شهید ناصر شیری

نام: ناصر   |   نام خانوادگی: شیری   |   نام پدر: بابا

تاریخ ولادت: 1338/1/19   |   محل ولادت: رودبار   |   سن: 25

تاریخ شهادت: 1363/12/25   |   شهادت: مجنون – عملیات بدر

مزار: تهران، بهشت زهرا (س)، قطعه 26، ردیف 88، شماره 21

 

زندگینامه شهید ناصر شیری؛ مربی تاکتیک

ناصر؛ اولین فرزند خانواده شیری بود که در نوزدهم فروردین 1338 در رودبار به دنیا آمد.

بعد از گرفتن ديپلم، به دانشگاه رفت که بحث اعتصابات پیش آمد. در شهرری مسجدی بود به نام فدائيان اسلام که ناصر در آنجا ثبت‌نام كرد و درس عربي، منطق و… ‌خواند.

ناصر بسیار زرنگ بود. يكبار در جریانات انقلاب، ساواک او را به همراه شهيد مرادي که از نيروهاي شهید چمران بود دستگیر کرد و خبر آن به دوستان و آشنایان رسید، اما دو ساعت بعد، ناصر توانست از دست آنها فرار کند.

بعد از پیروزی انقلاب، به عضویت سپاه پاسداران درآمد.

***

سال 1360 با دختری از خانواده‌ی بسیار متدین و انقلابی به نام اعظم حاج ابوالقاسمی ازدواج کرد. آنها زندگی مشترکشان را در اتاقی که پدر ناصر در اختیارشان گذاشته بود، شروع کردند. یادگار این ازدواج، یک پسر به نام محمدحسین است.

***

کاظم رستگار فرمانده لشکر ۱۰ سیدالشهدا با ناصر شیری، هر دو از مربیان تاکتیک دانشگاه امام حسین بودند که با هم باجناق هم شدند. آن دو دوستانی بودند که از دوران انقلاب با هم مبارزه علیه رژیم پهلوی را شروع کرده و با پیروزی انقلاب همچنان گوش به فرمان امامشان وارد معرکه جنگ شدند.

***

ناصر اهل بگو و بخند بود. او همچنین به دلیل آنکه فرزند ارشد خانواده اش بود، در رابطه با خواهر و 4 برادرش احساس مسئولیت می کرد و در تربیت آن‌ها کمک حال مادر و پدرش بود. وقتي از جبهه مي‌آمد نظافت و اصلاح برادرها را انجام داده و حمامشان می‌کرد. مثل یک مادر آن‌ها را تر و خشك مي‌كرد. طوری که بعد از شهادت، مادرش مي‌گفت: «ناصر براي من هم مادر بود، هم خواهر بود و هم پدر. او همه چيزِ من بود. همه‌ي بچه‌هايم يك طرف، ناصر هم يك طرف.» مادر ناصر بعد از شهادت فرزندش، تا سه سال لباس سياهش را درنياورد و از شدت غصه، در سن پنجاه و چندسالگی از دنیا رفت.

***

همسر و فرزند، مانع ناصر نشد تا از جبهه رفتن صرفنظر کند. او در عمليات فتح‌المبين و عمليات فتح خرمشهر شرکت کرد. در عملیات خیبر نیز به شدت مجروح شد. مدتی هم به لبنان رفت.

آخرين بار، پیش از عمليات بدر به همراه کاظم رستگار به تهران آمد تا برخی تداركات مورد نیاز جبهه را آماده کرده و بفرستد خط. به خانواده اش نیز سر زد.

آخرین شب جمعه سال 1363 موقع آخرین خداحافظی، در حالی که به شدت برف می بارید، فرزند یک سال و نیمه‌ی ناصر، زانوهاي پدرش را بغل كرده بود و جيغ می‌كشيد.

ناصر او را در آغوش گرفت، بوسيد، دو سه بار انداخت بالا و خطاب به کودکش گفت: «خيلي برايم عزيزي، در دنيا برايم تكي، خيلي دوستت دارم، ولي نه اندازه اسلام و قرآن.» بعد هم به همسرش گفت او را ببرد تا هردو بیش از این، اذیت نشوند.

ناصر که عاشقانه همسر و فرزندش را دوست داشت، پیش از آن نیز گفته بود: «من به خاطر اسلام و قرآن است که حاضر می‌شوم ۴۰ روز یا ۴ ماه بروم جبهه، وگرنه اگر يك ميليارد هم به من بدهند يك شب از زن و بچه‌ام دور نمي‌شوم. زندگي و لذتي كه از بودن در كنار زن و بچه‌ام مي برم از خيلي چيزها برايم مهمتر است.»

به این ترتیب ناصر شیری و حاج کاظم رستگار، راهی جبهه شدند و هر دو در 25 اسفند، در عملیات بدر به شهادت رسیدند.

 

آثاری که درباره شهید ناصر شیری تولید شده است

برنامه تلویزیونی

برنامه «نیمه پنهان ماه» که از شبکه افق پخش می شود، یکی از قسمت های خود را به گفتگو با خانم اعظم حاج ابوالقاسمی؛ همسر شهید ناصر شیری اختصاص داد.

مجری: زینب ابوطالبی

 

گالری تصاویر


سایر شهدا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خانهدسته‌هاحساب کاربریسبد خرید
جستجو کردن