خاطرات

شهادت در روز عاشورا

ر عملیات کربلای پنج با مشقت بسیار رفتم سه راه شهادت تا ببینمش. همرزمانش گفتند “علی” آنقدر شجاعانه جنگید که […]

شهید بی‌سر

اصغر پسر کوچکتر خانواده ایرلو…   وقتی که به جبهه می رفت به زحمت سن‌اش به ۱۵سال می‌رسید. با اینکه […]

مداح اهل بیت شهید جواد رسولی

شهید جواد رسولی از اهالی خیابان غیاثی تهران بود. او در ۲۰شهریور۱۳۴۴ به دنیا آمد. از همان کودکی عاشق مسجد […]

آخرین ملاقات

علی رغم سختی هایی که در کار خود داشت، بسیار آرام و مهربان بود. خبر بدنیا آمدن فرزندش را شنید. […]

حاج علی هنوز جریان دارد…

یکی از روزهایی که در منطقه بودیم برای من و حسن اسکندرلو مأموریتی پیش آمد و مجبور شدیم برویم. وقتی […]

کی نوبت ما می‌شود؟…

سن و سالی نداشت که وارد وادی انقلاب شد. شجاعتش از همان زمان، نمایان بود. از فرصت سفر هم برای […]

هدایت در صحنه

سردار بهمن محمدی نیا به روایت هم‌رزمان: عراق پاتک سختی در منطقه داشت. سردار شهید بهمن محمدی‌نیا آمد و به […]

همسفر حج

سفر حج که رفته بود، شروع کرده بود به نوشتن برای مادر… از گوشه گوشه‌ی آنجا  و حال و هوایش […]

صبور اما خشمگین!

حسین در سخت‌ترین لحظات جنگ و زیر فشار سنگین کار، خم به ابرو نمی‌آورد. هیچکس او را عصبانی نمی دید. […]

مهمان نوازی!

محمدامین احمدی فقیه:   تابستان سال ۱۳۶۹ بود… به شهرستان تویسرکان سفر کرده بودم. گفتم حالا که آنجا هستم، سراغ […]

صلابت ماندگار

روایت سردار شهید مدافع حرم حاج احمد غلامی از سردار شهید مرتضی سلمان طرقی با سلام و درود به شهدای […]

چگونه “رستگار” شد؟…

شهید حاج کاظم رستگار، شخصیت خاص و منحصربفردی داشت. اینگونه نبود که یک شبه رستگار شده باشد. او رستگار به […]

دریا دل!

رفته بود قرارگاه حمزه. فرمانده قرارگاه حاج حسن بهمنی بود داود خیلی علاقه داشت که مسئولیت یکی از شهرهای کردستان […]

انسان های ناب

هنوز هم وقتی به یاد می آورم که شهید«شعبانعلی نژادفلاح» حتی درآن شبهای سرد زمستان که برف و باران و […]

تکیه گاه مادر

آخرین باری که دیدمش، مریض بودم. آمد از من خداحافاظی کرد، همین که رفت، دوباره برگشت و باز خداحافظی کرد.

حتی با ویلچر

خیلی با مردم صمیمی بود. برای رفع گرفتاری مردم با وجود جسم ناتوانش هر کاری می‌توانست انجام می‌داد.

وقتی مرخصی ها لغو شد!

بعد از عید قرار شد خط پدافندی را تحویل یک گردان دیگر بدهیم؛ و بچه‌ها که چهار ماه مرخصی نرفته […]

بوسیدن شهیدان…

درست است که همیشه در جنگ و محیط های نظامی بوده، اما خلق و خویش جنگی نیست. روی باز و […]

قمر گردان بنی هاشم

او را به جرأت می توان قمر گردان بنی هاشم دانست، گردانی که ناراحت می شد اگر کسی می گفت: […]

اردیبهشت تا بهشت …

او در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۴۱ به دنیا آمده بود و تولد دوباره اش نیز در ۱۲ اردیبهشت رقم خورد و […]

مولود ماه مبارک

در گوشش اذان گفتیم و نامش را به نیت مولود ماه مبارک رمضان؛ امام حسن مجتبی علیه السلام، حسن نهادیم. […]

پنجمین فرمانده

تیپ ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام، هنوز نوپا به حساب می آمد. چند فرمانده آمده بودند و رفته بودند. اتفاقاتی افتاده […]

شما آبروی اسلام را حفظ کردید!

شهید علی قمی از ارکان تیپ ویژه شهدا بود و در آزادسازی محور پیرانشهر به سردشت، انهدام مرکزیت دموکرات، آزادسازی […]

هوش فوق العاده‌ای داشت!

یک روز در بیمارستان دنبال کارهایش برای عمل جراحی بودم که دکتر من را صدا کرد و گفت: «می‌دانستید برادرتان […]

اسمت را بنویس!

توسل عجیبی داشت. هر وقت در منزل بود اعضای خانواده را دور هم جمع می کرد و چند آیه قرآن […]

قرار عاشقی

می خواست زودتر به جبهه باز گردد. چاره ای نبود، یک هفته مراسم برادرش داود را جلو انداختیم تا حداقل […]

نهال درخت هلو

پسر طوری به فکر خانواده‌اش بود که تنها سکه‌ای را که داشت، فروخت و با پول آن چند نهال درخت […]

مولود و شهید فروردین

شب میلاد امام عصر(عج) بود که به قرارگاه تاکتیکی لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام در غرب کانال ماهی (شلمچه) رسید. […]

نان حلال کار خودش را کرد

بهرام هم به گواه مادرش، در کودکی بسیار دل‌رحم بود و به گماشته‌های پدرش کمک می‌کرد. خیلی وقتها غذایش را […]

حال خوش

خاطرات دستنوشته شهید «عزت الله اوضح» در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۶۴

شوق عملیات …

دو هفته بود که برف و کولاک، جاده دسترسی به خط مقدم را بسته بود و تدارک رزمنده های مستقر […]

ببار بارون

منطقه خیلی حساس بود، طوری که به نظرم می‌آمد یا اروندرود باید از خون بچه‌ها قرمز شود و یا اینکه […]

کمی دیگر بمان…

هرچند امیدی به زنده ماندنش نمی رفت ولی سریع او را به اورژانس برده و از آنجا به سرعت با […]

شهید اهل مطالعه

در روستا؛ بچه ها هر وقت او را می دیدند، سرش توی کتاب بود. از کتاب خواندن خسته نمی شد.

خوابی که تعبیر شد

تمام خصلت‌های خوب در این بچه جمع شده بود. همیشه با خودم می‌گفتم که این پسرخودساخته است. انگار به همه […]

یادگارِ ماندگار

نوروز سال ۱۳۶۲، فراغتی دست داد و جمعی از فرماندهان سپاه توانستند در شهر شوش، منزل یکی از آشنایان محسن […]

یک روح در دو بدن!

شهادت غلامرضا کیانپور بزرگترین ضربه عاطفی برای حاج احمد عراقی بود؛ آن دو مثل یک روح در دو بدن بودند…

شیر حسین!

من اینجا آمدم تا بجنگم، این سه چهار لیتر خونی که در بدن دارم، هرجا که لازم باشه به خاطر […]

نقطه‌ی ایثار

در قسمتی از ارتفاعات قلاویزان مکانی وجود دارد که آن را نقطه‌ی ایثار نامگذاری کرده‌اند…

یک نفر باید شفاعتت را کند…

در خواب، خودم را در کنار دیوار بقیع دیدم. تعدادی زن، در قبرستان بقیع، بالای سر یک مزار نشسته بودند…

عمّار داره این خاک…

شهید ابوالقاسم میرزایی سومین فرزند خانواده بود. او ۲۱ تیرماه ۱۳۴۳ در خانواده ای کم بضاعت در تهران دیده به […]

فارغ التحصیل شلمچه

جعفر طهماسبی تخریبچی لشکر۱۰ سیدالشهدا(ع) در خاطره ای از یکی از همرزمانش روایت میکند:

فرش قرمز!

  در عملیات عاشورای ۳، عمق میدانی چند صدمتر بود و قاسم مسئول یک معبر بود. او در مسیر معبر […]

شجاعت باورنکردنی

شهید سید محمد زینال‌حسینی فرمانده گردان تخریب لشکر۱۰ سیدالشهدا علیه السلام، شجاعت همرزمش شهید حاج قاسم اصغری را اینگونه روایت […]

من سید هستم

سردار شهید حاج سید محمد زینال الحسینی (فرمانده گردان تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام)؛ هم خودش مقید بود که […]

چشم سپاه اسلام

شهید احمد عراقی فرمانده واحد اطلاعات عملیات لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام: «اطلاعات و عملیات از چند بعد در جنگ […]

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس