شهید همایون معدنی

نام: همایون (ابراهیم)

نام خانوادگی: معدنی

نام مادر: شهربانو

نام پدر: زین‌العابدین

تاریخ تولد: ۱۳۴۶/۱۲/۱

محل تولد: تهران

وضعیت تاهل: مجرد

میزان تحصیلات: طلبه

سن: ۲۱ سال

تاریخ شهادت: ۱۳۶۷/۵/۵

محل شهادت: شلمچه

عملیات: غدیر

گردان: حضرت زهیر

یگان خدمتی: لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه‌السلام

مزار: کرج، اما‌زاده محمد

زندگی‌نامه

شهید همایون معدنی در اولین روز از آخرین ماه سال ۱۳۴۶، در تهران دیده به‌دنیا گشود. پدرش زین العابدین، تراشکاری می‌کرد و مادرش شهربانو نام داشت. وی دومین فرزند خانواده بود. در سال۱۳۵۳ به همراه خانواده از تهران به رجائی ‌شهر کرج نقل مکان کردند.

همایون دوران ابتدائی را در مدرسه کبریایی آغاز نمود و دورۀ دبیرستان را در مدرسه دهخدای کرج گذراند. همزمان با درس، در کار تراشکاری نیز به پدرش کمک میکرد.

بعد از آنکه دیپلم گرفت، برخلاف پیشنهاد پدرش مبنی بر شرکت در کنکور دانشگاه، در امتحان ورودی حوزه شرکت کرد و قبول شد. به فراگیری علوم دینی و حوزوی در یکی از مدرسه‌های حوزه علمیه به نام مدرسه امام‌صادق(ع) پرداخت. با وجود آنکه پدرش طبقۀ بالای خانه را برای او آماده کرده بود، او راهی قم شد و در حجره‌ ای کوچک ساکن گردید.

وی روحانی بود که از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چندین‌بار با تیپ۷۷ قم به جبهه رفت و مجموعا در ۴ بار اعزام به جبهه، ۷ ماه در منطقه جنگی حضور داشت و یکبار نیز در سال ۱۳۶۵ دچار مجروحیت شیمیایی شد.

سرانجام در مردادماه ۱۳۶۷، در شلمچه با اصابت ترکش به فیض شهادت رسید.

وصیت‌نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

کل نفس ذایقه الموت

اینجانب همایون (ابراهیم) معدنى درکمال صحت و سلامت شهادت میدهم به یگانگى خداوند تبارک و تعالى و شهات به خاتمیت پیامبر اکرم محمد مصطفى(ص). اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله.

وصیت میکنم

۱ـ مقدارى وجه در حجره میباشد و مقدارى هم همراهم و مقدارى هم در منزل پدرم، بعد از اینکه اینجانب از این جهان فانى فارغ شدم مقدارى از آن را براى روزه گرفتن برایم کنار بگذارید زیرا فقط توانستم دو روز از ماه مبارک را روزه بگیرم و مابقى را در صورت امکان براى جبهه بدهید.

۲ـ کتابهاى درسى که در حجره میباشد را و آن کتابهایى را که قرار است از نمایشگاه بگیرم را وقف کتابخانه کنید.

۳ـ وسایل شخصیم را از قبیل اورکت لباسهایم، کفش، خودکار، قلم خودنویس، ساعت و غیره را به افراد مستحق صدقه بدهید.

۴ـ اگر کسى طلبى را از من مطالبه کرد به او بدهید.

۵ـ مقدار بیست ریال از زمان قبل به آرایشگاه کاشانى بدهکار بودم اگر توانستید این مبلغ را به او بدهید وگرنه به عنوان رد مظالم مبلغى را بدهید.

۶ـ گویا دو سه فشنگى که در خانه است از لحاظ شرعى اشکال دارد هرچند که هدیه میباشد ولکن آنها را هم به پایگاه مقاومت یا سپاه تحویل دهید.

با نام الله مى نویسم نامى که روان مرا آرام میبخشد با یادش سکونى در دلم احساس میکنم دوست دارم او را. خدایا تو هم مرا دوست بدار. عاشقم عاشقترم کن. مولاى من حب بسوى خودت را در دلم ایجاد کن تا بتوانم بدون هیچ دغدغه اى و هیچگونه تمایل به دنیا بسویت بیایم. مولاى من لحظات آخر عمرم را شهادت راه خود قرار ده. دوست دارم مانند مولایم على(ع) که این شبها متعلق به مولایم است بسویت بیایم خدایا مرا قبول کن. گناهانم را بریز تا سبک شوم و بتوانم به پرواز در قله عرفان درآیم. خدایا، سیدى، مولایم دوست من حبیب من مرا با لباسى که خودت دوست دارى بطلب سیدى اخرج حب الدنیا من قلبى. مولاى من دوستان همه رفتند همه را با لباس خوبى طلبیدى من را هم همچون آنان بطلب. خواهش میکنم التماس میکنم زار میزنم. اگر مرا آنطور که طلبیدى نطلبى چه کنم به کجا پناه برم؟ اى مولایى که پناه براى بى پناهانى مولا قلبم را آماده براى امرى بزرگ قرار ده. اى زندگى اى دنیا اى جهان فانى با تو وداع مى گویم.

من رفتم دیگران هم مى روند فقط با چند روزى تاخیر و اختلاف در رفتن. باید آهنگ رفتن را نوازید. باید گذشت باید از این وادى به پرواز درآمد. پس اى دوستان اى رفقا اى آشنایان از فرصتها حداکثر استفاده را بنمایید. مگذارید که وقتتان بى خود و بى جهت تلف شود. قال رسول الله الفرص تمر مر السحاب. فرصتها مى گذرند مانند گذشتن ابرها.

ولا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم  یرزقون. گمان مبرید کسانى که در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه زنده اند و نزد پروردگار خویش روزى دارند. با یاد مولایم با نام او و براى او مى نویسم آنچه را که از حقیقت جانم تراوش میکند. خدایا تو شاهد باش که بدون هیچ غرضى این وصیتنامه را مینویسم، امیدوارم که تو مرا مانند مولایم حسین(ع) به پیش خودت بطلبى. و امیدوارم که درخواستم را رد نکنى. خدایا چه کنم که در زندگى فردى گنهکار بودم نتوانستم خودسازى را براى خودم پیاده کنم. امیدوارم کسانیکه بعد از من این مطلب را و این متن را مطالعه میفرمایند به فکر خودسازى خویش باشند. اولین مرتبه براى خودسازى توبه است. برادران و خواهران عزیزم یک قدرى به فکر فرو روید. براى چه متولد شده ایم براى چه زندگى مى کنیم چرا بعضى ها اینقدر در معنویات هستند مگر آنها چه مى بینند اصلا هدف از خلقت بشر چه بود؟ چرا باید از هدف خلقت بعضى از ماها فاصله بگیریم و اینقدر افتراق باشد تا راه را گم کنیم و به انحراف کشیده شویم و خط و خطبازى را در شهرها رواج دهیم؟ مگر نمى دانید که حرف حق یک کلام مى باشد اگر دو تا شد یکى باطل است. پس اینهمه خطبازى چیست؟ مقدارى به فکر فرو روید، من رفتم، دیگران هم رفتند شماها هم روزى مانند ما باید بروید. این شترى است که درخانه هر کسی مى خوابد زود یا دیر، بهرحال باید تارک باشیم دنیا را و برویم. از آمدنمان و ماندنمان و رفتنمان چه نتیجه اى گرفتیم؟ دنیا محل کار است محل عمل است. از پاداش و اجرت خبرى نیست ببینید براى روز قیامت و رستاخیز چه چیزى را کاشتیم تا در آنجا درو کنیم. نه مرا داخل قبر شما مى گذارند و نه شما را در قبر من. این را بدانید حساب هر کسى را نسبت به اعمالش مى سنجند و کارى ندارند که در این جهان چه کاره بوده اید. با لقب و رسم و نام و نشان کارى نیست، هر چه هست با اعمالى است که با خود مى بریم. پولدارترین پولدارها و فقیرترین فقیرها هر دو با سه تکه کفن الى پنج تکه داخل قبر گذاشته مى شوند. آیا جاى سوال در اینجا نیست که بپرسیم پس اینهمه زحمت کشیدیم براى که بود؟ براى چه بود؟ اینهمه دروغ گفتیم تا کسب مال و تجارت بنماییم آیا نباید ببریم این مالى را که شیره جانمان است. اگر نه، پس چه کار بیهوده اى که براى مالى که فانى است و براى چیزى که از بین رفتنى است سرمایه عمرمان را بروى او بگذاریم. چرا در جهت معنى و معنویت پیشرفت نکنى و سرمایه مان را در آنجا در گرو نگذاریم.

باید تلاش کرد باید کوشید جهد را رواج داد. در این زمینه ها هم جهاد کنیم جهادى بس عظیم، جهادى که از جهاد در میدان عمل و میدان جنگ بزرگتر، مهمتر و پرثمرتر بله جهاد اکبر را مى گویم جهاد با نفس. مولا على(ع) مى فرمایند: جاهدوا اهواءکم کما تجاهدون اعدایکم. یعنى بجنگید با هواهاى نفسانى همچنانکه مى جنگید با دشمنانتان.

پس اى همرزمان اى همسنگران اى هموطنان بیایید در جهت اصلاح خویش همت را بلند بشماریم و با نیتى پاک و صدق گفتار و اراده اى آهنین با دشمنان درونى به جنگ درآییم. اگر توانستیم بر نفسمان پیروز شویم و خودمان را بسازیم به یقین بدانید که در جهاد با نیروهاى خصم دشمن نیز به طریق تقوى به پیروزى نایل خواهید شد.

سخنى دارم با طلاب عزیز با برادران همسنگرم با بزرگان در معنى،

عزیزانم این را بدانید که همانقدر درس خواندن براى ما واجب شرعى است و اگر درس نخوانیم شهریه اى که گرفته مى شود کلا بر ما حرام است. به همان مقدار هم رفتن به جبهه و مسئولیت پذیرفتن براى ما تکلیف است. این بارى است که باید به مقصد برسد شما هم در جهت رسیدن این بار مقدس کمک کنید. از عملتان… در جهت رسیدن به مقصد استفاده نمایید و این را هم از ته دل مى گویم قبل از اینکه بتوانیم از طریق گفتار براى نیرو الگو باشیم عملمان بیشتر الگو مى شود. سعى کنیم اعمالمان را درست کنیم. بیایید برادران ببنیید که در این‌جا چه غوغایى است چه محشرى است. واقعا این بسیجیان مخلص به خدا رسیده اند. هر لحظه به فکر لقاء اویند. اگر من ممانعت درسى نداشتم والله خود را در جبهه ها وقف مى نمودم. کسیکه با خدا صحبت کند صحبت با نامحرمان را نپذیرد، کسیکه با معشوقش از شب تا صبح نجوا کند دیگر گوش خود را پى حرفهاى پوچ حاضر نمى کند. بیایید و ببینید آنچه نادیدنى است را و بشنوید آنچه ناشنیدنى است. ضرر کردند کسانیکه ماندند نفع و سود بردند کسانیکه با مولا معامله ننمودند. بیایید و با مولا معامله کنید. اینقدر معاملات دنیا را نپذیرید، بیایید حداقل هم یکبار شده ببینید که چطور رزمنده اى در نیمه شب با صورتى خیس شده از اشک چشم و موهایى خاکى که نشان از غلط خورده مى باشد غلط براى چه؟ غلط نشان از ترس خداوند در دل داشتن است عظمت او را دیدن. جمال او را دیدن حرف او را شنیدن و در آخر سر هم با او صحبت کردن. اینقدر در فکر مادیات نباشید و چه خوش آن لحظه اى که مولا با بنده بطور ملایم صحبت کند، یا ایتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربک راضیه مرضیه فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى. ببینید در آخر جاده مولایم با جام ایستاده و اشاره مى کند به ما مى گوید بیایید تا از این مى در جامتان بریزم تا جاودان بمانید. شربت شهادت را بنوشید تا مخلد بمانید. شربتى که شیرینتر از آن در هیچ جا سراغ ندارم و پیدا هم نمى شود. شهید قبل از شهادتش آهنگى بر گوشش مى رسد که تمام دردها را فراموش کند شهید وقتى که اولین قطره خونش به زمین مى ریزد تمام گناهانش پاک مى شود. پاک از این دنیا و رخت مى بندد. به قدری مولا شهید را دوست دارد که مى گوید با همان لباسى که به شهادت رسیدید پیش من آورید با همان لباس من خواستارش مى باشم. شهید وقتیکه به شهادت مى رسد در هنگام افتادن بر زمین ملایکه زیر بغل او را مى گیرند تا هیچ دردى را احساس نکند. خدایا به ما توفیق جهاد و شهادت در راه خودت عطا بفرما.  خدایا رهبر کبیر انقلاب را، قلب تپنده جهان اسلام را تا انقلاب حضرت صاحب الزمان(عج) محافظت بفرما. پروردگارا در فرج آقا امام زمان(عج) تعجیل بفرما. رزمندگان را به پیروزى برسان. به خانواده هاى شهدا، اسرا، مجروحین و معلولین صبر عنایت بفرما. اسراء را آزادشان بفرما.

 والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته   ۶/۴/۶۷

خاطره

خاطراتی درباره شهید همایون معدنی

به روایت پدر شهید

به خاطر دارم یک ‌روز عروسی یکی از بستگان بود و ما را هم دعوت کرده بودند. همگی به عروسی رفتیم و من دیدم در عروسی نوار گذاشته ‌اند و میخواهند برقصند.

همایون گفت: پدر برویم بیرون.

حرفش را پذیرفتم. ما رفتیم بیرون تا ساعت ۱۱شب وقتی برگشتیم جشن تمام شده بود.

***

آخرین‌بار که به جبهه رفت زمانی بود که قطع‌نامه پذیرفته شده بود، ولی صدام در منطقه خرم‌شهر حدود پنج کیلومتر تجاوز کرده بود.

همایون در اثر اصابت ترکش به کتف و شکم، نیمه‌جان بر روی زمین می‌افتد. یکی از دوستانش که زخمی بود سینه‌خیز به سمت عقب حرکت می‌کند که متوجه صدای صوت قرآن می‌شود. وقتی خوب گوش می‌کند می‌بیند که شهید همایون درحالی‌که غرق به خون است مشغول خواندن قرآن می‌باشد، پیکرش سه روز زیر آفتاب مردادماه در منطقه مانده بود تا اینکه بالاخره به عقب بازگشت.

دستنوشته

مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضی نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ وَما بَدَّلوا تَبدیلًا

در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده‌اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.

با سلام و درود بی پایان به بقیه‌الاعظم امام زمان و نایب بر حقش امام  امت آن امام که اسلام را زنده کرد و روحی نو به‌ جامعه ننگین ما داد. آن امامی را که من به شخصه به‌عنوان نایب بر حق امام مهدی می‌شناسم. آن کسی که در خط زیبا زیستن را به نسل جوان آموخت. آن کسی که روشن‌گر راه مستقیم است آن کسی که اسلام و ایران و مسلمانان را در دنیا سربلند کرد. آری، همان کسی که این‌همه توضیحات دارد و من نتوانستم حتی یک میلیونیم آن چیزی که در وجود وی است بازگو و بر روی کاغذ بنویسم. همان شخصی تکلیف را برای همه مشخص کرده است من جمله تکلیف صدام که همانا برای آن (صدام) جز انتحار راهی نمانده است.

ای برادر و خواهر که صدای مرا به طریق نگارش می شنوی خوب گوش کن! مبادا از خط ولایت فقیه و خط امام به منافین منحرف شوی خطهای انحرافی از اول و صدر اسلام بوده است تا روزی که امام مهدی ظهور کند. ان‌شاءالله. مبادا بدون تفکر و بدون مشورت گول کسانی همچون … را بخوری اینها روح تقوی در وجودشان مرده بود اگر هر کسی بی‌تقوا باشد در دام شیطان می‌افتد. حضرت علی در آخرین وصیتش به امام حسن کسی که چندین و چند سال در راه اسلام برای اسلام و به‌خاطر اسلام زحمت کشید، درد دید و رنج کشید، شکنجه شد و به تعبیر خودش خار در چشم و استخوان در گلو بیست سال تحمل کرد، در آخرین لحظه فرمود: اوصیکم عبادالله بتقوی الله فانها خیر ما تواصی العباد به، و خیر عواقب الامور عندالله. بندگی خدای را بکنید و تقوا پیشه سازید.

با سلام خدمت پدر عزیز و مادر مهربانم، ان‌شاالله که حالتان خوب بوده باشد. اگر از حال اینجانب جویا باشید، ملالی نیست جز دوری شما که اینهم بحمدالله با یاری خود خدا رفع می‌گردد. احوال ننه چطور است؟ حال بابا چطور است؟ آیا بابا خوب شد یا نه؟ ان‌شاالله که خوب می‌شود. سلام مرا به بچه‌ها برسانید و تمام فامیل‌ها. دیگر عرضی ندارم به امید دیدار زیارت قبر شش گوشه امام حسین.

(والسلام)

بیست و دوم دی‌ماه ۱۳۶۵

نامه

نامه شهید همایون معدنی برای خانواده

با عرض سلام بعد از تهنیت و درود خدمت ولی عصر امام زمان و تمجید و تمهید لشگریان، امیدوارم که حالتان خوب باشد. به ‌میمنت و مبارکی ماه مبارک رمضان. الان که این نامه را می‌نویسم قسمت مقر تیپ واقع در اهواز هستیم و بعد از اینجا به‌سوی لشکرها روانه می‌گردیم.

هنوز تقسیمات صورت نگرفته است ولی بحمدالله به‌زودی زود، صورت می‌گیرد. امید دارم به‌عنوان خانواده‌ای صابر در منطقه رجائی شهر معرفی گردید زیرا که کسی به جائی نرسید مگر آن که صبر و استقامت کرد. اصلاً لازمه پیش‌برد هر انقلابی و هر هدفی صبر آن است. عملیات کردن آسان است ولی نگه‌داشتن منطقه مشکل می‎باشد. همان روزه گرفتن هم باید صبر داشت اگر صبر در کار نباشد حاصل موجود نمی‌باشد. اگر بخواهیم حاصل کار موجود باشد باید صبر را چاشنی آن کار کرد. زیاد از مرحله پرت شدم.

 سلام مرا به بابا، ننه و تمامی افراد فامیل برسانید. نامشان را نمی‌برم به‌دو دلیل ۱ـ وقت تنگ است ۲ـ عدالت را شاید نتوانم برقرارکنم اما فقط اسم بچه‌های خودمان را می‌برم. حال حاج آقا چطور است؟ احوال مامان -حمید آقا- مجید آقا – سعید آقا – طاهره خانم- سارا خانم – بحمدالله خوب هستند که من‌هم در اینجا حالم بسیار خوب است. فقط هوا یک کمی گرم است و آن هم طبیعی است.

 سعی کنید؛ دعای ابوحمزه ثمالی را حداقل یک ساعت قبل از سحری خوردن بخوانید. تنها پیامم را در جمله بالا گفتم. تلاش کنید؛ مگذارید که این روزهای پربرکت از دستتان برود. کسی که روزه می‌گیرد و خود را از بسیاری چیزهای مادی محروم داشته قلبش محل پذیرفتن معرفت و کسب فضیلت می‌شود. سعی کنید؛ روزی چند آیه یا اینکه یک جزء قرآن را بخوانید.

دیگر بیشتر از این مزاحم اوقاتتان نمی‌شوم.

با تشکر و با پیروزی رزمندگان و طول عمر رهبر انقلاب.

والسلام و علی من اتبع الهدی

ابراهیم معدنی ـ دوم اردیبهشت ۱۳۶۷

خبر

دیدار سردار حیدرنیا فرمانده سپاه البرز با خانواده شهید همایون (ابراهیم) معدنی

سردار علیرضا حیدرنیا فرمانده سپاه البرز و حجت الاسلام والمسلمین علیمراد یوسفی مسئول دفتر نمایندگی ولی فقیه در سپاه استان و هیئت همراه در راستای کنگره ۴۰۰۰ شهید روحانی دفاع مقدس از خانواده شهید روحانی دفاع مقدس همایون (ابراهیم) معدنی دیدار کردند.

گفتنی است در این دیدار، تابلوفرش تمثال مبارک این شهید والامقام بهمراه چفیه متبرک به دستان مقام معظم رهبری و لوح سپاس به خانواده محترم شاهد روحانی تقدیم گردید.

نمایه محتوا: بازتولید (جمع‌آوری اینترنتی و فضای مجازی)

گالری تصاویر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *