شهید سید باقر طباطبایی نژاد

نام: سید باقر

نام خانوادگی: طباطبایی نژاد

نام مادر: میمنت

نام پدر: سید عباس

تاریخ تولد: 1341/5/1

محل تولد: تهران

وضعیت تاهل: متاهل (4 پسر)

میزان تحصیلات: دیپلم (اقتصاد)

سن: 26 سال

تاریخ شهادت: 1367/5/5

محل شهادت: پنجوین

عملیات: الغدیر

گردان: حضرت زهیر

یگان خدمتی: لشکر 10 سیدالشهدا علیه‌السلام

مسئولیت: فرمانده قرارگاه نصر

مزار: تهران، بهشت زهرا (س)، قطعه29، ردیف4، شماره12

زندگی‌نامه

شهید سید باقر طباطبایی نژاد در اولین روز از دومین ماه تابستان ۱۳۴۱، در در يكي از محله هاي جنوب شهر تهران در خانواده اي روحاني متولد شد. چشم به جهان گشود. پدرش سیدعباس، روحانی بود و مادرش میمنت نام داشت. اجداد بزرگوارش از طرف پدر، مرحوم حجت الاسلام حاج ميرزا علي طباطبايي و از طرف مادر مرحوم حجت الاسلام حاج شيخ علي مهدوي ظفرقندي، هر دو از علما و فضلاي بنام منطقه اردستان و زواره مي باشند.

سید باقر در کنار تحصیل و فراگيري علم در مدرسه، با شركت و عضويت در مجامع تعليم و تفسير قرآن در حوالي ميدان خراسان، به مدت هشت سال با مفاهيم اين كتاب آسماني و احاديث ائمه اطهار(ع) و مباحث اعتقادي و فلسفي آشنا شد. او در مقطع متوسطه در رشته علوم اقتصادی درس خواند.  در سال آخر دبيرستان با اوج گيري نهضت، درس خود را رها كرد و همپاي امت اسلامي در صحنه هاي مختلف انقلاب حضور يافت.

سال۱۳۵۰ ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند پسر شد.

در سال 1361 كه جهت زيارت خانه خدا به مكه مشرف شده بود، با وجود برخورد شديد رژيم منحوس آل سعود با راهپيماييها و تظاهرات، اكثر شبها تا صبح، بر روي ديوار و كف خيابانها شعارهاي انقلابي و ضدآمريكايي مي نوشت.

وی بعد از پیروزی انقلاب به عضویت سپاه درآمد و از سوی سپاه پاسداران پس از گذشت يك هفته از جنگ تحميلي، عازم كردستان شد تا به وظيفه خود عمل نموده و كردستان مظلوم را از لوث وجود ياغيان پليد، پاك سازد. وی در مدت هشت سال مبارزه خستگي ناپذير در محورهاي غرب كشور، با مسئوليتهاي متفاوت مانند مسئوليت پرسنلي ستاد غرب، فرماندهي سپاه سقز، فرماندهي سپاه باختران، فرماندهي سپاه پاوه و فرماندهي قرارگاه نصر رمضان، به دفاع از آرمانهاي والاي جمهوري اسلامي ايران پرداخت.

سرانجام در پنجمین روز از پنجمین ماه سال ۱۳۶۷، با سمت فرمانده قرارگاه در پنجوین عراق در حالي كه عازم عمق خاك عراق بود، با عده اي ديگر از همرزمانش، در كمين بعثيان ملحد گرفتار و پس از نبردي سخت به درجه رفيع شهادت نايل آمد و در جوار حق ماوا گزيد.

پيكر مطهر سید باقر يكبار در نقده و يكبار در كرمانشاه تشييع شد و 2 روز بعد به تهران آورده شد. پدرش در وصف شهادت او شعر گفت.

وصیت‌نامه

قسمتی از وصیت‌نامه شهید سید باقر طباطبایی نژاد

لحظه‌اي غفلت نكنيد كه دشمنان اسلام در كمينند. به تبعيت از فرمان امام در صحنه بوده و هميشه تابع و مطيع فرمان ولايت فقيه باشيد تا از لغزشها و ضربات و لطمات مصون بمانيد .

واي بر ما اگر اين نعمت الهي (جمهوري اسلامي) را شكرگزار نبوده و لياقت استقرار حكومت جهاني اسلام را نيابيم. شما در برابر خون پرجوش و خروش شهيدان مديون و مسئوليد.

واي بر ما! چگونه مي‌خواهيم فرداي قيامت جلوی رسول خدا حاضر شويم .

بكوشيد قلم و قدم و تلاش و كلام و همه اعمالتان در جهت رضاي خدا و استحكام جمهوري اسلامي و پيشرفت انقلاب اسلامي باشد.

خاطره

خاطراتی درباره شهید سید باقر طباطبایی نژاد

  • پسربچۀ سمج

به روایت برادر شهید

سيد باقر از كودكي بسيار سمج و در عين حال پاك و درست بود. كمتر پیش می آمد شيطنت هاي معمول و خلاف عرفي كه بچه ها انجام مي دادند از او سر بزند، بيشتر دنبال ورزش و مسائل مهم بود. به ما هم مدام تذکر میداد و بسيار پيش مي آمد كه گزارش شيطنت هاي ما را به پدر برساند. دلش میخواست ما هم راه درست را برویم و کار درست را انجام دهیم.

 

  • پاک و خالص

سنين نوجواني سید باقر مقارن با اوج فساد در ايران بود، ولي تقوا و ترس از گناه و اصالت خانوادگي او عواملي بودند كه باعث شد از اين پيكار اخلاقي روسفيد بيرون آيد. او با قرآن مانوس بود و علاقه فراواني به مطالعه كتابهاي اعتقادي، بويژه نهج البلاغه داشت و در گفتار و كردارش، از احاديث و آيات، بسيار بهره مي برد.

التزام عملي و تقيد او به احكام اسلام باعث شده بود كه كلامش بر دلها بنشيند.

در بيان حق زمان و مكان را نمي شناخت و خيلي صريح و قاطع برخورد مي كرد.

 

  • لبخند هميشگي

همیشه تبسمی شیرین و دلنشین بر چهره داشت که نشان از قلب رئوف و مهربانش داشت.

لبخند هميشگي اش فراموش نشدني است. خيلي اهل مزاح و شوخي بود اما نه شوخي بي ادبانه. او در قالب شوخي بهترين و نغزترين دانسته هاي ديني را منتقل مي كرد.

 

  • خلاصی از قفس

شهادت سید باقر پس از جنگ رخ داد. رفته بود منطقه تا همرزمان شهیدش را كه جا مانده بودند بازگرداند. اما در كمين نيروهاي بعثي قرار گرفت و تيري به پايش زدند.

نيروهاي خودي به كمكش شتافتند اما از آنجايي كه سيد باقر جثه اي قوي و قدي بلند داشت توان انتقالش را نداشتند. بعثی ها هم همانجا تيرخلاصي به سرش زدند و از قفس دنیا خلاصش کردند.

 

  • پسری که همرنگ جماعت نبود

به روایت برادر شهید:

سيد باقر روحيات نامتعارف با عرف زمان شاه داشت، در زماني كه اكثر جوانان هيپي بودند، او ساده بود و موهايي كوتاه داشت اگرچه خيلي هم مسخره مي شد اما اين سلوك را برگزيده بود.

برعکس من، هرگز شلوارهاي پاچه گشاد و رنگي نمي پوشيد، با آنکه من بزرگتر از او بودم، اما او دوست نداشت از من تقليد كند.

 

  • مستقیم تا بهشت

سيد باقر یک موتور گازي داشت كه با آن به حلبي آباد مي رفت و براي كودكان تفسير قرآن را آموزش مي داد. او شخصيت بسيار باسواد و قرآن پژوهي داشت و بيشتر كتب روايي و اعتقادي را مطالعه كرده بود. به شبهات اعتقادي به خوبي پاسخ مي داد.

 

  • دعای پدر، شفای پسر

سید باقر 4 پسر داشت.

يكي از پسرانش تازه به دنيا آمده بود كه در يك ماهگي مبتلا به زردي شديد شده بود، طوري كه دكتر ها مي گفتند يا فلج مي شود يا زردي باعث مردنش مي شود و زنده و سالم نمي ماند. سید باقر نگران فرزندش بود اما وقت نداشت در كنارش باشد. او را به خدا سپرد و رفت.

او دو شب بعد به شهادت رسید و جالب آنكه اين پسر از ديگر برادرانش باهوش تر و زرنگ تر است و خيلي از مردم معتقدند كه شفا يافتن او ناشي از ارتباط پاك و عرفاني سيد باقر با خدا بود.

 

  • مبارزه در مكه

سال 1361 كه جهت زيارت خانه خدا به مكه مشرف شده بود، با وجود برخورد شديد رژيم منحوس آل سعود با راهپيماييها و تظاهرات، اكثر شبها تا صبح، بر روي ديوار و كف خيابانها شعارهاي انقلابي و ضدآمريكايي مي نوشت.

او تمثال بزرگي از حضرت امام خميني(ره) بالاي ساختماني كه كاروان آنها در آنجا اسكان داشت نصب كرده بود. تعدادي از عوامل رژيم سعودي سرزده وارد ساختمان شدند. افسر سعودي در حين عبور، چنگ انداخت و پوستر حضرت امام خميني(ره) را از روي ديوار كند. سید باقر هم بي درنگ عكس را از مشت او در آورد و يقه اش را گرفت و او را وادار كرد كه عكس را چندبار ببوسد.

 

  • سختیهای راه

به روایت پدر شهید:

سال 1357، نيمه شبي كه سيد باقر خسته و كوفته از تظاهرات برگشته و از فرط خستگي قرار و آرام نداشت، دراز كشيد و همانطور خوابش برد. مدتي بعد خواستم زير سرش بالش بگذارم كه يكمرتبه بلند شد و بالش را به كنار گذاشت. وقتي دليل آن را پرسيدم گفت: اين راهي كه ما آن را شروع كرده‌ايم از اين سختيها زياد دارد. بايد از حالا به اين چيزها عادت كنيم.

 

  • کردستان مظلوم

مردمداري و اخلاق خوبش باعث شده بود كه مردم منطقه کردستان شيفته و شيداي او شوند. سید باقر نسبت به كار در كردستان عشق و ايمان داشت. هميشه از مظلوميت اكراد و فقر فرهنگي كه به آنان روا داشته اند، سخن مي گفت و بر احوال ايشان خون دل مي خورد.

 

  • آرزوی بر زمین مانده

سید باقر عشق و علاقه عجيبي به حضرت امام (ره) داشت و براي روحانيت احترام ويژه اي قايل بود. او مقداري از دروس طلبگي را نیز خوانده بود، اما به خاطر نياز سپاه به نيروهاي متعهد و مخلص، موفق به ادامه تحصيل علوم حوزوي نشد، لذا وصيت اكيد نمود كه پسر بزرگش، آرزوي او را جامه عمل پوشانده و به لباس مقدس روحانيت درآيد.

 

  • عهدنامه مالک را بخوانید

او در طول مسئوليتهايش همواره بر حفظ بيت المال كه از حاصل تلاش اين ملت محروم و ايثارگر فراهم مي گرديد، تاكيد داشت و در هر فرصتي همكاران را به پرهيز از تجملات و تشريفات توصيه مي كرد و به مسئولين نيز وصيت داشت كه عهدنامه مالك اشتر را دقيقاً مورد مطالعه قرار داده و به كار بندند.

نمایه محتوا: بازتولید (جمع‌آوری اینترنتی و فضای مجازی)

مطالب مرتبط

گالری تصاویر

سایر شهدا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خانهدسته‌هاحساب کاربریسبد خرید
جستجو کردن