برچسب: خاطره

۰

شیر زن دیار تنهایی

درباره شهید نادر نادری به روایت همسر شهید نادر نادری [دختر مرحوم حاجی بخشی] علاوه بر پای چپش که در جبهه جا گذاشته بود، انگار دلش را هم در آن وادی نورانی گذاشته بود...

۰

آرزویی که اجابت نشد

خاطراتی از شهید مهران غلامحسینی به روایتِ فریده غلامحسینی (خواهر شهید) مهران ۱۹ ساله بود که به فیض شهادت رسید. همیشه نسبت به سن و سالش، خیلی دانا بود. او برای همۀ ما حکم...

۰

شبی با شهدا

روایتی شنیدنی از سردار محمد هادی، فرمانده گردان المهدی(عج)، درباره دلبستگان کراواتی به شهدا! چند سال پیش، روزی پدر شهیدی با من تماس گرفت و گفت: می‌خواهم کسی را بفرستم خدمتتان. از شما می‌خواهم...

۰

هدیه ای به مادر!

ناصر رستگار، برادر شهید حاج کاظم رستگار نقل می‌کند:مادر من یک کلاس هم  سواد ندارد.در عالم خواب برادر شهیدم را می‌بیند که به مادر می‌گوید: «مادر جان! من الان در بهشتم چه چیزی‌ می‌خواهی...

۰

رستگاری در شرق دجله!

بعد از عملیات خیبر، «حاج کاظم» و «حسن بهمنی» و «منصور کوچک محسنی» به اضافه جمع دیگری از بچه‌ها بحث تجدید نظر در استراتژی جنگ را مطرح کردند.عدم‌الفتح خیبر و چند عملیات قبلش و...

۰

کارِستان

شهید حسین اسکندرلو به روایت همرزم شهید اکبر عاطفی:   حاج حسین به لحاظ بلوغ فکری و مشارکت در کار عملیاتی، بالغ بود. او تفکر نظامی را کاملا  از بَر بود. اولین بار که...

۰

روایت در صحنه

به روایتِ سردار محمد هادی، فرمانده گردان المهدی(عج)   سالها قبل؛ رییس جمهور وقت، معاونانش و وزرا و وکلا را با هواپیمایی مخصوص بردند شلمچه. حاج آقا فضلی هم به ما و تعدادی از...

۲

مرد لحظه های سخت

درباره شهید سلمان ایزدیار : از شهربانی کرج  با گشت ثارالله تماس گرفته می شود که: «یک ساک مشکوک به بمب در شهربانی است به ما کمک کنید.» سلمان ایزدیار که در آن لحظه...

۰

از “گردان المهدی” به “موکب المهدی”

به روایت سردار محمد هادی، فرمانده گردان المهدی(عج) سالها پیش؛ به عنوان جمعی از مدیران سازمان حج، رفته بودیم به ستاد. هنگامی که حکم موکب‌ها به ما ابلاغ شد، مسئول ستاد به من گفت:...

۰

حال و هوای گردان المهدی(عج) بعد از عملیات کربلای۵

حال و هوای گردان المهدی (عج) بعد از مرحله دوم عملیات کربلای ۵ به روایت برادر علیرضا مرادخانی مرحله دوم عملیات کربلای ۵ به پایان رسیده بود و در آستانه شروع مرحله سوم عملیات...