلب »

همسفر حج

سفر حج که رفته بود، شروع کرده بود به نوشتن برای مادر… از گوشه گوشه‌ی آنجا  و حال و هوایش برای مادر می نوشت. گویی که مادر را همراه خود کرده بود… همه چیز

ادامه مطلب »

صبور اما خشمگین!

حسین در سخت‌ترین لحظات جنگ و زیر فشار سنگین کار، خم به ابرو نمی‌آورد. هیچکس او را عصبانی نمی دید. اما… در مقابل ضرر به بیت‌المال طاقت نمی‌آورد و از کوره در می‌رفت. نسبت

ادامه مطلب »

مهمان نوازی!

محمدامین احمدی فقیه:   تابستان سال ۱۳۶۹ بود… به شهرستان تویسرکان سفر کرده بودم. گفتم حالا که آنجا هستم، سراغ گلزار شهدای شهر را بگیرم و به زیارت مزار مطهر همرزم شهیدم عبدالصالح رفعت

ادامه مطلب »

صلابت ماندگار

روایت سردار شهید مدافع حرم حاج احمد غلامی از سردار شهید مرتضی سلمان طرقی با سلام و درود به شهدای جنگ تحمیلی به خصوص شهید عزیز آقا مرتضی سلمان طرقی که یکی از اسوه

ادامه مطلب »

چگونه “رستگار” شد؟…

شهید حاج کاظم رستگار، شخصیت خاص و منحصربفردی داشت. اینگونه نبود که یک شبه رستگار شده باشد. او رستگار به دنیا آمد، رستگار زیست و رستگار رفت…

ادامه مطلب »

دریا دل!

رفته بود قرارگاه حمزه. فرمانده قرارگاه حاج حسن بهمنی بود داود خیلی علاقه داشت که مسئولیت یکی از شهرهای کردستان را به عهده بگیرد.

ادامه مطلب »

انسان های ناب

هنوز هم وقتی به یاد می آورم که شهید«شعبانعلی نژادفلاح» حتی درآن شبهای سرد زمستان که برف و باران و کولاک رفت و آمد به روستا را غیرممکن می کرد

ادامه مطلب »

تکیه گاه مادر

آخرین باری که دیدمش، مریض بودم. آمد از من خداحافاظی کرد، همین که رفت، دوباره برگشت و باز خداحافظی کرد.

ادامه مطلب »

حتی با ویلچر

خیلی با مردم صمیمی بود. برای رفع گرفتاری مردم با وجود جسم ناتوانش هر کاری می‌توانست انجام می‌داد.

ادامه مطلب »

وقتی مرخصی ها لغو شد!

بعد از عید قرار شد خط پدافندی را تحویل یک گردان دیگر بدهیم؛ و بچه‌ها که چهار ماه مرخصی نرفته بودند به مرخصی بروند.۵ اردیبهشت بود که از فاو عقب آمدیم. بعضی از بچه‌ها

ادامه مطلب »

بوسیدن شهیدان…

درست است که همیشه در جنگ و محیط های نظامی بوده، اما خلق و خویش جنگی نیست. روی باز و خوش برخوردی اش را هر کسی که از نزدیک او را دیده باشد، شهادت

ادامه مطلب »

قمر گردان بنی هاشم

او را به جرأت می توان قمر گردان بنی هاشم دانست، گردانی که ناراحت می شد اگر کسی می گفت: گردان قمر و اصرار داشت که حتما بگویند گردان قمر بنی هاشم.

ادامه مطلب »

اردیبهشت تا بهشت …

او در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۴۱ به دنیا آمده بود و تولد دوباره اش نیز در ۱۲ اردیبهشت رقم خورد و این بار، فرشتگان در آسمان برایش مراسم تولد گرفتند.

ادامه مطلب »

مولود ماه مبارک

در گوشش اذان گفتیم و نامش را به نیت مولود ماه مبارک رمضان؛ امام حسن مجتبی علیه السلام، حسن نهادیم. مرام حسن هم مانند صاحب اسمش و کریم اهل بیت شد.

ادامه مطلب »

پنجمین فرمانده

تیپ ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام، هنوز نوپا به حساب می آمد. چند فرمانده آمده بودند و رفته بودند. اتفاقاتی افتاده بود که تیپ، از رفتن به عملیاتها کنار گذاشته شده بود.

ادامه مطلب »

شما آبروی اسلام را حفظ کردید!

شهید علی قمی از ارکان تیپ ویژه شهدا بود و در آزادسازی محور پیرانشهر به سردشت، انهدام مرکزیت دموکرات، آزادسازی سد دوکان و محور مهاباد – پیرانشهر نقش زیادی ایفا کرد.

ادامه مطلب »

هوش فوق العاده‌ای داشت!

یک روز در بیمارستان دنبال کارهایش برای عمل جراحی بودم که دکتر من را صدا کرد و گفت: «می‌دانستید برادرتان از ناحیه هر دو گوش کاملا ناشنواست؟!»

ادامه مطلب »

اسمت را بنویس!

توسل عجیبی داشت. هر وقت در منزل بود اعضای خانواده را دور هم جمع می کرد و چند آیه قرآن می خواند…

ادامه مطلب »

قرار عاشقی

می خواست زودتر به جبهه باز گردد. چاره ای نبود، یک هفته مراسم برادرش داود را جلو انداختیم تا حداقل در این مراسم احمد هم حضور داشته باشد.

ادامه مطلب »

نهال درخت هلو

پسر طوری به فکر خانواده‌اش بود که تنها سکه‌ای را که داشت، فروخت و با پول آن چند نهال درخت هلو خرید و در باغ پدر کاشت…

ادامه مطلب »

مولود و شهید فروردین

شب میلاد امام عصر(عج) بود که به قرارگاه تاکتیکی لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام در غرب کانال ماهی (شلمچه) رسید. فرماندهان و رزمندگان با دیدن حاج احمد جان تازه‌ای گرفتند.

ادامه مطلب »

نان حلال کار خودش را کرد

بهرام هم به گواه مادرش، در کودکی بسیار دل‌رحم بود و به گماشته‌های پدرش کمک می‌کرد. خیلی وقتها غذایش را هم می داد به سربازان و وانمود می کرد که خودش غذا را خورده

ادامه مطلب »

شوق عملیات …

دو هفته بود که برف و کولاک، جاده دسترسی به خط مقدم را بسته بود و تدارک رزمنده های مستقر در خط را با مشکل مواجه کرده بود؛ امکان توزیع غذای گرم وجود نداشت و بچه ها مجبور بودند از کنسرو استفاده کنند…

ادامه مطلب »

ببار بارون

منطقه خیلی حساس بود، طوری که به نظرم می‌آمد یا اروندرود باید از خون بچه‌ها قرمز شود و یا اینکه خداوند باید یاری‌مان می‌کرد.

ادامه مطلب »

کمی دیگر بمان…

هرچند امیدی به زنده ماندنش نمی رفت ولی سریع او را به اورژانس برده و از آنجا به سرعت با هلیکوپتر به یکی از بیمارستانهای شیراز منتقل کردند.

ادامه مطلب »

خوابی که تعبیر شد

تمام خصلت‌های خوب در این بچه جمع شده بود. همیشه با خودم می‌گفتم که این پسرخودساخته است. انگار به همه چیز آگاهی دارد بدون راهنمایی به همه راه‌ها و کارها مسلط بود…

ادامه مطلب »

یادگارِ ماندگار

نوروز سال ۱۳۶۲، فراغتی دست داد و جمعی از فرماندهان سپاه توانستند در شهر شوش، منزل یکی از آشنایان محسن رضایی گرد هم جمع شوند و عیددیدنی داشته باشند…

ادامه مطلب »

یک روح در دو بدن!

شهادت غلامرضا کیانپور بزرگترین ضربه عاطفی برای حاج احمد عراقی بود؛ آن دو مثل یک روح در دو بدن بودند…

ادامه مطلب »

شیر حسین!

من اینجا آمدم تا بجنگم، این سه چهار لیتر خونی که در بدن دارم، هرجا که لازم باشه به خاطر اسلام می‌ریزم…

ادامه مطلب »

نقطه‌ی ایثار

در قسمتی از ارتفاعات قلاویزان مکانی وجود دارد که آن را نقطه‌ی ایثار نامگذاری کرده‌اند…

ادامه مطلب »

عمّار داره این خاک…

شهید ابوالقاسم میرزایی سومین فرزند خانواده بود. او ۲۱ تیرماه ۱۳۴۳ در خانواده ای کم بضاعت در تهران دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه عمار گذراند و بعد از آن به

ادامه مطلب »

فرش قرمز!

  در عملیات عاشورای ۳، عمق میدانی چند صدمتر بود و قاسم مسئول یک معبر بود. او در مسیر معبر از ناحیه شکم مجروح شده بود اما به انتهای سیم خاردارها و زیر کمین

ادامه مطلب »

شجاعت باورنکردنی

شهید سید محمد زینال‌حسینی فرمانده گردان تخریب لشکر۱۰ سیدالشهدا علیه السلام، شجاعت همرزمش شهید حاج قاسم اصغری را اینگونه روایت کرده بود:

ادامه مطلب »

من سید هستم

سردار شهید حاج سید محمد زینال الحسینی (فرمانده گردان تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام)؛ هم خودش مقید بود که همیشه نشان سیادتش را همراه داشته باشد و هم دیگران را تشویق می‌کرد که

ادامه مطلب »

چشم سپاه اسلام

شهید احمد عراقی فرمانده واحد اطلاعات عملیات لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام: «اطلاعات و عملیات از چند بعد در جنگ نقش اساسی دارد و اگر بخواهیم جایگاه واحدهای اطّلاعات عملیات، را در صحنه های

ادامه مطلب »
فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس