شهید عزت الله اوضح

نام: عزت الله   |   نام خانوادگی: اوضح   |   نام پدر: نصرت الله

تاریخ ولادت: ۱۳۴۵/۳/۲   |   محل ولادت: همدان – ملایر  /  ری   |   سن: ۲۲

تاریخ شهادت: ۱۳۶۷/۲/۲۳   |   شهادت: ارتفاعات شیخ محمد

مزار: بهشت زهرا(س)، قطعه ۲۹، ردیف ۶، شماره ۷

سمت: معاون اطلاعات و عملیات لشکر ۱۰ حضرت سیدالشهدا علیه السلام

 

زندگینامه شهید عزت الله اوضح؛ معاون اطلاعات و عملیات لشکر ۱۰ حضرت سیدالشهدا علیه السلام

عزت الله اوضح در ٢ خرداد ١٣۴۵ دیده به جهان گشود.

وی تحصیلات خود را در رشته ریاضی تا مقطع دیپلم ادامه داد.

در توزیع اعلامیه های امام در جریان انقلاب نقش فعالی را داشت و در جریان تظاهرات و راه پیمائی ها فعالانه پیشقدم بود.

در سال ۵۹ با شروع حمله تجاوزکارانه بعث به میهن اسلامی ایران تصمیم بر رفتن به جبهه گرفت لیکن بدلیل نقش بسزائی که در واحد بسیج سپاه شهر ری داشت به وی اجازه رفتن داده نمی شد. ولی بهر صورت موفق شد برای اولین بار به یکی از جبهه های جنوب برود، و مدت شش ماه در جبهه باشد.

روحیه والای او با حضور در جبهه قوت تازه تری گرفت و تعالی بیشتری یافت بطوری که خود را از این پس بطور کامل وقف جنگ مصالح اسلام و انقلاب کرد و پس از چندی دوباره به جبهه اعزام شد و در عملیات رمضان که به عنوان مسئول دسته گردان انتخاب شد و با لشکر حضرت رسول (ص) جهت شرکت در عملیات “مسلم بن عقیل” به جبهه های غرب رفت و توفیق شرکت در این عملیات را پیدا کرد.

پس از عملیات به مرخصی آمد و به عضویت دائمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد،

سپس واحد اطلاعات عملیات لشکر سیدالشهدا علیه السلام را برای خدمت در جنگ برگزید و لذا تصمیم گرفت یکسال در جبهه بماند که در این مدت در عملیاتهای عاشورای ۱و۲و۳ بعنوان مسئول اطلاعات گردان شرکت نمود و نیز توفیق شرکت در عملیاتهای والفجر مقدماتی و والفجر نصیب وی شد.

در عملیات والفجر یک از ناحیه پا مجروح شد، ولی پس از چند ماه و بهبودی نسبی دوباره عازم جبهه شد و در عملیاتهای بدر و خیبر شرکت نمود. دوباره از ناحیه شانه و فک مجروح شد ولی این بار سعی کرد خانواده اش از این موضوع مطلع نشوند و به محض بهبودی، جهت شرکت در عملیات والفجر ۴ به جبهه برگشت، پس از عملیات به تهران و سپس جهت زیارت امام هشتم به مشهد مشرف شد، و پس از مراجعت دوباره جهت شرکت در عملیات والفجر ۸ به جبهه اعزام شد که در این عملیات مسئول تیمهای اطلاعات و عملیات بود.

در همین عملیات بود که از ناحیه سر به شدت مجروح شد بطوریکه تصور می رفت شهید شده، لذا او را جهت انتقال به معراج شهدا در آمبولانس قرار دادند. ولی در راه متوجه شدند که وی در قید حیات است. او را سریعاً به اورژانس انتقال داده و از آنجا با هلیکوپتر به عقب آورده و به یکی از بیمارستانهای شیراز منتقل کردند.

شدت جراحات به قدری زیاد بود که سبب از کار انداختن دست و پای چپ وی شد و او را به درجه جانبازی نائل نمود.

حدود دو سال تحت درمان قرار گرفت و از رفتن به جبهه محروم شد. بنابر اظهار خودش بطور محرمانه وی با دست مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها این بار شفا یافته، لیکن خواسته بود تا زمانیکه زنده است این راز همچنان افشاء نشود.

در این مدت نیز از پای ننشت و با قبول مسئولیت پایگاه بسیج الغدیر مسجد رضوی، خدمت خود را ادامه داد و به محض بهبودی نسبی، برای چندمین بار به جبهه اعزام شد و در واحد اطلاعات و عملیات در عملیاتهای کربلای ۱، ۳، ۴ و ۵ شرکت نمود و پس از عملیات، جهت ادامه معالجه دوباره برگشت و از طرف معاونت اطلاعات و عملیات نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جهت دوره عالی اطلاعات و عملیات معرفی و موفق شد در مدت ۶ ماه این دوره را طی کند.

به دنبال آن مسئولیت اطلاعات و عملیات لشکر به ایشان پیشنهاد شد که وی به علت عدم توانائی در فعالیتهای عملیاتی نفوذی و شناسائی، بدلیل از کار افتادگی نیمی از بدن، نپذیرفته و امتناع کرد. لذا معاونت اطلاعات و عملیات به وی محول شد.

در همین زمان در عملیات والفجر۱۰ حضور یافت و در فتح حلبچه شرکت نمود و پس از ۴ ماه برای دیدار با خانواده اش به تهران رفت و سپس به زیارت حضرت رضا(ع) در مشهد شرف یاب شد .

در بازگشت، به اتفاق فرمانده لشکر سیدالشهدا به دیدار رهبر خود، امام عزیز رفت و در ماه مبارک رمضان بود که با زبانی روزه و حالتی غیر از حالات دفعات قبلی و روحیه ای فوق تصور، باز به جبهه اعزام شد و در عملیات بیت المقدس۶  در جبهه غرب شرکت نمود.

سرانجام ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۷، پس از انجام عملیات در حین بازگشت از منطقه عملیاتی به قرارگاه تاکتیکی لشکر در حالیکه به اتفاق یکی از همرزمانش بر موتور سوار بود، از ناحیه گردن، پا و دست مورد اصابت خمپاره دشمن قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت رسید.

پیکر مبارکش به تهران انتقال یافت و در حالیکه تمامی همرزمانش و فرماندهان و پرسنل لشکر سیدالشهدا در سوگ او اشک می ریختند، در روز جمعه ۲۹ اردیبهشت ۶۷ با شکوه وصف ناپذیری از مسجد امام حسن عسگری(ع) جهت طواف به بسیج صدوق و سپس پایگاه الغدیر مسجد رضوی و سپس طواف در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) تشییع و در بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد.

مزار این شهید در قطعه ٢٩ ردیف ۶ شماره ٧ بهشت زهرا(س) قرار دارد.

 

وصیتنامه شهید عزت الله اوضح

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و درود خدمت امام زمان (عج) و نایب بر حق او امام خمینی و با سلام و درود خدمت خانواده های شهدا و با سلام و درود نثار ارواح پاک شهدای اسلام.

و من در نهایت می رسم به شما خانواده عزیزم با سلام و درود خدمت پدر و مادر عزیزم و با سلام و درود خدمت برادران و خواهرم و با سلام و درود خدمت قوم و خویشان، و سلام بر شما پدر و مادر عزیزم که زحمتهای فراوانی برای من کشیدید و مرا بزرگ کرده اید و تا به اینجا رسانده اید و از شما می خواهم که مرا حلال کنید زیرا امکان دارد من در خانه اشتباهات زیادی کرده باشم.

و ای پدر و مادر عزیزم این را هم شما می دانید و هم من که من شهید می شوم و شما این را بدانید که اسلام به این خونها نیاز دارد، و از شما می خواهم که برای من حقیر گریه نکنید و اگر خواستید گریه کنید بر مصیبتهای سخت اباعبدالله گریه کنید و شما این فکر را نکنید که ما فرزندی داشته ایم و الان اینجا نیست و شهید شده است و برای اینکه از پیش شما رفته ام تاسف بخورید و گریه و زاری و شیون کنید.

این را به شما بگویم که ای پدر و مادر عزیزم شما امانت دار خوبی بودید و من که امانتی در دست شما بودم شما از آن خوب مواظبت کردید و دوباره آن را به خدا سپردید، و شما این فکر را نکنید که ما فرزندی داشته ایم و از دست ما رفته است بلکه این فکر را بکنید که امانت دار خوبی بودیم و خدا امانت داران را دوست دارد.

و ای پدر عزیزم این را به شما بگویم که اگر در آخرین لحظات من نیستید ولی آقا امام حسین و امام زمان (عج) بر بالین من است و مادرم تو این را بدان اگر تو اینجا نیستی که سر من را در دامن بگیری ولی مادر اصلی ما فاطمه اینجا است پس من تنها نیستم.

و ای پدر و مادر عزیزم من هیچ موقع زحمت های شما را از یاد نمی برم، و ای پدر و مادر عزیزم از شما می خواهم که برادر کوچکم قدرت الله عزیز را طوری بزرگ کنید که اسلام به آن نیاز دارد، و در این برهه زمانی از شما می خواهم که مواظب او باشید و دیگر اینکه از شما می خواهم که او را به کلاسهای قرآن بفرستید و او را به قرآن و دعا سوق دهید.

و قدرت الله عزیزم ای برادر کوچکم انشاءالله که مرا حلال کنی، و می رسم به برادر بزرگم ای برادر عزیزم درست است که من و تو زیاد پیش یکدیگر نبودیم، ولی من تو را خیلی دوست دارم و همیشه به یاد تو بوده ام، و از تو می خواهم که این راهی که می روی و آن راه شهدا است را ادامه بدهی و از تو می خواهم که اگر خواستی برای برادر حقیرت گریه کنی، گریه نکن و فقط برای مصیبت های سخت ابا عبدالله گریه کن و از تو می خواهم مرا حلال کنی، و از تو خواهر عزیزم سلام بر تو ای خواهر عزیزم فاطمه از تو می خواهم که مرا حلال کنی، و از تو می خواهم که گریه برای من نکنی و فقط گریه برای زینب عزیز بکن که چه مصیبت هائی که کشیده و از تو می خواهم که بعد از شهادتم زینب وار باشی و راه زینب را ادامه بدهی و رضای خدا را بجای آوری.

و پیامی در آخر دارم برای شما پدر و مادر و خواهرم و برادرم و قوم و خویشان و دوستان که هیچ وقت در مجالس پر شکوه شرکت نکنید و خود هم همچنین مجالسی نداشته باشید، و از شما می خواهم که علی وار زندگی کنید و سفره های ساده داشته باشید به جای اینکه سفره های رنگین داشته باشید، و از شما همه می خواهم که پیرو خط امام باشید و از گفته های امام پیروی کنید و به آن عمل کنید.

و از همه شما می خواهم که مرا حلال کنید و از خدا برایم طلب مغفرت کنید، و از شما می خواهم که سلام مرا به امام عزیزم برسانید، و من در نهایت پیامی دارم برای خانواده های شهدا که این را حتماً به آنها بگوئید که ای خانواده های محترم شما این را بدانی:

اگر فرزندتان شهید شد ولی به جای آن به کربلای اباعبدالله الحسین می رسید و حرم آقا ابا عبدالله با خود آقا درد دل می کنید و من با یک حالت دیگر به شما بگویم من از سنگرهای جبهه، خاک پای شما عزیزان را می بوسم و افتخار می کنم و از شما می خواهم که از خدا برایم طلب مغفرت بکنید.

و ای پدر و مادر عزیزم من مقداری کتاب دارم، که بعد از اینکه خواهرم و برادرم از آن استفاده کردند آن را به کتابخانه مسجد رضوی بدهید، و در ضمن من مقدار کمی نماز قضا و روزه قضا دارم که از شما می خواهم آن را جبران کنید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

از شما می خواهم که برایم از خدا طلب مغفرت کنید.

 

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار

خدایا خدیا رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما

خدایا خدایا زیارت کربلا نصیب ما بگردان

 

عزت الله اوضح

بیست و هشتم اسفند ۱۳۶۱

 

دومین وصیت نامه سردار رشید اسلام جانباز شهید عزت الله اوضح

بسمه تعالی

الذین آمنو و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله به اموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون

آنانکه ایمان آوردند و از وطن هجرت گزیدند و در راه خدا با جان و مال جهاد کردند مقام بلندی نزد خداوند دارند و آنان رستگاران و سعادتمندان دو عالمند

بار خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست ، حمد و ستایش مخصوص خداوند منان است بار خدایا من از خشم تو از عقاب تو به تو پناه می آورم. خدایا، خداوندا، من اقرار به گناهانم را وسیله خود بسوی تو قرار میدهم، پس وای بر من که اگر مرا نیامرزی، خدایا، خداوندا تو ستار العیوب هستی، الهی همانا که در دنیا گناهانی از من پوشانده ای، خدایا من، بنده ناتوان تو هستم، بنده گنهکار و به تو روی آورده ام، پس مرا از آن گروه قرار مده که روی از آنان بر میگردانی و بی خبریشان از بخشایش تو در پرده نگاهشان داشته است.

خدایا؛ بریدن از همه چیز و گرویدن بسوی تو نهایت آرزوی من است. چنین انقطاعی به من عطا فرمای، خدایا، خداوندا، اگر گناهان مرا نبخشی پس من چه کنم، خدایا از اینکه به من لطف کردی و این نعمت بزرگ را نصیب من کردی که در جبهه اسلام حاضر باشم تو را شکر میکنم و خداوندا من هر چقدر شکر تو را بجا آوردم. باز کم کرده ام.

خداوندا؛ من راضیم به رضای تو،

و سخنانی دارم با برادران، خواهران عزیزم

من چند وصیت دارم:

اول آنکه امانت دار باشید یعنی در امانت خیانت نکنید و الان امانتی بس بزرگ در دست ما است و آن امانت دین خدا است. و آن اسلام است. که ای مسلمانان مبادا روزی این امانت را از دست بدهید که خداوند شما را خیانت کار میداند زیرا که این امانت الهی را نتوانسته اید حفظ کنید و اگر شما خیانت کنید.

وای بر شما که به خدا روزی خواهد رسید که در آتش دوزخ بسوزید، و شما با هر وسیله ای که شده به هر طریق چه جهاد و چه از راه دیگر این امانت را حفظ کنید که خداوند امانت داران را دوست دارد،

و وصیت دوم من به شما این است که به این دنیا دل نبندید، زیرا خداوند ما را در این دنیا مورد آزمایش الهی قرار میدهد و خدا کند که ما از این آزمایش الهی رو سفید باشیم. پس به این دنیا دلبستگی پیدا نکنید، به فرزندانتان دلبستگی پیدا نکنید، به اموالتان دلبستگی پیدا نکنید، زیرا که حب الدنیا راس کل خطیه، سرچشمه همه خطاها دلبستگی بدنیا است و تنها یک هدف است که شایسته دلبستگی است و آن رسیدن به جوار رحمت پروردگار عالمیان است و این را بدانید که این سخنان، از سخنان ائمه است و از زبان آنها جاری شده است.

و وصیت سوم من به شما امت شهید پرور و به شما برادران بسیج و تمام عاشقان الله اینست؛ که دعا را از یاد نبرید و این دعا است که موجب میشود زنگهای قلب انسان پاک شود پس به دعا توسل جوئید. و در این دعاها آنقدر اشک بریزید تا آن معصیتهائی که کرده اید به صورت اشک بیرون ریزد و آنقدر گریه کنید تا خدا گناهانتان را ببخشد و در این دعاها ائمه را واسطه قرار دهید و با ائمه گفتگو کنید و ای برادران بسیج، ای همسنگران عزیزم، ای برادران مخلص، آن دعاهائی که هر هفته در خانواه شهدا و غیره می گذاشته اید، باز هم آن را ادامه بدهید، زیرا که ما هر چه داریم از دعا داریم و اگر این دعاها نبود ما الان نمی توانستیم جلوی این ابر قدرتهای شرق و غرب بایستیم.

و وصیت چهارم من به رزمندگان اسلام است به این ناصران حسین زمان و آن از سخن امیر المومنین علیه السلام است که خطاب به یاران و پیروان خود فرمود: «بسوی میدانهای جنگ و جهاد بشتابید و به استقبال مرگ بروید و آنرا در آغوش بفشارید که شهیدان راه خدا را در نزد پروردگار مقامی بس بزرگ است.»

پس ای رزمندگان اسلام بر کفار حمله برید با قلبهایی مملو از محبت خدا، که خداوند شما را کمک میکند و وصیت پنجم من به خواهران و برادران عزیزم اینست که از رهنمودهای امام پیروی کنید و هر چه او گفت آن را عمل کنید و ای عزیزان نکند که خدایی نکرده او را تنها بگذارید و یا از فرمانهای او سرپیچی کنید حتی اگر جزئی باشد و شما این را بدانید که این یک نعمت الهی است که خداوند به ما لطف کرده است و به ما چنین رهبری داده است و ما باید خدا را شکر کنیم که این نعمت بزرگ را نصیب ما کرده است.

پس همیشه شکرگذار باشیم، و شما را بخدا قسم میدهم که مبادا قلب امام عزیز را درد بیاورید و در نهایت از شما برادران و خواهران میخواهم که از خدا برایم طلب مغفرت کنید و از شما میخواهم که از خدا بخواهید که گناهان این بنده حقیر را ببخشید و در ضمن از شما میخواهم که مرا حلال کنید.

و اما ای پدر و مادر عزیزم، این را بدانید که من شهید میشوم و نیز بدانید که اسلام به اینگونه خونها نیاز دارد. پدر و مادر عزیزم، اگر شما در آخرین لحظات زندگی من نیستید، آقا امام حسین (ع) و امام زمان (عج) بر بالین من هستند و مادرم ، شما این را بدان اگر چه اینجا نیستید که سر من را بر دامن خویش بگیرید، مادر اصلی ما حضرت فاطمه زهرا (س) اینجا هست.

و شما پدر و مادر، خواهر و برادرانم و همچنین خویشان و دوستان هیچوقت در مجالس پر شکوه شرکت نکنید و خود نیز چنین مجالسی بر پا نکنید، و از شما میخواهم که علی گونه و زینب وار زندگی کنید. و در پایان از شما برادران عزیز بسیج میخواهم که در شب هفت من چند ذکر مصیبت از ابا عبدالله الحسین بخوانید، و اگر برادران خواستید به من بگرئید چنین کاری را نکنید ، و اگر خواستید گریه کنید برای مصیبتهای ابا عبدالله الحسین گریه کنید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

از خدا برایم طلب مغفرت کنید

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار

خدایا ، خدایا رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما

خدایا ، خدایا زیرات کربلا نصیب ما بگردان

برادر حقیر شما عزت الله اوضح

 

خاطرات دستنوشته شهید «عزت الله اوضح» که در روز نوزدهم بهمن ۶۴ نوشته است

بسمه تعالی

امروز روزی بزرگ و پر رحمتی برای من هست چون امروز یک روز قبل از عملیات است امروز آنقدر شور و شوق وجود دارد و آن حالاتی که یک روز به عملیات مانده را دارد، امروز به ما آماده باش دادند و همه آماده شدیم و تمام وسایل خودمان را مثل (لباس غواص و غیره) را تحویل گرفتیم بچه ها از خودشان بیخود شده اند.

چون شاید یکی دو روز دیگر بیشتر در این دنیای فانی نباشند، بچه ها با هم عکس می گرفتند و با هم صفا می کردند امروز بچه ها اکثراً حنا به دست و پای خود بستند امشب حنا بندان بچه ها است امشب یکی از شبهایی است که بچه ها خودشان را آماده می کنند که به پیش معشوق خودشان بروند اصلاً من قلم شکسته نمی توانم این حالات بچه ها را بیان کنم و نمی توانم به روی کاغذ بیاورم.

امروز غروب وقتی خواستیم نماز مغرب و عشاء را بخوانیم همه گریه می کردیم اصلاً نمی توانستیم گریه نکنیم حالا نمی دانم این چه حالاتی است که ما داریم همه سر نماز گریه می کردیم و با گریه با خدا صحبت می کردیم آخه شاید فردا شب به پیش خودش برویم کی می دونه… ما که لیاقت آن را نداریم اما همینکه هستیم که خدا ما را هم لایق دانست که می برد هرچه آن بخواهد همان است.

بعد از نماز مغرب و عشاء بچه های واحد خودمان همه به داخل اتاق جمع شدیم تا عزاداری و سینه زنی کنیم عجب شور و حالی بود همه گریه می کردند اشک روی گونه های بچه ها یک جوب وا کرده بود و روی گونه های آنها روان بود بخدا قسم من هیچ موقع اینقدر به خدا نزدیک نبودم غیر از این شبها، آنقدر اخلاص در بچه ها وجود دارد که خدا هم آنها را می برد به پیش خودش.

اول بسم الله که شروع شد من دیدم که بچه ها سر به دیوار گذاشته و سر به روی زمین گذاشته و گریه می کنند و ناله می کنند اصلاً من نمی توانم بنویسم آخه چه طوری بنویسم اصلاً نمی توانم بیان کنم خدا خودش شاهد بر این اعمال است.

خلاصه مصیبت خوانی و سینه زنی شروع شد و بچه ها آنقدر مخلصانه دعا خواندند و مخلصانه گریه کردند و مخلصانه سینه زدند، خلاصه شب فرا رسید و بچه ها اصلاً خوابشان نمی برد و بچه ها دو تا دو تا یگ گوشه را گرفته و صفا می کردند…

 

مناجات های شهید «عزت الله اوضح»

خدایا من آنکسم که از تو حیا نکرده ام و بیشرمانه عصیان تو روا داشته ام پروردگارا مسئلت من مسئلت موجود درمانده است که سخت محتاج و پریشان است نیرویش کاهش گرفته و گناهان اش افزایش یافته است خدایا درویش تهی دست اومده بدرگاهت که جز تو توانگری نمی شناسد.

خدایا رویم سیاهه، پروردگار داره سپری میشه، اجلم فرا رسیده اگر با بار معاصی از دنیا برم سایه حیاتم محو میشه و نامم را از دفتر زندگان بر میدارند آنچنان مردگان گورستان را فراموش کرده اند مرا نیز فراموش می کنند خدایا اگر دستم رو بگیری و بلندم داری آن کیست که تواند فرودم بیاورد.

خدایا این شب، شب عزیزیه؛ رحلت رسول اکرم و شهادت امام حسین مجالسه اگر صبح قیامت را شبی هست آن شب امشب است طبیب از من ملول و جان ز حسرت بر لبت امشب خدایا جوانان باهنگ دریایت کوچ کردن به امید رحمت تو شهرها را رها نمودن در جنگ جهادند خدایا برادران مان در سنگرند هر روز شاهد و ناظر کربلای حسینی اند. براردان مون هر روز جنازه به خون غلطیده دوستان و رفقا شون می بینند خدایا در انتظار فرزندند به پشت و کوه می نگرند ببینند فرزندشون کی از سفر می یاد.

برادران مون هنگام رفتن می گن مادر، خواهر جون، پدر و برادر، اگه می خواهید سراغم را بگیرید احتمالا در بهشت زهرا (سلام الله)

منتظرم نباشید…

یکی از شهدا شعری سروده برادران فقط جواب می دن:  خون شد دلم خدایا رحمی نما به عالم.

یا رب! من که طاقت ندارم نور آفتاب ترا بتابم، چگونه در شعله های دوزخ تو طاقت خواهم آورد؟

من که یارایم نیست خروش رعد ترا بشنوم، با کدام گوش فریاد خشم ترا خواهم شنید؟

من موجودی حقیر و ضعیفم عنوان من کوچک و ناچیزه…

خدایا دستم بگیر و بلندم دار

در محراب شهادت به نماز می‌ایستم چرا که آموزگار بزرگ شهادت حسین(ع) ظهر عاشورا به نماز ایستاد تا ثابت کند و فریاد برکشید که جنگ برای احیای ارزش های اسلامی است.

بار الها رهبر اسلامیان کی خواهد آمد *** شیعیان را غمگسار مهربان کی خواهد آمد

انتظار مصلحی دارد جهان اما نداند *** مصلح کل، رهنمای مهربان کی خواهد آمد

خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد *** غم مخور آخر طبیب دردمندان خواهد آمد

آنقدر از کردگار خویشتن امیدوارم *** که شفا بخش دل امیدواران خواهد آمد

دردمندان مستمندان بی پناهان را بگوئید *** منجی عالم پناه بی پناهان خواهد آمد

صبر کن یا فاطمه ای بانوی پهلو شکسته *** مهدیت با شیشه دارو و درمان خواهد آمد

امشب دلم دردی دیگر دارد خدایا*** از درد چیزی بیشتر دارد خدایا

گویا مرا از غصه از غم آفریدند*** از آب درد از خاک و ماتم آفریدند

بود هرکس را امیدی به کس *** امید من از رحمت توست و بس

کای مونس شکسته دلان حال ما ببین *** ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین

دمی برخیز و حال کودکان بین *** اسیر و دستگیر کوفیان بین

ای مرد زخم و دخمه و زنجیر و زندان *** سپیدمو در دخمه ها فرسوده دندان

ای مرگ در بستر ترا شایسته هرگز *** در رحلت بی زخم و خون بایسته هرگز

ای قافله عشق و شهادت را جلو دار *** ای بر سر راه منافق خار دشوار

 

سربازم، سربازم، سنگر من کربلا، رهبر من روح الله،           الله اکبر، خمینی رهبر

پاسدارم، پاسدارم، قبله من نینوا، هر روز من عاشورا           الله اکبر، خمینی رهبر

می جنگم، می جنگم، با مزدوران صدام، برای حفظ قرآن    الله اکبر، خمینی رهبر

ای مادر سراغم از دشت کوه، بیا بهشت زهرا                   الله اکبر، خمینی رهبر

 

گالری تصاویر


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس