شهید کریم هموله

نام: کریم   |   نام خانوادگی: هموله   |   نام مادر: گل اندام توحیدلو  |   نام پدر: عظیم   |   تاریخ تولد: ۲۰ آذر ۱۳۴۸   |   محل تولد: تهران   |   وضعیت تاهل: مجرد   |   سن اعزام: ۱۴سال   |   سن شهادت: ۱۷سال   |   تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۱۹   |   محل شهادت: شلمچه   |   عملیات: کربلای ۵   |   گردان: حضرت زینب سلام الله علیها   |   یگان خدمتی و مسئولیت شهید: –   |   مزار: گلزار شهدای یافت آباد، قـطعه۱، ردیف ۱۷، شماره ۵

  • به همکلاسی‌هایش می‌گفت می‌خواهم بروم جبهه، شهید شوم و اسم کوچه را عوض کنم. بچه‌ها جدی نمی‌گرفتند و می‌خندیدند؛ ولی در آخر روی تابلوی کوچه نوشتند: کوچه شهید کریم هموله.
  • سن زیادی نداشت ولی در مسجد محل یک کلاس قرآن راه اندازی کرده بود.
  • وقتی بخاطر سن کمش به پادگان راهش ندادند، سه روز ماند پشت در، تا بالاخره با زیرکی، همراه ماشین حمل زباله رفت داخل و توانست مسئولین را مجاب کند.

زندگینامه

شهید کریم هموله که اولین فرزند خانواده بود، در جنوب شهر تهران متولد شد.

او دوران ابتدایی را در دبیرستان سلمان فارسی گذراند. اما زیاد به درس علاقه نداشت و فقط تا کلاس چهارم درس خواند.

از همان کودکی به مسائل غیر مذهبی واکنش نشان می داد و این واکنش با رسیدن به دوره نوجوانی بیشتر شد. بیشتر زمانش را بیرون از خانه و در مسجد به فعالیت های فرهنگی و دینی سپری می کرد و راه اندازی کلاس قرآن را می توان یکی از فعالیت های مهم او نام برد. در کنار این فعالیتها، جوشکاری هم می کرد.

با شروع جنگ تحمیلی، با توجه به سن پایینش، به سختی و اصرار فراوان توانست در جبهه حضور یابد و به عنوان غواص خدمت کند.

وی در طی سه سال حضور در جبهه های جنگ، دو بار جانباز شد تا سرانجام در سن ۱۷ سالگی در نوزدهم دیماه ۱۳۶۵ در شلمچه با اصابت مستقیم تیر به فیض شهادت نائل گردید و پیکر پاکش در گلزار شهدای یافت آباد به خاک سپرده شد.

خاطرات

مادر شهید

۱۲ ساله بود که ساز رفتن به جبهه را می زد. اما آنقدر کوچک بود که کسی حرف هایش را جدی نمی گرفت. ۱۳ ساله که شد، دیگر نتوانستیم مانعش شویم. برای ثبت نام جبهه به همۀ پایگاه های بسیج اطراف سر زد، اما از آن جایی که قد و قواره اش کوچک بود، هیچکدام قبول نمی کردند.

اما کریم ناامید نشد… به مشهد مقدس رفت و از امام رضا علیه السلام خواست تا زودتر قد بکشد!

یکروز برای تعلیمات جنگی، بدون آن که به ما چیزی بگوید، به پادگان رفت، اما آنجا به خاطر سن کمش حتی اجازه ورود هم پیدا نکرد. سه روز پشت در پادگان ماند و به هر دری زد، تا بالاخره با زیرکی تمام، به همراه ماشین جمع‌آوری زباله وارد پادگان شد و مسئولین را مجاب کرد که او را بپذیرند. فرماندهان، در مقابل پشتکار و علاقه اش کوتاه آمدند و با رضایت ما، راهی اش کردند.

در طول سه سال حضورش در جبهه، چندین بار مجروح شد. یکبار که از ناحیه سر به شدت دچار جراحت شده بود وقتی به او می گفتیم: «دیگر بس است، به جبهه نرو» می‌گفت: «من باید دِینم را به اسلام و امام ادا کنم. حتی اگر شده در این راه شهید شوم.»

*   *   *

همرزم شهید

یکی از همسنگر هایش در مورد نحوه شهادت ایشان اینطوری می گوید:

در عملیات کربلای ۵ من و کریم هر دو غواص بودیم.

قرار بود برای خنثی کردن مین ها برویم داخل آب، اما سرمای شدید آب در دیماه، ابتکار عمل را از ما گرفته بود. مقداری از مین ها را خنثی کردیم که کریم گفت: «شما بروید من هم می آیم.»

او ما را فرستاد بیرون اما وقتی خودش می خواست از آب بیرون بیاید، دشمن متوجهش شد و او را به رگبار بست.

  

منبع: گنجینه ل۱۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.