شهید محمدعلی وفایی نژاد

نام: محمدعلی

نام خانوادگی: وفایی نژاد

نام مادر: سیده صغری

نام پدر: محمد ابراهیم

تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۱۱/۲۱

محل تولد: تهران

وضعیت تاهل: مجرد

میزان تحصیلات: سوم راهنمایی

سن: ۱۷ سال

تاریخ شهادت: ۱۳۶۲/۱۲/۱۲

محل شهادت: جزیره مجنون

عملیات: خیبر

گردان: حضرت قاسم

یگان خدمتی: لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه‌السلام

مزار: تهران، بهشت زهرا(س)، قطعه۲۷، ردیف۱۷، شماره۱۰

  • مادرش از تبار سادات بود و خودش از کودکی حب اهل بیت را در قلب کوچکش داشت.
  • تمام پول قلکش را خرج هیئت میکرد.
  • پیش از ورود به جبهه، دو سال مردود شده بود اما عجیب آنکه بعد از ورود به جبهه، در درس خواندن هم مصمم تر شد و توانست نمره قبولی را بگیرد.
زندگی‌نامه

شهید محمدعلی وفایی نژاد ۲۱ بهمن سال ۱۳۴۵ در تهران دیده به دنیا گشود. مادرش از تبار سادات بود.

محمدعلی دانش آموزی کوشا، پرتلاش و درسخوان بود و علاوه بر درس، از کارهای مسجد و فعالیت‌های مذهبی نیز غفلت نمی کرد. در زمینه تحصیل، بدون کمک گرفتن از دیگران به تمام تکالیفش می رسید و همه از او رضایت داشتند، اما رفته رفته با وجود علاقه‌ای که به کارهای دیگر داشت در دروس مدرسه اُفت کرد و یک سال مردود شد. اما این باعث نشد مسجد را رها کند. علاقه به کار در مسجد برای دومین بار او را در به دست آوردن موفقیت تحصیلی ناکام گذاشت.

فعالیت‌های او از سال ۱۳۵۷ رسمیت گرفت. در بحبوحه انقلاب همراه دوستان و هم‌شاگردی‌هایش به تظاهرات میرفت و اعضای خانواده را هم به شرکت در راهپیمایی تشویق می کرد.

پس از پیروزی انقلاب، زمانی که بسیج شکل گرفت محمدعلی خیلی دوست داشت در آن ثبتنام نماید اما چون سنش کم بود و جثه اش ریزنقش، اجازه ثبتنام به او داده نمی‌شد. لاجرم یک سال دیگر صبر کرد و سال دوم راهنمایی را به پایان رسانید. سال ۵۹ بود که بالاخره موفق شد با پیگیری های بسیار در بسیج مسجد ثبتنام کند. سپس اسلحه به دست گرفت و به گشت شبانه پرداخت. وی پس از اتمام سال تحصیلی ۱۳۶۰_۱۳۶۱قصد داشت عازم جبهه شود اما به دلیل وضع جسمانی اش با او موافقت نمی شد. اما عاقبت تلاش‌هایش نتیجه داد و به جبهه رفت. هر کاری کرد او را به خط مقدم نفرستادند و مدتی در بهداری و انتقال مجروحین به پشت جبهه مشغول کار شد. آنقدر اصرار کرد تا  توانست با بقیه به خط مقدم برود. بعد از آن، مدت کوتاهی برای مرخصی نزد خانواده آمد و دوباره به جبهه برگشت. از مهر تا آبان سال ۶۱ در جبهه حضور داشت. بعد دوباره تحصیل را از سر گرفت و این بار بالاخره توانست نمره قبولی را بگیرد. همه متعجب مانده بودند که او با وجود پنج ماه غیبت چطور موفق شد آن سال را به خوبی پشت سر بگذارد!

تابستان ۶۲ که فرا رسید بی آنکه خانواده را خبردار کند تدارکات رفتن به جبهه را مهیا کرد و همزمان برای ادامه تحصیل در دبیرستان اسم نوشت.

زمان همینطور می‌گذشت که هفدهم آبان‌ماه اعزام به جبهه صورت گرفت و محمدعلی بعد از یک دوره آموزشی به منطقه پنجوین منتقل شد. وقتی به دیدار خانواده برگشت انگار در خانه خود مهمان بود. طوری رفتار می کرد که انگار مدت زیادی آنجا نمی ماند و باید برود. ۳ روز پیش پدر و مادر ماند و خواست به جبهه برگردد، اما نتوانست بلیط تهیه کند و این مسئله برای او بسیار ناراحت کننده بود. به هر دری می زد و می کوشید به جبهه برگردد ولی نمیشد که نمی شد. وقتی به او می‌گفتند عجله نکن عاقبت تو هم می روی، می گفت: نمی شود این بار حال و هوایم طوری است که حتماً باید در عملیات شرکت کنم. گویی می‌دانست شهید خواهد شد. بالاخره بعد از پیگیری ها و آمد و شدها بلیط تهیه کرد و دیگر پاهایش از خوشحالی روی زمین بند نبود. وقتی که رفت، خانواده تا مدتها خبری از او نداشتند تا اینکه اوایل اسفندماه نامه اش به دستشان رسید. ۱۹ روز بعد خبر از شهادت وی را برای خانواده آوردند. او در جزیره مجنون ضمن عملیات خیبر به فیض شهادت رسید.

وصیت‌نامه

به نام خداوند بخشنده مهربان که هستی ام از اوست و با درود بیکران بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران

وصیتنامه محمد علی وفایی نژاد فرزند محمد ابراهیم دارنده شماره شناسنامه ۱۸۹۱۲

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

تبارک الذی بیده الملک و هو علی کل شی قدیر الذی خلق الموت و الحیوه لیبلوکم ایکم احسن عملا و هو العزیز الغفور – سوره ملک، آیه ۱ و ۲

بزرگوار خدایی که سلطنت ملک هستی به دست قدرت اوست و بر همه چیز وی را توانایی است. خدایی که مرگ و زندگانی را آفرید که شما بندگان را بیازماید تا کدام نیکوکار تر است و او مقتدر و آمرزنده است.

با سلام به امام زمان و نایب بر حق او امام امت پیر جماران خمینی بت‌شکن و با سلام و درود بر ارواح طیبه و پاک شهدا و سلام بر جانبازان و معلولین و مجروحین انقلاب اسلامی و با سلام خدمت روحانیت مبارز ایران و تمامی خدمت گزاران اسلام و با سلام بر خانواده های شهدا و اسرا و معلولین و مجروحین و سلام بر حسین (علیه السلام) شهیدی از خاندان انبیاء شهیدی که برای اسلام و انسانیت و اثبات روز جزاء جانبازی های فراوان کرد. او با خون خود ثابت کرد که مسلمان در راه اسلام تمام دارایی خود را که هیچ ارزش ندارد، جان خود را نیز فدا می کند. او برای اسلام جنگید و تا آخرین قطره خون خود پای آن ایستاد.

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

این چه شمعی است که دلها همه پروانه اوست

آری من راهم را خوب شناخته ام و حسین بن علی را نیز از هدفی که داشته می شناسم و همانطوری که حسین تا آخرین قطره خون خود بر سر عقایدی که داشته ایستاده بود، امیدوارم که من نیز بتوانم از این آرمان پاسداری کنم و اگر به درجه شهادت رسیدم همچنان حسین، جان بسپارم. امیدوارم تا وقتی که کاملا نتوانستم از قرآن و مکتب اسلام پاسداری کنم شهید نشوم.

خدایا خودت گفته‌ای آنان که در راه خدا جهاد کنند و از اموال و دارایی خود در راه اسلام انفاق کنند آنان مجاهدان اصلی هستند.

خدایا ما بسیجی ها از خانه زدیم، پدر و مادر را هیچ دانستیم زیرا آنان فقط و فقط یک وسیله بودند تا ما را بزرگ کنند و تقدیم دین مبین اسلام نمایند. درواقع آنان امانتداری بیش نبودند. خدایا دلم می خواهد بعد از اینکه اولین قطره خونم از بدنم ریخته شد مرا آمرزیده و گناهانم را ببخشی و مرا از جمله شهیدانی قرار دهی که احتیاج به بازپرسی نداشته باشم. هرچند زبانم در وصف کلمات توانایی صحبت را ندارد و من نیز خود را در خور شهادت نمی بینم.

خدایا وقتی قطره ای از خونم به روی زمین می ریزد امیدوارم که خوب توانسته باشم همچون سیدالشهدا علیه السلام از مکتبم دفاع و از رهبرم پیروی کرده باشم.

صحبتی با امت مسلمان دارم: آنان سعی کنند که گوش به فرامین رهبری دهند زیرا رهبری که ما داریم چشم بصیرت دارد و حقایق واقعی را می بیند. ایشان را یاری کرده و تا برپایی کامل دین مبین اسلام در جهان زیر پرچم اسلام باشید. پیروی از ایشان را فراموش نکنید. دعا برای سلامتی امام را از یاد مبرید. امام نور چشم انقلابمان و ادامه دهنده نهضت حسینی مان است. دعا جهت نزدیکترشدن ظهور آقا امام زمان را فراموش نکنید. همیشه در صحنه حاضر باشید. در مراسم نمازهای جمعه و جماعت و دعاهای کمیل و توسل شرکت کنید. مساجد را پر کنید که از سفارشات پیر جماران است.

صحبتی کوتاه با پدر و مادرم:

پدرم گناهکارم. امیدوارم که مرا ببخشید و حلالم کنید. امانتی را که خداوند به دست شما سپرده بود خوب از آن نگهداری کردید. همچنان حسین بن علی امانت خود را خوب تحویل اسلام دادید. پدرم امانتدار خوبی بودید و این امانتداری بر شما مبارک باد.

مادرم نمیتوانم بگویم بعد از شهادتم گریه نکنید زیرا مادر هستی. اما امانتدار خوبی هستی. ان‌شاءالله خداوند متعال شما را با فاطمه زهرا محشور کند.

پدر و مادرم هر دو شما استوار در مقابل دشمنان اسلام بایستید. خداوند ان شاءالله به شما صبر جلیل عنایت بفرماید.

ان الجهاد باب من ابواب الحجته فتحه الله خاصه الاولیاء

و این درب را خداوند بر روی دوستان خاص خویش می گشاید. با این دید می خواهم از این جهان گذر کنم و امیدوارم که خداوند توفیق دهد از انصارالله و اولیاءالله باشم.

در خاتمه از تمام دوستان و آشنایان حلالیت می خواهم و اگر خطایی کرده ام از آن بگذرید که خداوند اگر از حق الله بگذرد از حق الناس نمی گذرد.

به دیدار خانواده شهدا بروید و آنها را تسلی خاطر دهید زیرا راه عزیزانشان راه امام حسین بوده است. به جبهه رفتم تا اسلام پیدار بماند.

الله معشوق مطلق عاشقان است.

در مقابل انقلاب اسلامی شرمسارم که نتوانسته ام خدمتی شایسته بدان کنم.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.

والسلام

محمدعلی وفایی نژاد

خاطره

خاطراتی درباره شهید محمدعلی وفایی نژاد

  • به زودی…


در دوره ای بنا به اقتضای شرایط، یکی از خاله های شهید همراه آنها زندگی می کرد.

یک شب دید محمدعلی در خواب ناله سر داده. گمان کرد دارد خواب آشفته‌ای می بیند که چنین حالی دارد. پس جلو رفت و او را بیدار کرد.

محمدعلی بسیار ناراحت شد و گفت: ای کاش بیدارم نمی کردی. تا به حال، خواب به این شیرینی ندیده بودم.

خاله اش پرسید: مگر در خواب چه دیدی؟

محمدعلی جواب داد: در خواب ائمه را دیدم. بیشترشان جمع بودند. امام حسین علیه السلام هم بود. من پرسیدم پس چه زمانی مرا به جمع خود فرا می خوانید؟ پاسخ دادند به زودی.

 

  • اسم را نشکنید

 محمدعلی به شکستن و مخفف کردن نامها به شدت حساس بود و از این کار، پرهیز داشت. مخصوصا اگر آن نام، از اسامی ائمه بود. برخی آشنایان و اطرافیان همواره عادت داشتند اسم او را به صورت مخفف و نه کامل تلفظ می کردند. محمدعلی که اوضاع را چنین دید نام خود را از دو بخش به یک بخش تبدیل کرد و گفت: مرا محمد صدا کنید.

اما این راهکار هم افاقه نکرد. کسانی که به کارشان عادت کرده بودند همچنان نام او را مخفف صدا می‌زدند تا اینکه او راهکار دیگری اندیشید و گفت: از این پس نام من علی است.

هنوز اطرافیانش به اسم جدید او خو نگرفته بودند که محمدعلی به فیض شهادت رسید.

 

  • سربلند

زمانی که محمدعلی در بسیج فعالیت می کرد، یک شب نوبت او بود که همراه چند تن از دوستان شیفت بایستد و رفت و آمدها را کنترل کند.

رئیس گروهشان خواست آنها را بیازماید و ببیند در کار  و انجام وظیفه تعلل می کنند یا به نحو احسن مسئولیتشان را انجام می دهند؟ به همین خاطر، هنگامی که به ماشینش دستور ایست دادند، بدون توجه به آنان و با سرعت از کنارشان رد شد. ولی محمدعلی با وجود جثه کوچکی که داشت جلوی ماشین را گرفت و آنان را از سرپیچی بازداشت.

این عمل محمدعلی باعث خرسندی رئیس او شد.

 

  • حب اهل بیت(ع)

محمدعلی از کودکی علاقه‎‌ی عجیبی به اهل بیت داشت، طوری که یک قلک خریده و روی آن نوشته بود پول این قلک برای حضرت عباس می باشد.

او می‌خواست تمام پول خود را به هیئت حضرت عباس هدیه کند.

وقتی قلک پر شد، آن را شکست و کل پول جمع‌آوری شده را به هیئت داد. این کار او حاکی از علاقه ای بود که از همان سن کم در وجودش ریشه دوانده بود.

نمایه محتوا: گنجینه ل۱۰ / تولید

گالری تصاویر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *