بلند همتان

صفرعلی جعفرپور

اوایل سال ۱۳۶۵ بود و در اطلاعات عملیات لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) خدمت می کردم.

یادم می آید مسئولین لشکر گفتند گردان حمزه برای تکمیل کادر، نیاز به نیرو دارد. مسئولان از واحد اطلاعات درخواست کردند تا اگر برادرانی داوطلب حضور در گردان حمزه هستند، اعلام آمادگی کنند.

به دنبال این درخواست، به گردان حمزه منتقل و جانشین شهید مسعود شجاعی در گروهان ۲ شدم. بعد از سازماندهی نیروها، به منظور تحویل گرفتن خط پدافندی به پد مرکزی جزیره مجنون اعزام شدیم.

طبق زمان‌بندی؛ نوبت گروهان ما رسید برای تحویل گرفتن سنگر کمین پیشانی خط پدافندی که روی پد واقع شده بود. ما با سنگر کمین دشمن، فقط ۲۵ متر فاصله داشتیم و به جهت فاصله کم، روزها هیچ ترددی نبود. فقط شبها روی پد تردد داشتیم.

همان شب اول که به سنگر کمین رفتیم؛ متوجه شدم که کف سنگر حدود یک متر عمق دارد. باتوجه به اینکه دوطرف پد فوق، آب بود؛ کف سنگر کاملا رطوبت داشت و حتی گِلی بود و برای نشستن، کف سنگر پلاستیک انداخته بودند. هرجا می‌نشستیم، آن محل گود می‌شد و با آن وضعیت، حتی نشستن توی سنگر هم سخت بود.

همان شب اول گفتم باید کف این سنگر تغییر کند. نیروها را بسیج کرده و گفتم چند تخته تراورز از عقب جبهه بیندازیم توی آب و با سیم تلفن از روی آب بکشیم بیاوریم تا سنگر کمین. این فاصله حدود ۴۰۰ متر بود.

همان شب؛ با کمک نیروهای سنگر کمین و دیگر برادران، اول سقف سنگر را تخریب و با تخته های تراورز پوشش دادیم و سقف سنگر را بلندتر کردیم. بعد روی آن را کامل با خاک پوشش دادیم و کف سنگر هم مقداری خاک خشک ریختیم تا از عمق سنگر کم کنیم. خلاصه آن شب، کار مهندسی سنگر کمین تمام شد.

به نیروها گفتم: چون اطراف سنگر زمین دست خورده و خاک‌ها جابجا شده، فردا صبح منتظر باشید تا دشمن با خمپاره سنگر را بکوبد. از آنجا که فاصله سنگر کمین با خود عراقیها ۲۵ متر بود، چاره ای نداشتند جز اینکه فقط با خمپاره ۶۰ بزنند.

همانطور هم شد. صبح روز بعد، به محض روشن شدن هوا، دشمن چند ساعتی از همه‌طرف سنگر را کوبید، اما چون سقف محکمی طراحی کرده بودیم، هیچ خسارتی نخوردیم و با حوصله و همتی که به خرج دادیم، مشکل به طور اساسی حل شد.

خاطره برادر صفرعلی جعفرپور
ارسالی کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سایر شهدا

درباره شهید

مادر مژده بده

درباره شهید سید آیت الله طبائی عقدائی به روایت مادر شهید شبهای جمعه که می شد، سید معمولا می رفت تهران تا در مراسم دعای

درباره شهید

“روح خدا” در “راه خدا”

وقتی وصیتنامه های شهدا را تورق می‌کنیم، درمی‌یابیم که بیشتر آنها گفته اند: امام را تنها نگذارید آری شهدا عاشق امام خمینی بودند و گویی

درباره شهید

محمد؟ یا اسلام محمد؟

درباره شهید سید آیت الله طبایی عقدایی به روایت پدر شهید پسرم در جبهه بود که پسرش به دنیا آمد. وقتی برگشت، خودش اسم “محمد”

درباره شهید

نشانۀ خدا

درباره شهید سید آیت الله طبایی عقدایی به روایت پدر شهید خدا او را در ماه رمضان، ماه مهمانی خودش به ما داد. او برای

خانهدسته‌هاحساب کاربریسبد خرید
جستجو کردن