خاطرات

شهادت بعد از سجده شکر

عملیات نصر۴ با هدف آزادسازی شهر ماووت عراق و ارتفاعات منطقه آغاز شد. حمیدرضا در آن عملیات به عنوان معاون عملیات شرکت کرده بود.ارتفاعات را فتح کرده بودیم هدف جدید، ارتفاعات دیگر بود، و

ادامه مطلب »
یاد شهدا

انفاق از آن چه دوستش داری!

خانواده شهید حسن پارساییان: یکبار سر صحبت باز شد. من یک پمپ باد داشتم که او گفت: این را هدیه کن به جبهه. گفتم: آخر آنجا پمپ باد به چه کارش می آید؟ باز

ادامه مطلب »

نان با طعم خاک!

وقت ناهار رفتم پشت یک تپه و با تعجب دیدم کاظم روی خاک نشسته و لبه‌های نان را از روی زمین بر می دارد، تمیز می کند و می خورد!آن قدر ناراحت شدم که

ادامه مطلب »

میلیونر واقعی

پدر شهید احمد آجرلو: من آن موقع دامداری داشتم، احمد پس از بازگشت از مدرسه، پیش من می آمد و در کارها به من کمک میکرد. میگفت: ” نمیخواهم کاری نکرده نانی بخورم! “

ادامه مطلب »

پیشتازان گردان تخریب

درباره شهید شهید سید محمد زینال حسینی از زبان محمد علی فلکی؛ همرزم شهید: وظیفه سید محمد آموزش پاک سازی مناطق مین گذاری شده به نیروهای خودی بود. بچه های سید باید قبل از آمدن

ادامه مطلب »

اسمش را می گذارم عمّار

درباره شهید سلمان ایزدیار : فرزندش که به دنیا آمد، اشک شوق در چشمانش حلقه زده بود. به دوستش گفت: می خواهم اسمش را بگذارم عمار؛ در لشکر بیست و هفت محمد رسول الله،

ادامه مطلب »

شکارچی

درباره شهید حسین اسکندرلو به نقل از برادر علی کوثری سال ۱۳۶۲ بود و رزمندگان تیپ ۱۰ حضرت سیدالشهدا (ع) مشغول عملیات بزرگ خیبر بودند. کار عملیات بالا گرفته بود. بچه ها کم کم

ادامه مطلب »

پرنده‌ی بیقرار

خواهر شهید حسین اجاقی: برایش نامه نوشتیم و گفتیم یک دختر خوب دیده‌ایم می خواهیم برایت برویم خواستگاری. در جواب نامه نوشت: «الان روی قله‌ی قلاویزان نشسته‌ام؛ نزدیکترین جا به کربلا، چشمانم را که

ادامه مطلب »

نذر آب…

درباره شهید عباس آبیاری   از زمانی که حرامیان تکفیری، حرم عمۀ سادات را تهدید به تخریب کرده بودند، خون در رگ غیرت “عباس” به جوشش درآمده بود و بیقرارِ رفتن شده بود… حرفش

ادامه مطلب »

آخرین خداحافظی

خاطره «جعفر طهماسبی» از رزمندگان گردان تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع) و از دوستان شهید سید محمد زینال‌ حسینی، در خصوص دفن پیکر این شهید: همه با صدای بلند گریه می‌کردند، باید تلقین خوانده

ادامه مطلب »

غروب عشق…

روایت به اسارت رفتن شهید نصرالله جورکش در غروب روز دوم عملیات فتح المبین از زبان خودشان: غروب بود که عراقیها ما را دیدند و ما را به اسارت درآوردند اول یک پذیرایی حسابی

ادامه مطلب »

پسران شجاع!

بچه‌های گردان تخریب را می‌توان شجاع‌ترین افراد دانست… آنها با جان و تن خود، مستقیم با مرگ دست و پنجه نرم می‌کردند. همانها که جسم و روح و اراده‌شان؛ محکم بود و خلل ناپذیر.

ادامه مطلب »

جسم ناتوان و روح توانمند

حاج علی موحد دانش، اولین فرمانده تیپ سیدالشهدا علیه السلام بود. اما پس از مدتی به دلایلی از فرماندهی استعفا داد. همرزمانش هم همراه با استعفای او گفتند: پس ما هم می رویم! اما

ادامه مطلب »

عباس های اربا اربا

درباره شهید عباس آبیاری درگیری به اوج رسیده بود. تنها ۴ نفر از بچه ها زنده مانده بودند؛ چهرقانی، حیدر، رحیم و عباس آبیاری. دشمن به ۳۰ متری شان رسیده بود و می توانستند

ادامه مطلب »
یاد شهدا

گوارای وجود

خانواده شهید حسن پارساییان : آن روز مشغول کار بودیم که دیدیم کلاغ ها در اطراف ساختمان غار غار کنان پرواز می کنند. سر و صدای غریبی ایجاد کرده بودند. حیران بودیم که این

ادامه مطلب »

درس ولایت پذیری

درباره شهید حاج حسین اسکندرلو به نقل از برادر محمد جعفری   عملیات والفجر ۸ تازه تمام شده بود. فرمانده لشکر مجروح شده و رفته بود برای درمان، شهید میررضی هم در منطقه حضور

ادامه مطلب »

شهید حسنِ دوست داشتنی!

شهید حسن احسانی نژاد به روایتِ برادر عبدالله آهنگر من و شهید احسانی نژاد با یکدیگر در سپاه کرج همکار بودیم. یک بار که دلیل تغییر نام خانوادگی اش از جانی به احسانی نژاد

ادامه مطلب »

آشِ نذری

درباره شهید حسن پارساییان به روایتِ خواهر شهید از وقتی به بسیج رفته بود، ستاره سهیل شده بود. خیلی کم می دیدیمش. اما در همان زمان کمی که بود، هر طور بود دل همه

ادامه مطلب »

به یاد شهید علی اصغر ابراهیمی

دل نوشته خانم راضیه ابراهیمی دختر سردار شهید علی اصغر ابراهیمی:   چه دلتنگیم در نبود وجودشان و چه سرخوشیم با حسشان… هر سال روز معلم برای همه یاد آور جشن و سرور است

ادامه مطلب »

از فکه تا مکه

شهید حسین اسکندرلو به روایت مادر شهید حرفش را می زد، حتی اگر می دانست برایش سنگین تمام می‌شود. یکبار مرا به مدرسه خواستند. مدیر می گفت: حسین با معلمش جر و بحث کرده.

ادامه مطلب »

از ۱۲ اردیبهشت تا ۱۲ اردیبهشت

بهار بود اما خصم زبون، فکه را به خزان کشیده بود… رزمندگان لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام، در حالی که آمادۀ رفتن به مرخصی بودند، با شنیدن ندای هل من ناصر، ساک مرخصی را

ادامه مطلب »

خدا خودش درست می کند!!!

به روایتِ شهید محسن وزوایی: خدا را شاهد می گیرم هنگامی که به واسطه ی اصابت گلوله تانک زخمی شده بودم و خون زیادی از بدنم رفته بود، به کمک الهی نجات پیدا کردم

ادامه مطلب »

کربلا را برای آیندگانم می خواهم…

به روایتِ مادر شهید محسن وزوایی: از بیمارستان که مرخص شد، هنوز به یک ماه نرسیده، برگشته جبهه! حسابی عصبانی شدم. بهش گفتم: محسن! تو با این وضعیت چجوری میخوای بجنگی؟ تو که دست

ادامه مطلب »

فرمانده اصلی

فقط ۶ نفر توانستند خودشان را بالای ارتفاع ۱۰۵۰ «بازی دراز» برسانند. فرمانده این عملیات حساس؛ «محسن وزوایی» بود. عملیات سختی بود. دشمن بعثی؛ آشکارا و در مقابل بود. دشمن نفوذی و منافقین و

ادامه مطلب »

دیدم می شناسمش

بسمه تعالی به بهانه عروج ملکوتی جانباز سرافراز و فرمانده عزیز حاج اصغر پرده دار رسم است وقتی تازه واردی به جمعی وشهری بیاید افراد موثر متعلق به شهر مهمان را عزیز می شمارند

ادامه مطلب »

درباره شهید محمد کاشیها

  به روایت همسر شهید   سفر طولانی همواره مسافر جبهه ها بود. انگار یک دم در خانه آرام و قرار نمی گرفت. مجروح که می شد، به محض این که زخم هایش کمی

ادامه مطلب »

نفرین شیرین

درباره شهید حسن پارساییان به روایتِ خواهر شهید حسن همیشه آرام بود. مرامش را وامدارِ صاحب نامش بود. او همانند اقیانوس آرام بود و به جرأت می توانم بگویم که هرگز عصبانیتش را ندیدیم.

ادامه مطلب »

همان اولین بار عاشقش شدم!

شهید حسن احسانی نژاد به روایت برادر علی معینی (همرزم شهید): پیش از آنکه شهید احسانی نژاد را ببینم، تعریفش را شنیده بودم. فرمانده وقت سپاه کرج آنچنان از او تعریف کرد که تمام

ادامه مطلب »
یاد شهدا

رفیقم احمد…

درباره شهید احمد نجفی مهیاری به روایتِ علی نجفی (برادر شهید) من و احمد سوای برادری، با هم رفیق بودیم. از وقتی وارد مدرسه شدیم، در یک کلاس بودیم. علاوه بر همکلاسی، هم بازی

ادامه مطلب »
یاد شهدا

وقت رفتن است…

درباره شهید احمد نجفی مهیاری به روایتِ پدر و مادر شهید ما در روستای گل تپۀ ورامین، یک خانه ی کوچک ۴۰ متری داشتیم و به سختی زندگی را می گذراندیم. بعدها به تهرانپارس

ادامه مطلب »

دلنوشته شیخ محسن!

«شیخ محسن» یک طلبه رزمنده است که همراه صدها رزمنده دیگر برای دفاع از حرم مطهر حضرت زینب(س) و مبارزه با گروهک‌هایی تکفیری به سوریه رفته است. او متنی کوتاه در وصف مادران شهدا

ادامه مطلب »

گره گشا

سردار شهید حاج غلام به روایتِ سردار حمید تقی زاده (فرمانده گردان حضرت علی اکبر علیه السلام) خط عمل ما در سمت راست جاده قدیم شلمچه و ۱۹ فجر سمت چپ بود. بعد از

ادامه مطلب »

پسرم رضا

درباره شهید رضا عبدی (فرمانده گردان قمر بنی هاشم) به روایتِ خانم اعظم شیرازی (نامادریِ شهید) “مادرش را از دست داده بود و ۴ ساله بود که بنا شد مادرش شوم. نمی دانم من

ادامه مطلب »

درباره شهید عباس نایب کبیر

خاطره از سید جعفر نوابی: با شهید عباس نایب کبیر در بهداری لشکر۱۰ سیدالشهدا علیه‌السلام آشنا شدم. من انترن بودم و از مشهد اعزام شده بودم. ایشان هم سرپرست بهداری بود. در عملیات بیت

ادامه مطلب »

شهیدی به روایتِ شهید دیگر

شهید مدافع حرم «حسن قاسمی دانا» به روایتِ شهید مدافع حرم «مصطفی صدر زاده» دو خاطره زیر توسط شهید «مصطفی صدر زاده» فرمانده تیپ عمار لشکر فاطمیون در مورد شهید مدافع حرم حسن قاسمى

ادامه مطلب »

اولین پایگاه بسیج!

شهید حسن احسانی نژاد به روایتِ برادر ملا نوری (همرزم شهید): اوایل انقلاب من به همراه تعدادی از جوانان در گروهی به نام “المراقبون”، منتسب به آقای خلخالی، در کرج فعالیت می کردیم. این

ادامه مطلب »

ندیده عاشقت شدم!

شهید مجید سرچمی به روایت برادر سعید زاغری روز نهم اسفند ۱۳۶۴ بود و ما به همراه گردان زهیر مشغول پدافند در خط کارخانه نمک فاو بودیم که من مجروح شده و به بیمارستان

ادامه مطلب »

خیلی کار داریم!

شهید حسن احسانی نژاد به روایتِ آقای جهان خواه (پدر همسر شهید): در محل کارم بودم. ساعت حدود ۹ صبح بود که حالتی بین خواب و بیداری به من دست داد. احساس کردم چهار

ادامه مطلب »

عَبدی اَطِعنی فَاَطَعتُک

درباره شهیدان مصطفی عبدی و رضا عبدی به روایتِ عباس عبدی (برادر شهید رضا عبدی) رضا و مصطفی پسرعمو بودند؛ اما نزدیک‌تر از دو برادر. آن دو با هم بزرگ شدند و با هم

ادامه مطلب »

گذرنامه‌ی بهشت

درباره شهید حسینعلی کلهر به روایتِ همسر شهید یکبار به سفر حج رفته بود و این بار قول داده بود با هم برویم. همۀ کارهایمان را کرده بودیم. فقط مانده بود گذرنامۀ حاج حسینعلی.

ادامه مطلب »

راست قامتان…

درباره شهید حمیدرضا دهقانی عقیل آبادی به روایتِ همرزم شهید به خط مقدم که می‌رفتیم، حمیدرضا دهقانی در طول مسیر، نوحه «هر لحظه می‌رسد بوی کربلا» را می‌خواند و بچه‌ها سینه می‌زدند.» با سوز

ادامه مطلب »

در آغوش آب…

شهادت سید محمود اعتصامی نیمه شب ۲۰ بهمن ۱۳۶۴ عملیات والفجر ۸ که یک عملیات آبی-خاکی بود، آغاز شد… نیروها با قایق از اروندرود می گذشتند و می رفتند به سمت جزیره ام الرصاص. دشمن آتش

ادامه مطلب »

رضایتمندانه با رضا

درباره شهید رضا عبدی (فرمانده گردان قمر بنی هاشم) به روایتِ همسر شهید آشنایی‌مان از طریق بسیج مسجد بود. هر دو عضو بسیج مسجد بودیم؛ من در واحد خواهران و او در واحد برادران.

ادامه مطلب »

قدم زدن در خیابان های کرج…

شهید حسن احسانی نژاد به روایتِ برادر شهیدی (همرزم شهید): شهید احسانی نژاد از معدود کسانی بود که بامدرک کارشناسی وارد سپاه شد. وی هم به لحاظ رشته تحصیلی و هم به لحاظ روحیه

ادامه مطلب »

همسرِ با حوصله

شهید حسن احسانی نژاد به روایت خانم جهان‌خواه (همسر شهید): من و همسرم با هم نسبت فامیلی داشتیم. پسردایی و دخترعمه بودیم. چند سالی بود که خواستگاری کرده بود. بدون اغراق بگویم که او

ادامه مطلب »

۶۰ ماه کار در ۶ ماه زمان!

شهید حسن احسانی نژاد به روایت برادر علی کرمی (همرزم شهید): شهید حسن احسانی نژاد به سختی توانست فرماندهان را راضی کند تا با جبهه رفتنش موافقت کنند. پس از ورود ایشان به منطقه،

ادامه مطلب »

سر بر دامان امام رضا(ع)

درباره شهید احمد صالحی  پاییز ۱۳۶۴، در حالی که رزمندگان آموزش های آبی-خاکی بودند، یک مسابقه دو هم توسط لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام برگزار شد که جایزه ی آن سفر به مشهد مقدس بود.

ادامه مطلب »

معارفه ۱۴ فرمانده لشکر در یک روز

۳۵ سال پیش در این روزها یک مراسم تودیع و معارفه‌ خاص برگزار شد؛ مراسمی آسمانی در معرکه عملیات والفجر ۸، مراسمی که مردان مرد با بذل جان خود عاشقانه تودیع می‌شدند و فرمانده

ادامه مطلب »

راهی که با اشک باز شد!

شهید حسن احسانی نژاد به روایتِ برادران شهیدی و علی کرمی  (همرزمان شهید) ساعت کار سرش نمی شد. هر وقت می رفتیم سراغش، می دیدیم مشغول کار است، حتی نیمه شب! تازه مقداری از

ادامه مطلب »

رزمندگان لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام قبل از عملیات والفجر ۸ (فیلم)

انتقال رزمندگان لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام قبل از عملیات والفجر ۸ در سال ۱۳۶۴ از دارخوین تا بیمارستان خرمشهر – بدرقه رزمندگان در شب عملیات – توجیه منطقه عملیاتی – شور و شعف

ادامه مطلب »

گزارش یک لحظه ناب!

در چهاردهمین روز بهمن ۱۳۹۹؛ نشست فرماندهان لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام با موضوع بررسی ابعاد مختلف عملیات والفجر ۸ برگزار شد. قسمت شد تا در این جلسه حضور یابم. جلسه ای که در

ادامه مطلب »

میاندار

رزمندگان لشکر۱۰ سیدالشهدا علیه السلام عزاداری‌های ایام فاطمیه قبل از عملیات ام‌الرصاص در مقر ام‌النوشه را فراموش نمی‌کنند… هیئت‌هایی که نوحه خوانانش شهید جواد رسولی و شهید مصطفی ملکی بودند و میاندارش شهید حمید

ادامه مطلب »

روحیۀ ستودنی!

خاطرۀ طنز حاج سعید مومنی من و محمد جعفر مومنی؛ در شهر ری، هم محل بودیم. با وجود تشابه نام خانوادگیمان، فامیل نبودیم، اما در جبهه همه فکر می کردند برادریم! محمد جعفر در

ادامه مطلب »

مثل کشوری…

۱۵ روز بیشتر از آغاز سال ۱۳۶۰ نگذشته بود که دوباره عازم جبهه بود و چه غمبار بود آن غروب نیمۀ فروردین! صبح روز بعد؛ دیگر محمود نبود… من و خواهرم تنها نشسته بودیم

ادامه مطلب »

مثل یک پدر

مثل یک پدر بود برای خواهرانش. حواسش بهشان بود؛ به حجابشان، به درسشان، … خودش نتوانسته بود درسش را تمام کند، اما به آنها می گفت: تا هر وقت که می خواهید، درس بخوانید.

ادامه مطلب »

بیعت دوباره

سال ۱۳۶۵ بود. دشمن با انجام عملیات متحرک، توانسته بود از فکه عبور کند و ۹ کیلومتر وارد خاک ایران شود. فکه؛ برای هر دو طرف، منطقۀ مهمی بود؛ هر کسی که فکه را

ادامه مطلب »

خون نامه‌ای از شلمچه…

بشنو از نی ناله های رنج را بغض های کربلای پنج را تصاویری از عملیات کربلای ۵ و شهدا و رزمندگان لشکر ۱۰ حضرت سیدالشهدا علیه السلام، همراه با اندوهِ نگفته‌ی علمدار لشکر ۱۰

ادامه مطلب »

شهیدی که “راحت” شد!…

حسین راحت، از همان هجدهمین روز بهمن ماه ۱۳۳۷ که قدم در این دنیای مادی گذاشت، همواره با مشکلات کوچک و بزرگ، دست به گریبان شد. یکساله بود که طعم تلخ بی‌پدری را چشید

ادامه مطلب »

یک شهید و سه مزار!…

درباره شهید رحمان میرزازاده، شهید منصور احدی و شهید توحید ملازمی (شهدای تخریب) کار مین گذاری که تمام شد، بچه‌های تخریب هم به مرخصی رفتند. رسم بود بین رزمندگان؛ که قبل از دیدن خانواده

ادامه مطلب »

شرح عملیات کربلای۴

عملیات کربلای ۴ در روز چهارشنبه سوم دیماه ۱۳۶۵ در منطقه ای به عرض حدود چهل کیلومتر از پاسگاه زید عراق در شمال شلمچه تا تقاطع رودخانه‌های اروند و کارون و در حدفاصل سپاهای

ادامه مطلب »

بهاری که از راه نرسیده، پاییز شد!

شهادت ۷ شهید تخریبچی در فاو، به روایتِ شهید چاردولی شب ولادت قمر بنی هاشم بود… ما در خط پدافندی فاو بودیم و بچه‌های تخریب رفته بودند برای مین‌گذاری خط دشمن که یکدفعه صدای

ادامه مطلب »

شوخی فرماندهان

حاج علی فضلی؛ فرمانده لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام حین کار، خیلی جدی بود و بسیار قانونمند. بعضی وقتها که کار، خوب پیش نمی‌رفت، چنان داغ می‌کرد که اگر نمی شناختی‌اش، گمان می‌کردی این

ادامه مطلب »

زیر نور ماه

درباره شهدای تخریب (هفت تن آل صفا)  عملیات والفجر ۸ تمام شده بود. گران هم تمام شده بود! البته برای صدام! او اروندرود (یا به قول خودش؛ شط العرب) را از دست داده بود

ادامه مطلب »

بخشیدمش…

خاطره‌ای از شهید وحید آقامحمدی به روایت پدر شهید هر مسابقه‌ای برنده‌ای دارد. شهدا هم برندگان مسابقه بودند. پسرم، وحید، بسیار محجوب و باحیا بود. با وجود سن کم، روح بزرگی داشت… یک‌بار برایش

ادامه مطلب »

دقت در بیت المال

خاطراتی از شهید شعبانعلی نژادفلاح (۳)   انتقاد پذیر دوره‌‌‌‌‌‌‌های کلاسیک یا دانشگاهی مدیریت را ندیده بود ولی در عمل انصافاً مدیری به تمام معنا بود و این در عملکردش مشخص بود. قبل از

ادامه مطلب »

پاسدارِ نسلِ شهادت

خاطراتی از شهید شعبانعلی نژادفلاح از زبان همسر و همرزمان   ۱- خوش اخلاق در خانه، جدی در کار برخورد اجتماعی قوی‌ای داشت. گاه شک می‌کردم که روستازاده‌ای ساده باشد. همه چیز حساب شده

ادامه مطلب »

شهید شدنت نزدیک است!

خاطراتی از شهید شعبانعلی نژادفلاح از زبان پدر   ۱- چهار شهید در یک خانواده «شعبانعلی نژاد فلاح» چهارمین شهید این خانواده است. سه برادر دیگرش، قبل از او شهید شدند. اولین فرزند شهید

ادامه مطلب »

گوش به فرمان امام(ره)

گوش به فرمان امام دو عملیات والفجر مقدماتی [بهمن ۱۳۶۱] و والفجر یک [فروردین ۱۳۶۲]، از دو لشکر تهران تلفات زیادی گرفته بود و این ضربه سختی برای فرماندهان این دو لشکر بود. خبر

ادامه مطلب »

خاطراتی از شهید علی شکاری

آگاه باشید، یاریِ خدا نزدیک است علی شکاری در عملیات نصر ۴ دیگر آن علی نبود که ما می‌شناختیم. سردشت که بودیم، یک روز در اردوگاه دیدم خیلی منقلب است. گفتم: “چرا منقلبی؟” گفت:

ادامه مطلب »

۱۰ عکس خاطره انگیز

به دنبال رشادت‌های پی در پی تیپ سیدالشهدا علیه السلام در عملیات‌های والفجر۸، سیدالشهدا و… و ارتقاء این یگان به لشکر، آیت الله خامنه‌ای در دیداری صمیمانه با رزمندگان لشکر سیدالشهدا به صحبت نشستند.

ادامه مطلب »

شهادت در روز عاشورا

ر عملیات کربلای پنج با مشقت بسیار رفتم سه راه شهادت تا ببینمش. همرزمانش گفتند “علی” آنقدر شجاعانه جنگید که دستش را به عنوان سنبل ایثار و پایداری در مقابل کفر در خاک شلمچه جا گذاشت.

ادامه مطلب »

شهید بی‌سر

اصغر پسر کوچکتر خانواده ایرلو… وقتی که به جبهه می رفت به زحمت سن‌اش به ۱۵سال می‌رسید. با اینکه نوجوان بود، پا به پای برادران بزرگتر در عملیات‌ها شرکت می‌کرد. در عملیات والفجر هشت

ادامه مطلب »

مداح اهل بیت شهید جواد رسولی

شهید جواد رسولی از اهالی خیابان غیاثی تهران بود. او در ۲۰شهریور۱۳۴۴ به دنیا آمد. از همان کودکی عاشق مسجد و هیئت بود و آخر هم روضه خوان اهل بیت شد. نماز اول وقتش

ادامه مطلب »

آخرین ملاقات

علی رغم سختی هایی که در کار خود داشت، بسیار آرام و مهربان بود. خبر بدنیا آمدن فرزندش را شنید. خیلی خوشحال شد. ما هم خوشحال شدیم و گفتیم شاید بهانه ای باشد که

ادامه مطلب »

حاج علی هنوز جریان دارد…

یکی از روزهایی که در منطقه بودیم برای من و حسن اسکندرلو مأموریتی پیش آمد و مجبور شدیم برویم. وقتی به محل استقرار برگشتیم، حاج‌علی فضلی به همراه جانشینش، جعفر جنگروی در سمت دیگر

ادامه مطلب »
فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس