خاطراتی از شهید علی شکاری

آگاه باشید، یاریِ خدا نزدیک است

علی شکاری در عملیات نصر ۴ دیگر آن علی نبود که ما می‌شناختیم. سردشت که بودیم، یک روز در اردوگاه دیدم خیلی منقلب است. گفتم: “چرا منقلبی؟” گفت: “آیه قرآن را شنیدی که الان رادیو می‌خواند و از بلندگو پخش می شد؟”

گفتم: “نه.”

قرآن آورد و شروع کرد به خواندن:

” أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَلَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمْ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ ” (بقره/۲۱۴)

“آیا گمان کردید داخل بهشت می‌شوید، بی‌آنکه حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان که گرفتاریها و ناراحتیها به آنها رسید، و آن چنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادی که ایمان آورده بودند گفتند: «پس یاری خدا کی خواهد آمد؟!» (در این هنگام، تقاضای یاری از او کردند، و به آنها گفته شد:) آگاه باشید، یاریِ خدا نزدیک است!”

مثل روضه گودال قتلگاه، این آیه را مرتب می‌خواند و گریه می‌کرد.

تقریباً دو هفته قبل از شهادتش بود. انگار اصلاً این آیه او را زیرورو کرده بود. می‌گفت :” اگر بیست سال دیگر جنگ طول بکشد، باز هم من می‌آیم”

 قبل از آخرین عملیات گفت: “این عملیات آخر من است و شهید می‌شوم…”

علی درست در روز عاشورا به فیض شهادت نایل شد و به دو برادر شهیدش پیوست…

(به نقل از حاج مهدی سلحشور)

 

حتی بدون دست!

به دلیل مجروحیت دست راست ایشان از مچ قطع شد. اما از آن جا که خیلی رئوف بود با همان یک دست در کارهای خانه کمک می کرد.  همین طور که سینی را روی دست قطع شده نگه می داشت، ظرف ها را در آن می چید و می گفت: “اگر هر کس گوشه ای از کار را بگیرد کارها زودتر تمام می شود و یک نفر هم خسته نمی شود”.

در تیراندازی مهارت زیادی داشت، حتی بعد از قطع دستش در تیراندازی با همان یک دست اول شد.  بعد از شهادتش می خواستند سالن تیراندازی ورزشگاه آزادی را به نام ایشان نامگذاری کنند.

 

احترام به مادر

وقتی برادر بزرگش حسین شهید شده بود او که از اندوه زیاد مادر باخبر بود و می دانست این غصه، مادر را از پا در می آورد؛ در کنار مادر می نشست و می گفت که تا شما غذا نخورید من هم غذا نمی خورم و به این ترتیب مادر را مجبور به غذا خوردن می کرد.

مادرش تعریف می کرد که علی همیشه پشت سر من راه می آمد و خیلی در این مورد مقید بود. حتی وقتی می خواستم سوار ماشین بشوم، او در را برایم باز می کرد.

 

باز کردن گره

دو برادر دیگر و همسر خواهر علی هم شهید شده بوده اند. بعد از شهادت برادرش حسین، گاهی اوقات به مادرش می گفت: “شما این هزینه ای را که برای گل و شیرینی می پردازی و سر خاک حسین می بری، کنار بگذار تا من به دست مستحق برسانم. این طوری ثوابش از خریدن گل بیش تر است و گره از زندگی مومنی باز می شود.”

 

نماز جمعه

شهید علی شکاری به نماز جمعه خیلی مقید بود و حتی وقتی بیمارستان بود، روزهای جمعه برای ادای نماز از بیمارستان خارج می شد و دوباره برمی‌گشت.

 

درِ باغِ شهادت

“علی” پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ (در ۲۷ تیر سال ۶۷) و حتی بعد از آتش‌بس بین ایران و عراق در ۲۹ مرداد شهید شد. به قول یکی از دوستان: “در باغ شهادت بسته شده بود و علی از بالای در خودش را به آن وادی رساند!”

 “علی”، عصر روز عاشورای سال ۶۷ شهید شد. یکی از دوستان ایشان نقل می‌کردند که ما در جبهه بودیم که خبر قطعنامه را شنیدیم. آن شب تا صبح علی گریه کرد و نخوابید. می گفت: “سفره را جمع کردند و ما بی نصیب ماندیم.” چند روز بعد به منطقه ی بوکان می رود که آن جا به دست کردهای منافق مستقر در ارتفاعات به شهادت می رسد.

 

جاذبه‌ی شهید

بعد از شهادتش، یک خانم بی حجاب به در خانه ی شهید آمده بود و به شدت گریه می کرد. وقتی علت را پرسیدیم، گفت: “یک روز کیف مرا در این خیابان زدند، تمام مدارک و پول هایم در آن بود. این جوان که عکسش روی دیوار است با موتور به دنبال سارق رفت و کیف مرا به من برگرداند و وقتی این عکس را روی دیوار دیدم دیگر حال خودم را نمی فهمیدم و پرسان پرسان خانه شما را پیدا کردم و از شما می خواهم که مرا بر سر مزار ایشان ببرید.”

 

یاران هم قَسَم

دو برادر دیگر “علی”، قبل از او به شهادت رسیده بودند. حسین در مرداد ماه سال ۵۹ در سیستان و بلوچستان به دست اشرار به شهادت رسید. محمد در تیر ماه سال ۶۱ در تهران به دست منافقین ترور و به شهادت رسید. دایی علی، شهید یاوری در عملیات والفجر هشت شهید شد و داماد خانواده، شهید سید حمید متولیان (از نیروهای گردان) در ۱۲ تیر ۶۷ یعنی تنها دو ماه قبل از شهادت “علی”، آسمانی شده بود.

 

* بازتولید/ احمدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس