گوارای وجود

خانواده شهید حسن پارساییان :

آن روز مشغول کار بودیم که دیدیم کلاغ ها در اطراف ساختمان غار غار کنان پرواز می کنند.

سر و صدای غریبی ایجاد کرده بودند.

حیران بودیم که این همه کلاغ، از کجا سر و کله شان پیدا شده؟!

نکند حامل خبر بدی باشند!…

دل آشوب شدیم…

به خانه که آمدیم، دیدیم همه جمع شده‎اند.

گفتند: حسن مجروح شده.

اما دروغگوهای خوبی نبودند.

دانستم که حسن شهید شده است.

گفتم: از همان روزی که قدم در این مسیر گذاشت، خودم را برای چنین روزی آماده کرده بودم. شهادت؛ گوارای وجودش باشد.

گنجینه ل ۱۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سایر شهدا

درباره شهید

مادر مژده بده

درباره شهید سید آیت الله طبائی عقدائی به روایت مادر شهید شبهای جمعه که می شد، سید معمولا می رفت تهران تا در مراسم دعای

درباره شهید

“روح خدا” در “راه خدا”

وقتی وصیتنامه های شهدا را تورق می‌کنیم، درمی‌یابیم که بیشتر آنها گفته اند: امام را تنها نگذارید آری شهدا عاشق امام خمینی بودند و گویی

درباره شهید

محمد؟ یا اسلام محمد؟

درباره شهید سید آیت الله طبایی عقدایی به روایت پدر شهید پسرم در جبهه بود که پسرش به دنیا آمد. وقتی برگشت، خودش اسم “محمد”

درباره شهید

نشانۀ خدا

درباره شهید سید آیت الله طبایی عقدایی به روایت پدر شهید خدا او را در ماه رمضان، ماه مهمانی خودش به ما داد. او برای

خانهدسته‌هاحساب کاربریسبد خرید
جستجو کردن