شهید قاسم مسجودی

نام: قاسم

نام خانوادگی: مسجودی

نام مادر: حسن

نام پدر: خدیجه

تاریخ تولد: ۱۳۴۴

محل تولد: شهر ری

وضعیت تاهل: مجرد

میزان تحصیلات: دیپلم

سن: ۲۱ سال

تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۱/۴

محل شهادت: شلمچه

عملیات: کربلای۵

گردان: حضرت قاسم

یگان خدمتی: لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه‌السلام

مزار: تهران، بهشت زهرا(س)، قطعه۵۳، ردیف۲۷

  • فوتبالیست و بازیکن تیم فوتبال یاران بود.
  • بسیار پرکار بود روزها کار می کرد و در مدرسه شبانه درس می خواند.
  • از شهادتش خبر داشت و دفعه آخر به یک برادر شهید گفت: این بار که رفتم، سلامت را به برادرت می رسانم.

شهید قاسم مسجودی سال ۱۳۴۴ در شهر ری دیده به دنیا گشود. او سومین فرزند خانواده بود. سال ۱۳۵۱ محصل شد. ابتدائی را در مدرسه ابوریحان بیرونی و دبیرستان را در مدرسه شهید مظلوم گذراند. در کنار تحصیل، ورزش هم می کرد و بازیکن تیم فوتبال یاران بود.

وی قبل از انقلاب فعالیت پرشوری در زمینه مبارزه علیه رژیم داشت و با چند نفر از دوستانش کوکتل مولوتف درست می‌کرد. سر همین فعالیت ها چند باری نزدیک بود توسط ساواک دستگیر شوند که با چابکی تمام توانستند دست آنها فرار کنند و در خانه همسایه ها پناه بگیرند.

قاسم در قرض الحسنه صفائیه کار می‌کرد و به صورت شبانه به تحصیل می پرداخت و به همین شیوه توانست دیپلمش را بگیرد. بعد از دیپلم به خدمت سربازی رفت و ۱۸ ماه در نیروی هوایی ارتش خدمت کرد، سپس داوطلبانه به جبهه رفت.

وی دو ماه در جبهه‌های جنگ حضور داشت و در گردان حضرت قاسم علیه السلام تک تیرانداز بود تا سرانجام در منطقه شلمچه و عملیات کربلای ۵ در اثر اصابت ترکش به سر و صورت به فیض شهادت رسید.

فرازی از نامه شهید قاسم مسجودی به خانواده

پدر و مادرم
تبریکات صمیمانه خود را بمناسبت آغاز سال نو و سال جدید ۱۳۶۶ عرض مینمایم.
امیدوارم که در سال نو با رفتن بر سر مزار شهدا و به خدمت رسیدن خانوادۀ شهدا بتوانید اندکی از دِین خود را ادا نمایید
سلام مرا به پدرانشان و مادرانشان برسانید.
بر سر مزار شهدا بجای من هم فاتحه بخوانید.

  • سلام‌رسان

درباره شهید قاسم مسجودی به روایت دوست شهید

 

سال آخر دبیرستان بود که تب و تاب جبهه در سرش افتاد. مادرش راضی به جبهه رفتنش نمی شد. هرچه قاسم اصرار می کرد بی فایده بود.

تدبیر دیگری اندیشید و دو سال پشت سر هم مردود شد تا شاید اینگونه بتواند راه گریزی برای خود پیدا کند اما مادرش باز هم حاضر نبود قاسم را از دست بدهد.

با شهادت دو دوست صمیمی اش به نام های مصطفی میرزا زاده و محمود زمانی دیگر بیقرار شده بود. او که در آن زمان سرباز بود و هجده ماه در نیروی هوایی ارتش خدمت کرده بود، تاب نیاورد و به صورت داوطلبانه به جبهه اعزام شد. ۲ ماه در جبهه خدمت کرد تا عاقبت به رفقای شهیدش پیوست.

آخرین بار که قاسم به مرخصی آمده بود، نوار حاج منصور را تهیه کرده بودیم. قاسم تا صبح فقط به این نوار گوش می داد و می گریست. به من می گفت: این بار که به جبهه رفتم، سلامت را به برادر شهیدت خواهم رساند.

 

نمایه محتوا: گنجینه ل۱۰ / تولید

گالری تصاویر

مشترک شدن
اطلاع رسانی کن
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx