شهید علی شکاری

نام: علی   |   نام خانوادگی: شکاری  |   نام پدر: محمود

تاریخ ولادت: ۱۳۴۳/۲/۱۰   |   محل ولادت: تهران   |   سن: ۲۴

تاریخ شهادت: ۱۳۶۷/۶/۱   |   شهادت: بوکان

مزار: تهران – بهشت زهرا(س)، قطعه ۲۶، ردیف ۷۲، شماره ۳

 

زندگینامه شهید علی شکاری

علی سومین شهید خانواده شکاری بود. او در سال ۱۳۴۳ در شهر تهران چشم به‌ جهان گشود و در دامان خانواده‌ای متدین و مذهبی پرورش یافت.

وی تحصیلاتش را با موفقیت به انجام رساند.

با پیروزی انقلاب اسلامی با تشکیل کمیته انقلاب اسلامی همراه با برادر بزرگش “حسین” به این نهاد مقدس پیوست. در اوایل سال ۵۹ برادرش “حسین” که قرار بود برای تشکیل سپاه پاسداران به سیستان و بلوچستان برود به شهادت رسید که این حادثه در روحیه او تأثیر عمیقی گذاشت.

با شروع جنگ تحمیلی عازم جبهه های غرب شد و در منطقه کردستان با عوامل سرسپرده ضد انقلاب به مبارزه پرداخت. سپس بار دیگر عازم جبهه های جنوب شد که طی این دوران در عملیات های مختلفی از جمله: بازی دراز، والفجر مقدماتی، والفجر ۱، خیبر، بدر، والفجر۸، کربلای۱، کربلای ۲، کربلای ۴، کربلای ۵ و … شرکت جست و در طی این مدت بارها مجروح شد.

در همین زمان برادر کوچکترش “محمد” که در صحنه های مبارزه با ضد انقلاب و منافقین شرکت داشت، به دست منافقین کوردل به شهادت رسید.

علی شکاری سرداری بود که چهره مصمم و مهربانش همه را مجذوب خود می‌کرد. او فرمانده گروهان بعثت از گردان زهیر لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع) بود که در عملیات کربلای ۵ دست راستش را پیش از خودش به بهشت فرستاده‌بود. “علی” جانباز بود و در عملیات کربلای پنج، دست راستش از مچ قطع شده بود و از دست مصنوعی استفاده می کرد.

او بسیار اهل مطالعه بود، حتی وقتی عازم جبهه بود با خودش یک ساک کتاب می برد. با همین مطالعات در رشته ی الکترونیک دانشگاه امیرکبیر پذیرفته شد اما به دلیل حضور در جبهه از تحصیل در این رشته صرف‌نظر کرد. تا زمان شهادت خانواده‌ی ایشان این موضوع را نمی دانستند. او می‌خواست همه کارهایش مخفی و فقط به خاطر خدا باشد.

در تابستان سال ۱۳۶۷ که مصادف بود با روز عاشورای حسینی با گروهان تحت امرش به قلب ضدانقلاب در جاده بوکان مهاباد کوبید و در روز عاشورا به صف شهدا پیوست. او سومین شهید خانواده بود و دو برادر دیگرش پیش از او به فیض عظیم شهادت نائل گشته بودند.

 

وصیتنامه شهید علی شکاری

خدایا، الها،

از تو میخواهم آن‌چنان قلبی اعطا فرمائی که در آن فقط عشق به تو باشد و بس.

و آنچنان چشمی ببخشای تا بتوانم راه تو را از بیراهه تشخیص دهم و حق را دیده و به آن عمل کنم.

پروردگارا

پاهایم را همچنان کوهی استوار گردان تا بتوانم در مقابل دشمنانت استقامت کنم و پا بر جا بمانم و بتوانم در راه تو قدم بگذارم و راه راست را از بیراه تشخیص دهم.

و آنچنان دستی که بتوانم با آن مصائب و دشواریها و اشکالاتی که برایم بوجود می آید در راه تو کنار بزنم و در راه مستقیمت حرکت کنم.

و به من گوشی عطا کن که بتوانم با آن ندای حق را بشنوم و صدای حق را از باطل تشخیص دهم و ندای الهیتت را از نغمه های شیطان تشخیص دهم.

و در نهایت به من شهادتی ارزانی ده تا به سر منزل مقصود به لغایت برسم.

و امیدوارم که بعد از شهادتم آشنایان و دوستانم ادامه دهنده راهم باشند.

و از خداوند قادر می خواهم که از طول عمر این بنده حقیرش (البته اگر لیاقت بندگی داشته باشم) کاسته و به طول عمر و حیات رهبر عزیزمان بیفزاید.

علی شکاری ۱۳۶۰/۵/۵

 

گالری تصاویر


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس