خاطرات

گره گشا

سردار شهید حاج غلام به روایتِ سردار حمید تقی زاده (فرمانده گردان حضرت علی اکبر علیه السلام) خط عمل ما در سمت راست جاده قدیم شلمچه و ۱۹ فجر سمت چپ بود. بعد از

ادامه مطلب »

پسرم رضا

درباره شهید رضا عبدی (فرمانده گردان قمر بنی هاشم) به روایتِ خانم اعظم شیرازی (نامادریِ شهید) “مادرش را از دست داده بود و ۴ ساله بود که بنا شد مادرش شوم. نمی دانم من

ادامه مطلب »

درباره شهید عباس نایب کبیر

خاطره از سید جعفر نوابی: با شهید عباس نایب کبیر در بهداری لشکر۱۰ سیدالشهدا علیه‌السلام آشنا شدم. من انترن بودم و از مشهد اعزام شده بودم. ایشان هم سرپرست بهداری بود. در عملیات بیت

ادامه مطلب »

شهیدی به روایتِ شهید دیگر

شهید مدافع حرم «حسن قاسمی دانا» به روایتِ شهید مدافع حرم «مصطفی صدر زاده» دو خاطره زیر توسط شهید «مصطفی صدر زاده» فرمانده تیپ عمار لشکر فاطمیون در مورد شهید مدافع حرم حسن قاسمى

ادامه مطلب »

اولین پایگاه بسیج!

شهید حسن احسانی نژاد به روایتِ برادر ملا نوری (همرزم شهید): اوایل انقلاب من به همراه تعدادی از جوانان در گروهی به نام “المراقبون”، منتسب به آقای خلخالی، در کرج فعالیت می کردیم. این

ادامه مطلب »

ندیده عاشقت شدم!

شهید مجید سرچمی به روایت برادر سعید زاغری روز نهم اسفند ۱۳۶۴ بود و ما به همراه گردان زهیر مشغول پدافند در خط کارخانه نمک فاو بودیم که من مجروح شده و به بیمارستان

ادامه مطلب »

خیلی کار داریم!

شهید حسن احسانی نژاد به روایتِ آقای جهان خواه (پدر همسر شهید): در محل کارم بودم. ساعت حدود ۹ صبح بود که حالتی بین خواب و بیداری به من دست داد. احساس کردم چهار

ادامه مطلب »

عَبدی اَطِعنی فَاَطَعتُک

درباره شهیدان مصطفی عبدی و رضا عبدی به روایتِ عباس عبدی (برادر شهید رضا عبدی) رضا و مصطفی پسرعمو بودند؛ اما نزدیک‌تر از دو برادر. آن دو با هم بزرگ شدند و با هم

ادامه مطلب »

گذرنامه‌ی بهشت

درباره شهید حسینعلی کلهر به روایتِ همسر شهید یکبار به سفر حج رفته بود و این بار قول داده بود با هم برویم. همۀ کارهایمان را کرده بودیم. فقط مانده بود گذرنامۀ حاج حسینعلی.

ادامه مطلب »

راست قامتان…

درباره شهید حمیدرضا دهقانی عقیل آبادی به روایتِ همرزم شهید به خط مقدم که می‌رفتیم، حمیدرضا دهقانی در طول مسیر، نوحه «هر لحظه می‌رسد بوی کربلا» را می‌خواند و بچه‌ها سینه می‌زدند.» با سوز

ادامه مطلب »

در آغوش آب…

شهادت سید محمود اعتصامی نیمه شب ۲۰ بهمن ۱۳۶۴ عملیات والفجر ۸ که یک عملیات آبی-خاکی بود، آغاز شد… نیروها با قایق از اروندرود می گذشتند و می رفتند به سمت جزیره ام الرصاص. دشمن آتش

ادامه مطلب »

رضایتمندانه با رضا

درباره شهید رضا عبدی (فرمانده گردان قمر بنی هاشم) به روایتِ همسر شهید آشنایی‌مان از طریق بسیج مسجد بود. هر دو عضو بسیج مسجد بودیم؛ من در واحد خواهران و او در واحد برادران.

ادامه مطلب »

قدم زدن در خیابان های کرج…

شهید حسن احسانی نژاد به روایتِ برادر شهیدی (همرزم شهید): شهید احسانی نژاد از معدود کسانی بود که بامدرک کارشناسی وارد سپاه شد. وی هم به لحاظ رشته تحصیلی و هم به لحاظ روحیه

ادامه مطلب »

همسرِ با حوصله

شهید حسن احسانی نژاد به روایت خانم جهان‌خواه (همسر شهید): من و همسرم با هم نسبت فامیلی داشتیم. پسردایی و دخترعمه بودیم. چند سالی بود که خواستگاری کرده بود. بدون اغراق بگویم که او

ادامه مطلب »

۶۰ ماه کار در ۶ ماه زمان!

شهید حسن احسانی نژاد به روایت برادر علی کرمی (همرزم شهید): شهید حسن احسانی نژاد به سختی توانست فرماندهان را راضی کند تا با جبهه رفتنش موافقت کنند. پس از ورود ایشان به منطقه،

ادامه مطلب »

سر بر دامان امام رضا(ع)

درباره شهید احمد صالحی  پاییز ۱۳۶۴، در حالی که رزمندگان آموزش های آبی-خاکی بودند، یک مسابقه دو هم توسط لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام برگزار شد که جایزه ی آن سفر به مشهد مقدس بود.

ادامه مطلب »

معارفه ۱۴ فرمانده لشکر در یک روز

۳۵ سال پیش در این روزها یک مراسم تودیع و معارفه‌ خاص برگزار شد؛ مراسمی آسمانی در معرکه عملیات والفجر ۸، مراسمی که مردان مرد با بذل جان خود عاشقانه تودیع می‌شدند و فرمانده

ادامه مطلب »

راهی که با اشک باز شد!

شهید حسن احسانی نژاد به روایتِ برادران شهیدی و علی کرمی  (همرزمان شهید) ساعت کار سرش نمی شد. هر وقت می رفتیم سراغش، می دیدیم مشغول کار است، حتی نیمه شب! تازه مقداری از

ادامه مطلب »

رزمندگان لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام قبل از عملیات والفجر ۸ (فیلم)

انتقال رزمندگان لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام قبل از عملیات والفجر ۸ در سال ۱۳۶۴ از دارخوین تا بیمارستان خرمشهر – بدرقه رزمندگان در شب عملیات – توجیه منطقه عملیاتی – شور و شعف

ادامه مطلب »

گزارش یک لحظه ناب!

در چهاردهمین روز بهمن ۱۳۹۹؛ نشست فرماندهان لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام با موضوع بررسی ابعاد مختلف عملیات والفجر ۸ برگزار شد. قسمت شد تا در این جلسه حضور یابم. جلسه ای که در

ادامه مطلب »

میاندار

رزمندگان لشکر۱۰ سیدالشهدا علیه السلام عزاداری‌های ایام فاطمیه قبل از عملیات ام‌الرصاص در مقر ام‌النوشه را فراموش نمی‌کنند… هیئت‌هایی که نوحه خوانانش شهید جواد رسولی و شهید مصطفی ملکی بودند و میاندارش شهید حمید

ادامه مطلب »

روحیۀ ستودنی!

خاطرۀ طنز حاج سعید مومنی من و محمد جعفر مومنی؛ در شهر ری، هم محل بودیم. با وجود تشابه نام خانوادگیمان، فامیل نبودیم، اما در جبهه همه فکر می کردند برادریم! محمد جعفر در

ادامه مطلب »

مثل کشوری…

۱۵ روز بیشتر از آغاز سال ۱۳۶۰ نگذشته بود که دوباره عازم جبهه بود و چه غمبار بود آن غروب نیمۀ فروردین! صبح روز بعد؛ دیگر محمود نبود… من و خواهرم تنها نشسته بودیم

ادامه مطلب »

مثل یک پدر

مثل یک پدر بود برای خواهرانش. حواسش بهشان بود؛ به حجابشان، به درسشان، … خودش نتوانسته بود درسش را تمام کند، اما به آنها می گفت: تا هر وقت که می خواهید، درس بخوانید.

ادامه مطلب »

بیعت دوباره

سال ۱۳۶۵ بود. دشمن با انجام عملیات متحرک، توانسته بود از فکه عبور کند و ۹ کیلومتر وارد خاک ایران شود. فکه؛ برای هر دو طرف، منطقۀ مهمی بود؛ هر کسی که فکه را

ادامه مطلب »

خون نامه‌ای از شلمچه…

بشنو از نی ناله های رنج را بغض های کربلای پنج را تصاویری از عملیات کربلای ۵ و شهدا و رزمندگان لشکر ۱۰ حضرت سیدالشهدا علیه السلام، همراه با اندوهِ نگفته‌ی علمدار لشکر ۱۰

ادامه مطلب »

شهیدی که “راحت” شد!…

حسین راحت، از همان هجدهمین روز بهمن ماه ۱۳۳۷ که قدم در این دنیای مادی گذاشت، همواره با مشکلات کوچک و بزرگ، دست به گریبان شد. یکساله بود که طعم تلخ بی‌پدری را چشید

ادامه مطلب »

یک شهید و سه مزار!…

درباره شهید رحمان میرزازاده، شهید منصور احدی و شهید توحید ملازمی (شهدای تخریب) کار مین گذاری که تمام شد، بچه‌های تخریب هم به مرخصی رفتند. رسم بود بین رزمندگان؛ که قبل از دیدن خانواده

ادامه مطلب »

شرح عملیات کربلای۴

عملیات کربلای ۴ در روز چهارشنبه سوم دیماه ۱۳۶۵ در منطقه ای به عرض حدود چهل کیلومتر از پاسگاه زید عراق در شمال شلمچه تا تقاطع رودخانه‌های اروند و کارون و در حدفاصل سپاهای

ادامه مطلب »

بهاری که از راه نرسیده، پاییز شد!

شهادت ۷ شهید تخریبچی در فاو، به روایتِ شهید چاردولی شب ولادت قمر بنی هاشم بود… ما در خط پدافندی فاو بودیم و بچه‌های تخریب رفته بودند برای مین‌گذاری خط دشمن که یکدفعه صدای

ادامه مطلب »

شوخی فرماندهان

حاج علی فضلی؛ فرمانده لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام حین کار، خیلی جدی بود و بسیار قانونمند. بعضی وقتها که کار، خوب پیش نمی‌رفت، چنان داغ می‌کرد که اگر نمی شناختی‌اش، گمان می‌کردی این

ادامه مطلب »

زیر نور ماه

درباره شهدای تخریب (هفت تن آل صفا)  عملیات والفجر ۸ تمام شده بود. گران هم تمام شده بود! البته برای صدام! او اروندرود (یا به قول خودش؛ شط العرب) را از دست داده بود

ادامه مطلب »

بخشیدمش…

خاطره‌ای از شهید وحید آقامحمدی به روایت پدر شهید هر مسابقه‌ای برنده‌ای دارد. شهدا هم برندگان مسابقه بودند. پسرم، وحید، بسیار محجوب و باحیا بود. با وجود سن کم، روح بزرگی داشت… یک‌بار برایش

ادامه مطلب »

دقت در بیت المال

خاطراتی از شهید شعبانعلی نژادفلاح (۳)   انتقاد پذیر دوره‌‌‌‌‌‌‌های کلاسیک یا دانشگاهی مدیریت را ندیده بود ولی در عمل انصافاً مدیری به تمام معنا بود و این در عملکردش مشخص بود. قبل از

ادامه مطلب »

پاسدارِ نسلِ شهادت

خاطراتی از شهید شعبانعلی نژادفلاح از زبان همسر و همرزمان   ۱- خوش اخلاق در خانه، جدی در کار برخورد اجتماعی قوی‌ای داشت. گاه شک می‌کردم که روستازاده‌ای ساده باشد. همه چیز حساب شده

ادامه مطلب »

شهید شدنت نزدیک است!

خاطراتی از شهید شعبانعلی نژادفلاح از زبان پدر   ۱- چهار شهید در یک خانواده «شعبانعلی نژاد فلاح» چهارمین شهید این خانواده است. سه برادر دیگرش، قبل از او شهید شدند. اولین فرزند شهید

ادامه مطلب »

گوش به فرمان امام(ره)

گوش به فرمان امام دو عملیات والفجر مقدماتی [بهمن ۱۳۶۱] و والفجر یک [فروردین ۱۳۶۲]، از دو لشکر تهران تلفات زیادی گرفته بود و این ضربه سختی برای فرماندهان این دو لشکر بود. خبر

ادامه مطلب »

خاطراتی از شهید علی شکاری

آگاه باشید، یاریِ خدا نزدیک است علی شکاری در عملیات نصر ۴ دیگر آن علی نبود که ما می‌شناختیم. سردشت که بودیم، یک روز در اردوگاه دیدم خیلی منقلب است. گفتم: “چرا منقلبی؟” گفت:

ادامه مطلب »

۱۰ عکس خاطره انگیز

به دنبال رشادت‌های پی در پی تیپ سیدالشهدا علیه السلام در عملیات‌های والفجر۸، سیدالشهدا و… و ارتقاء این یگان به لشکر، آیت الله خامنه‌ای در دیداری صمیمانه با رزمندگان لشکر سیدالشهدا به صحبت نشستند.

ادامه مطلب »

شهادت در روز عاشورا

ر عملیات کربلای پنج با مشقت بسیار رفتم سه راه شهادت تا ببینمش. همرزمانش گفتند “علی” آنقدر شجاعانه جنگید که دستش را به عنوان سنبل ایثار و پایداری در مقابل کفر در خاک شلمچه جا گذاشت.

ادامه مطلب »

شهید بی‌سر

اصغر پسر کوچکتر خانواده ایرلو… وقتی که به جبهه می رفت به زحمت سن‌اش به ۱۵سال می‌رسید. با اینکه نوجوان بود، پا به پای برادران بزرگتر در عملیات‌ها شرکت می‌کرد. در عملیات والفجر هشت

ادامه مطلب »

مداح اهل بیت شهید جواد رسولی

شهید جواد رسولی از اهالی خیابان غیاثی تهران بود. او در ۲۰شهریور۱۳۴۴ به دنیا آمد. از همان کودکی عاشق مسجد و هیئت بود و آخر هم روضه خوان اهل بیت شد. نماز اول وقتش

ادامه مطلب »

آخرین ملاقات

علی رغم سختی هایی که در کار خود داشت، بسیار آرام و مهربان بود. خبر بدنیا آمدن فرزندش را شنید. خیلی خوشحال شد. ما هم خوشحال شدیم و گفتیم شاید بهانه ای باشد که

ادامه مطلب »

حاج علی هنوز جریان دارد…

یکی از روزهایی که در منطقه بودیم برای من و حسن اسکندرلو مأموریتی پیش آمد و مجبور شدیم برویم. وقتی به محل استقرار برگشتیم، حاج‌علی فضلی به همراه جانشینش، جعفر جنگروی در سمت دیگر

ادامه مطلب »

کی نوبت ما می‌شود؟…

سن و سالی نداشت که وارد وادی انقلاب شد. شجاعتش از همان زمان، نمایان بود. از فرصت سفر هم برای حرکت در مسیر اهدافش بهره می‌برد. مثلا به مشهد، زیارت امام رضا(ع) که ‌رفته

ادامه مطلب »

هدایت در صحنه

سردار بهمن محمدی نیا به روایت هم‌رزمان: عراق پاتک سختی در منطقه داشت. سردار شهید بهمن محمدی‌نیا آمد و به ما گفت: «بچه‌ها از هیچ چی نترسید» گفتیم: «برادر محمدی‌نیا ما نیروهایمان نسبت به

ادامه مطلب »

همسفر حج

سفر حج که رفته بود، شروع کرده بود به نوشتن برای مادر… از گوشه گوشه‌ی آنجا  و حال و هوایش برای مادر می نوشت. گویی که مادر را همراه خود کرده بود… همه چیز

ادامه مطلب »

صبور اما خشمگین!

حسین در سخت‌ترین لحظات جنگ و زیر فشار سنگین کار، خم به ابرو نمی‌آورد. هیچکس او را عصبانی نمی دید. اما… در مقابل ضرر به بیت‌المال طاقت نمی‌آورد و از کوره در می‌رفت. نسبت

ادامه مطلب »

مهمان نوازی!

محمدامین احمدی فقیه:   تابستان سال ۱۳۶۹ بود… به شهرستان تویسرکان سفر کرده بودم. گفتم حالا که آنجا هستم، سراغ گلزار شهدای شهر را بگیرم و به زیارت مزار مطهر همرزم شهیدم عبدالصالح رفعت

ادامه مطلب »

صلابت ماندگار

روایت سردار شهید مدافع حرم حاج احمد غلامی از سردار شهید مرتضی سلمان طرقی با سلام و درود به شهدای جنگ تحمیلی به خصوص شهید عزیز آقا مرتضی سلمان طرقی که یکی از اسوه

ادامه مطلب »

چگونه “رستگار” شد؟…

شهید حاج کاظم رستگار، شخصیت خاص و منحصربفردی داشت. اینگونه نبود که یک شبه رستگار شده باشد. او رستگار به دنیا آمد، رستگار زیست و رستگار رفت…

ادامه مطلب »

دریا دل!

رفته بود قرارگاه حمزه. فرمانده قرارگاه حاج حسن بهمنی بود داود خیلی علاقه داشت که مسئولیت یکی از شهرهای کردستان را به عهده بگیرد.

ادامه مطلب »

انسان های ناب

هنوز هم وقتی به یاد می آورم که شهید«شعبانعلی نژادفلاح» حتی درآن شبهای سرد زمستان که برف و باران و کولاک رفت و آمد به روستا را غیرممکن می کرد

ادامه مطلب »

تکیه گاه مادر

آخرین باری که دیدمش، مریض بودم. آمد از من خداحافاظی کرد، همین که رفت، دوباره برگشت و باز خداحافظی کرد.

ادامه مطلب »

حتی با ویلچر

خیلی با مردم صمیمی بود. برای رفع گرفتاری مردم با وجود جسم ناتوانش هر کاری می‌توانست انجام می‌داد.

ادامه مطلب »

وقتی مرخصی ها لغو شد!

بعد از عید قرار شد خط پدافندی را تحویل یک گردان دیگر بدهیم؛ و بچه‌ها که چهار ماه مرخصی نرفته بودند به مرخصی بروند.۵ اردیبهشت بود که از فاو عقب آمدیم. بعضی از بچه‌ها

ادامه مطلب »

بوسیدن شهیدان…

درست است که همیشه در جنگ و محیط های نظامی بوده، اما خلق و خویش جنگی نیست. روی باز و خوش برخوردی اش را هر کسی که از نزدیک او را دیده باشد، شهادت

ادامه مطلب »

قمر گردان بنی هاشم

او را به جرأت می توان قمر گردان بنی هاشم دانست، گردانی که ناراحت می شد اگر کسی می گفت: گردان قمر و اصرار داشت که حتما بگویند گردان قمر بنی هاشم.

ادامه مطلب »

اردیبهشت تا بهشت …

او در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۴۱ به دنیا آمده بود و تولد دوباره اش نیز در ۱۲ اردیبهشت رقم خورد و این بار، فرشتگان در آسمان برایش مراسم تولد گرفتند.

ادامه مطلب »

مولود ماه مبارک

در گوشش اذان گفتیم و نامش را به نیت مولود ماه مبارک رمضان؛ امام حسن مجتبی علیه السلام، حسن نهادیم. مرام حسن هم مانند صاحب اسمش و کریم اهل بیت شد.

ادامه مطلب »

پنجمین فرمانده

تیپ ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام، هنوز نوپا به حساب می آمد. چند فرمانده آمده بودند و رفته بودند. اتفاقاتی افتاده بود که تیپ، از رفتن به عملیاتها کنار گذاشته شده بود.

ادامه مطلب »

شما آبروی اسلام را حفظ کردید!

شهید علی قمی از ارکان تیپ ویژه شهدا بود و در آزادسازی محور پیرانشهر به سردشت، انهدام مرکزیت دموکرات، آزادسازی سد دوکان و محور مهاباد – پیرانشهر نقش زیادی ایفا کرد.

ادامه مطلب »

هوش فوق العاده‌ای داشت!

یک روز در بیمارستان دنبال کارهایش برای عمل جراحی بودم که دکتر من را صدا کرد و گفت: «می‌دانستید برادرتان از ناحیه هر دو گوش کاملا ناشنواست؟!»

ادامه مطلب »

اسمت را بنویس!

توسل عجیبی داشت. هر وقت در منزل بود اعضای خانواده را دور هم جمع می کرد و چند آیه قرآن می خواند…

ادامه مطلب »

قرار عاشقی

می خواست زودتر به جبهه باز گردد. چاره ای نبود، یک هفته مراسم برادرش داود را جلو انداختیم تا حداقل در این مراسم احمد هم حضور داشته باشد.

ادامه مطلب »

نهال درخت هلو

پسر طوری به فکر خانواده‌اش بود که تنها سکه‌ای را که داشت، فروخت و با پول آن چند نهال درخت هلو خرید و در باغ پدر کاشت…

ادامه مطلب »

مولود و شهید فروردین

شب میلاد امام عصر(عج) بود که به قرارگاه تاکتیکی لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام در غرب کانال ماهی (شلمچه) رسید. فرماندهان و رزمندگان با دیدن حاج احمد جان تازه‌ای گرفتند.

ادامه مطلب »

نان حلال کار خودش را کرد

بهرام هم به گواه مادرش، در کودکی بسیار دل‌رحم بود و به گماشته‌های پدرش کمک می‌کرد. خیلی وقتها غذایش را هم می داد به سربازان و وانمود می کرد که خودش غذا را خورده

ادامه مطلب »

شوق عملیات …

دو هفته بود که برف و کولاک، جاده دسترسی به خط مقدم را بسته بود و تدارک رزمنده های مستقر در خط را با مشکل مواجه کرده بود؛ امکان توزیع غذای گرم وجود نداشت و بچه ها مجبور بودند از کنسرو استفاده کنند…

ادامه مطلب »

ببار بارون

منطقه خیلی حساس بود، طوری که به نظرم می‌آمد یا اروندرود باید از خون بچه‌ها قرمز شود و یا اینکه خداوند باید یاری‌مان می‌کرد.

ادامه مطلب »

کمی دیگر بمان…

هرچند امیدی به زنده ماندنش نمی رفت ولی سریع او را به اورژانس برده و از آنجا به سرعت با هلیکوپتر به یکی از بیمارستانهای شیراز منتقل کردند.

ادامه مطلب »

خوابی که تعبیر شد

تمام خصلت‌های خوب در این بچه جمع شده بود. همیشه با خودم می‌گفتم که این پسرخودساخته است. انگار به همه چیز آگاهی دارد بدون راهنمایی به همه راه‌ها و کارها مسلط بود…

ادامه مطلب »

یادگارِ ماندگار

نوروز سال ۱۳۶۲، فراغتی دست داد و جمعی از فرماندهان سپاه توانستند در شهر شوش، منزل یکی از آشنایان محسن رضایی گرد هم جمع شوند و عیددیدنی داشته باشند…

ادامه مطلب »

یک روح در دو بدن!

شهادت غلامرضا کیانپور بزرگترین ضربه عاطفی برای حاج احمد عراقی بود؛ آن دو مثل یک روح در دو بدن بودند…

ادامه مطلب »
فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس