مثل یک پدر

شهید محمود خمارباقی

مثل یک پدر بود برای خواهرانش.

حواسش بهشان بود؛ به حجابشان، به درسشان، …

خودش نتوانسته بود درسش را تمام کند، اما به آنها می گفت: تا هر وقت که می خواهید، درس بخوانید. هزینه اش را من می دهم.

مثل پدر بود برای خواهرانش.

بارها و بارها گفته بود: جهیزیه شان هم با من.

خواهرها به یاد ندارند که محمود، دست خالی به خانه رفته باشد.

اصلا محمود، برای همه پدر بود.

در عزا و عروسی میدان‌دار بود.

در بزنگاه‌ها و مشکلات، مدیر بود.

تماشاچی نبود محمود.

ترافیک هم اگر بود، پیاده می‌شد و راه را باز می‌کرد…

کسی چه می‌داند که راه خودش چگونه باز شد؟!…

شاید نمازهای عارفانه‌اش

شاید «یارب، یارب‌»های دعای کمیلش…

دیدگاه بگذارید

avatar
  مشترک شدن  
اطلاع رسانی کن