شهید قاسم محمدی دوست

نام: ابوالقاسم   |   نام خانوادگی: محمدی دوست   |   نام پدر: علی

تاریخ ولادت: ۱۳۴۱/۴/۱   |   محل ولادت: همدان – تویسرکان   |   سن: ۲۶

تاریخ شهادت: ۱۳۶۷/۲/۲۶   |   شهادت: ماووت

 

زندگینامه شهید قاسم محمدی دوست؛ فرمانده طرح و عملیات لشکر ۱۰ سیدالشهدا

ابوالقاسم محمدی دوست اول تیر ماه سال ۱۳۴۱ در شهر سرکان از توابع شهرستان تویسرکان استان همدان به دنیا آمد.

سال های کودکی و تحصیل را در زادگاه خود گذراند و در کنار تحصیل به باغداری و کشاورزی نیز مشغول بود و سعی می کرد در امور زندگی کمک خرج خانواده باشد.

قاسم از هوش و استعداد خوبی برخوردار بود و از شاگردان ممتاز مدرسه به شمار می رفت. به گواه دوستان و خانواده بسیار منظم، خوش قول و با ایمان بود و سعی می کرد احترام دیگران بخصوص بزرگترها را حفظ کند.

در کنار درس و کار در هیئت های مذهبی نیز حضور فعال داشت.

***

سال های انقلاب، جوانی قاسم را نیز همچون دیگر دوستانش تحت الشعاع قرار داد و او نیز با تمام توان در فعالیت های انقلابی و مبارزات مخفیانه علیه حکومت پهلوی شرکت کرد. چون جوان شجاع و جسوری بود در درگیری مستقیم با نیروهای شهربانی و ارتش چه در شهرستان تویسرکان و چه در همدان حضور می یافت.

***

پس از پیروزی انقلاب با فرمان امام خمینی(ره) به بسیج مستضعفین پیوست و در راه تحقق اهداف این سازمان نوپا از هیچ فداکاری فروگذار نکرد.

***

با شروع جنگ، به سپاه پاسداران پیوست و با حضور در لشکر ۳۲ انصار الحسین(ع) پس از گذراندن دوره های آموزشی و کسب تعلیمات لازم، به گردان حضرت قاسم ابن الحسن(ع) پیوست.

استعداد و توان مدیریتی قاسم چشمگیر بود و به این جهت به سرعت فرمانده گروهان و پس از آن فرمانده گردان شد و رهبری گردان قاسم ابن الحسن را به عهده گرفت.

یکی از ابتکارات وی در دوران حضور در گردان حضرت قاسم، راه اندازی واحد بسیج دانش آموزی گردان بود که در تربیت و جذب نیروهای جوان و تغییر مسیر افکار و زندگی آنان به سوی اعتقادات مذهبی و انقلابی تاثیر بسزائی داشت.

حاج قاسم بسیار خنده رو، خوش برخورد و مهربان بود و همین ویژگی باعث می شد تا جوانان و نوجوانان با علاقه زیادی که به او داشتند تحت تاثیر گفتار و رفتار الهی او قرار گرفته و جذب بسیج شوند.

حاج قاسم محمدی در مدت حضور در گردان حضرت قاسم(ع) در عملیات های مختلف شرکت کرد و در کسوت فرماندهی علاوه بر فرماندهی درایتمندانه گردان خود، در جلسات تصمیم گیری و طراحی عملیات ها، نقش موثر و مفیدی داشت تا آنجا که به درخواست علی فضلی فرمانده لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام برای پر کردن نقاط خالی فرماندهی به آن لشکر پیوست.

ذکاوت حاج قاسم، لطفی الهی بود که از چشم فرماندهان دور نماند و او را برای کسب آمادگی بیشتر و تبدیل شدن به سرمایه ای برای اسلام و انقلاب، به دوره تخصصی دافوس اعزام کردند. او با رتبه عالی این دوره را پشت سر گذاشت و دوباره روانه یگان فرماندهی لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام شد تا این بار با سمت فرمانده طرح و عملیات لشکر انجام وظیفه کند.

***

سرانجام پس از بارها جانبازی و جانفشانی در راه اسلام و انقلاب، در ۲۶ اردیبهشت سال ۱۳۶۷ در جریان عملیات بیت المقدس۶ در منطقه عملیاتی ماووت بر اثر حمله وحشیانه دشمن، از ناحیه شکم زخمی شد و در اثر استنشاق گازهای شیمیایی به شهادت رسید.

 

وصیتنامه شهید ابوالقاسم محمدی دوست (قاسم محمدی)

بسم الله الرحمن الرحیم

قال امیرالمومنین علی(ع): الاسلام هو التسلیم و التسلیم هوالیقین و الیقین هو التصدیق و التصدیق هو الاقرار و الاقرار هوالاداء و الاداء هوالعمل

اسلام یعنی تسلیم اوامر حق بودن، تسلیم یعنی یقین به وجود خدا، یقین به خدا یعنی تصدیق دستورهای او، تصدیق یعنی گردن نهادن به بندگی، گردن نهادن به بندگی یعنی اقرار همراه انجام تکلیف و انجام تکلیف یعنی عمل.

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و به نام او که توانمان داد تا مطیع و عصیان گر باشیم و به نام او که قوه تعقل و تفکر را در درونمان متبلور ساخت تا خوب و بد، حق و باطل و مرد را از نامرد تمیز دهیم.

پروردگارا، کریما، رحیما، شوق عاشقان، ای پناه بی پناهان، ای امیر امیرداران، ای روشنی دل عارفان، ای قبله مخلصان، کدام عاشق دلباخته و دلسوخته به درگاه پر مهر و محبت تو نرسید. آنان که در این راه پای نهادند و به جستجویت پرداختند تو را به معنای واقعی یافتند و آماده به عشق دیدارت با پای دل به سویت آمدند با دید جان به دیدارت قائل شدند.

خداوندا ما را از عاشقان قرار ده که با پای دل و با تمام وجود به سویت قدم نهیم و به دیدارت مشرف گردیم.

خداوندا به راه بندگیم بدار، از زشتی ها دورم کن، به حسنات اخلاقی و معنویات الهیم بیارای، قلبم را به نور خود روشن کن، شور عشقت را در دلم بیفروز، سینه ام را از محبت بسوزان، محبتت را نصیبم کن، توفیق تخلیه و تحلیه ام ده، خداوندا شر بدترین دشمن یعنی هوای نفس را از میدان زندگیم دور فرما، خدایا به این نادان از راه مانده معرفت عطا کن و بندگان پاک باخته ات را به من بنمای.

خداوندا از منیت و خودیت خطرناک نیستم کن و با رساندن به مقام فنای در عشقت هستم کن.

مرا از لطفت مران و از عنایت و رحمتت محرومم مگردان. الهی این شرمنده ناتوان این عبد ذلیل بنده علیل آرزوئی جز یافتن مغفرت و بخشایش تو ندارد و برای آدمی جز پرواز به کویت نیست.

خداوندا شهد شیرین شهادت را نصیبمان بگردان

باز به درگاه خدا روکنم

تا گل لطفش ز وفا بو کنم

دست مناجات برم سوی او

باز شوم خاک سر کوی او

حاجت خود در برجانان برم

تا که نماید نظرم از کرم

ناله زنم ناله جانسوز و ساز

اشک فشانم من از این دیده باز

گویمش ای دلبر دلدار من

ای کرمت در همه جا یار من

این دل اگر ناله برآرد رواست

چون ز بر دلبر شیرین جداست

باز اگر من نفسی می زنم

بال و پر اندر قفسی می زنم

این نفسم یک سره از ذوق توست

از غم عشق و ز غم شوق توست

بر دل عاشق نظری ای حبیب

تا شوم آزاد ز جور رقیب

باز مرا از کرم آوازه ده

بال و پرم قوت پروازه ده

تا که به یاریت به منزل رسم

غرقه بحرم که به ساحل رسم

مایه مسکین به جز آن آه نیست

غیر تواش رهرو این راه نیست

چه خوش باشد نوای عاشقانه

براید از دل مسکین شبانه

خداوندا خوب می دانم که فردی گناهکارم مطیع محض در برابر اوامر و دستوراتت نبودم خاضع و خاشع در برابرت نبودم. درونم را مالامال از عشقت ننمودم، آنچه که تو می خواستی از یک انسان نه بودم و نه توانستم باشم. خدایا مرا به راه راست رهنمون فرما و طریق هدایت را بر من بنمایان.

خداوندا در این واپسین لحظات با تمام وجود به درگاهت قدم گذارده ام و سراپا عجز و التماسم. خداوندا می دانم که فقط گریه و زاری قلب سیاهم را شستشو می دهد همانگونه که باران هوای آلوده را. پس آنقدر به درگاهت ناله و گریه می کنم که از گلو و چشمانم خون جاری گردد. آنقدر استغاثه می کنم که مطمئن شوم مرا بخشیده ای و این اطمینان زمانی حاصل می گردد که نور عظیم شهادت را احساس کرده و به دیدارت نائل شوم.

بارالها بعد از شش سال و اندی خدمت در جبهه های نبرد امیدوارم که مرا از درگاهت ناامید برنگردانی. خدایا به روشنی دل دلاور مردان بسیج، به روح بزرگ اینان، به راز و نیازهای واقعی آنان و به نبرد و رزم الهی ایشان و به شهادت سراسر پر افتخار آنان تو را سوگند که دست پر گناهم را از درگاهت نا امید برنگردانی و شهادت را و تنها شهادت واقعی را به من عطا فرما.

خدمت پدر و مادر و برادر و خواهرانم و تمامی اقوام و خویشان سلام علیکم.

خدمت فرزند دلبندم سجاد و همسرم سلام می رسانم.

با توجه به وقت کم و مطالب زیاد چند مطلب کوتاه خدمت شما عرض می کنم

اولا: شما خود عشق و علاقه و روحیه مرا در رابطه با جبهه های نبرد و عزیزان بسیج می دانید و خود خوب می دانید هیچ علاقه ای به این دنیا نداشته و همیشه آرزوی پرواز داشتم. لذا از شهادتم هیچ نگرانی به خود راه ندهید و شکر خدا را به جا آورید که شما امانت داری بیش نبودید و خوشحال باشید که این امانت را به نحو احسن به صاحب اصلی خود تقدیم کرده اید. دنیا را محل گذر بدانید و سرای کشت و کار و مطمئن باشید که نتایج اعمالتان را در عالم آخرت خواهید دید.

هیچ اجباری در رابطه با رفتن نداشتم و مسئله جبهه و جنگ را به زن و فرزند، پدر و مادر، برادر و خواهر و هر کس و هر چیز دیگر اولویت داده و با عشق و علاقه قدم به میدان نبرد گذاشته ام و از خدا طلب شهادت نموده ام. دعا کنید انشاء الله جزء شهدا واقعی قرار بگیرم.

ثانیا: همسرم در انتخاب طریق خود مختار است و اما سجاد همانگونه که خدا می خواهد تربیت کنید با توجه به اینکه علاقه ای به مادرم داشتم تا موقعی که مادرم زنده است سجاد را از او جدا نکنید و مادر جان سجاد برای تو هم قاسم است و جای خالی مرا برای تو پر خواهد نمود.

جهت پرورش اسلامیش او را به مکتب حسین (ع) بسپارید زیرا تنها راه سعادت مکتب حسین است و بسم الله الرحمن الرحیم.

تا حد امکان او را تا ده سالگی با قران کاملا آشنا نمایید و اما مادرم، مادر جان کاش می توانستم برای تو فرزند خوبی باشم و خوبی های تو را جبران نمایم. از زحمات چندین ساله ای که برایم کشیدی و تحمل سختی ها و رنج های طاقت فرسایی که کشیدی ممنون و متشکرم. امیدوارم که خداوند بزرگ به پاس زحمات اجر دنیوی و اخروی نصیب گرداند. امیدوارم مرا حلال کنی جهت آمرزش گناهایم طلب مغفرت کنی.

ثالثا: مقداری بدهی و طلب دارم و نماز و روزه قضا که در برگی جداگانه یادداشت می کنم در پایان از تمامی دوستان عزیز همسنگران گرانقدر و گرانمایه چه در جبهه چه در سپاه و چه شهرستان که به نوعی باهم رابطه داشتیم حلالی می طلبم و امیدوارم که به بزرگواری خود مرا ببخشند.

از خداوند متعال جهت بخشش گناهانم طلب مغفرت بنمایید از تمام عزیزان همشهری هم حلالیت می طلبم. خوبی که به هیچ نتوانستم بکنم اگر بدی از من دیده اید انشاء الله به بزگواری خود مرا ببخشید. از تمام کسانی که به نوعی از من طلب دارند می خواهم به خانواده مراجعه کنند زیرا که در سرای آخرت طاقت زجر و ناراحتی را ندارم.

از تمام خویشان هم التماس دعا دارم و همگی شما را به خداوند تبارک و تعالی می سپارم

فرزندان خواهرانم و برادرم را از جانب من ببوسید و بگوئید هرگز آنها را فراموش نخواهم کرد به برادران عزیز هم درسم در دانشگاه امام حسین هم سلام برسانید.

در آخر از خداوند طلب مغفرت و آمرزش را می نمایم و مردم عزیز و غیورمان را برای تشییع جنازه اگر جنازه ام رسید و چه در مراسم اذیت نکنید و اگر هم مراسمی گرفتید مختصر و کوتاه باشد.

به امید دیدار حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) در جنت

فرزند حقیر شما حاج قاسم ۶۵/۱۰/۱

 

آثار تولید شده درباره شهید ابوالقاسم محمدی دوست

صوتی

زندگینامه صوتی شهید قاسم محمدی توسط رسانه مجازی «نگاه» تهیه شده است.

 

گالری تصاویر


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس