دسته: درباره شهید

۰

استغفرالله

درباره شهید احمد غلامی بعد از اینکه تیپ‌مان در نقطه مورد نظر مستقر شد و کم کم سر و سامان گرفتیم، یک آشپز جدید هم برایمان فرستادند که الحق و الانصاف دست‌پختش حرف نداشت....

۰

در سخت‌ترین شرایط

درباره شهید احمد غلامی شاید از مهمترین خصوصیات بارز حاج احمد غلامی بتوان به آرامش و خونسردی او اشاره کرد. او حتی در بحرانی ترین و سخت ترین شرایط هم آرامش خود را حفظ...

۰

ما می‌آییم

درباره شهید احمد غلامی ارتباط حاج احمد غلامی با همه خوب بود. بعضی از دوستان و همرزمانی که به دلایلی از جمع، فاصله گرفته‌اند را فقط حاج احمد بود که قِلِقشان دستش بود. یکبار...

۰

آکواریوم تاکتیکی

مشغول عملیات بودیم… بعد از اینکه عراق هلیکوپتر ما را زد، مطمئن شدیم که جایمان لو رفته و باید یک جای بهتر پیدا کنیم. با کاظم رستگار از ارتفاع کدو سرازیر شدیم به سمت...

۰

روایتِ نا تمام

درباره شهید احمد غلامی خلاصه زندگینامه شهید احمد غلامی از کتاب روایت ناتمام! کتاب پیش رو، تاریخ شفاهی سردار احمد غلامی جانشین تیپ ۱۰ سیدالشهدا فرمانده تیپ ۱۱۰ خاتم الانبیا در دوران دفاع مقدس...

۰

نگرانی‌های شهید احمد غلامی

با اینکه در کارزار جبهه و جنگ، خیلی‌ها تشنه‌ی شهادت بودند و دعای خیرشان برای هم شهادت بود، اما حاج احمد دغدغه‌هایش فرق داشت… همیشه می‌گفت: برای سلامتی دوستانتان دعا کنید، بچه‌ها می‌دانید چندین...

۰

مردی با نگاه دوربُرد

برگرفته از دست نوشته‌های شهید احمد غلامی حاج احمد همیشه روی تازه‌دامادهای گردان حساس بود. می‌گفت: بچه‌ها! این شاه‌دامادها را خیلی مراقب باشید. به هر شکلی شده حفاظتشان کنید، چون همین‌ها به درد جنگ...

۰

دختر؛ نعمت خداست

درباره شهید احمد غلامی حاج احمد به خانواد خیلی اهمیت می‌داد. یادم هست آن‌روزها خانواده خودش را از جنوب منتقل کرد به سر پل ذهاب. می‌گفت: گاهی که وقت بشود، می‌توانم سری بهشان بزنم....

۰

اسفند برای تیپ‌مان دود کنیم چشم نخورد!

درباره شهید احمد غلامی به دستور حاج احمد، یکی از برنامه های ثابت تیپ؛ راهپیمایی در منطقه کوهستانی بود. حاج احمد خیلی‌ روی این برنامه تاکید داشت و می‌گفت: می‌دانم کار و بار بچه‌ها...

۰

رفقای سیدالشهدایی

برگرفته از خاطرات #شهیداحمدغلامی قرار بود خاطرات تیپ ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام را جمع‌آوری کنیم. حاج احمد با دقت تمام مطالب را می‌خواند و با حساسیت خاصی ویرایش می‌کرد. می‌گفت: ما مدیون این شهداییم،...