شهید علیرضا اثنی عشری

شهید علیرضا اثنی عشری

نـام پـدر : حسین

نام مادر: فاطمه

تاریخ تولد: ۲۶/بهمن/۱۳۴۵

مـحل تـولـد : تهران

سـن : ۲۰ سال

وضـعیت تاهل : مجرد

شغل : دانشجو

تاریخ شهادت: ۱۵/تیر/۱۳۶۵

محل شهادت: مهران – قلاویزان

عملیات: کربلای ۱

گردان: نقمر بنی هاشم (ع)

مسئولیت: آرپیجی زن

مـزار : تهران – بهشت زهرا (س) – قطعه ۵۳ ردیف ۱۳۹ شماره ۱۲

بازتولید(جمع آوری اینترنتی و فضای مجازی)

 

زندگینامه شهید علیرضا اثنی عشری

شهید علیرضا اثنی عشری سال ۱۳۴۵ در تهران چشم به جهان گشود. او فرزند دوم خانواده بود. پدرش حسین، کارمند بود و مادرش، فاطمه نام داشت.

یک سال و نیم بعد خانواده اثنی عشری به شهر قم مهاجرت کردند. علیرضا هر سال تحصیلی به عنوان شاگرد ممتاز معرفی می‌شد. او هنوز کودک بود که به کلاس قرآن رفت و خیلی زود قرائت قرآن را آموخت.

سال ۱۳۵۸ در هنرستان صنعتی شهید بهشتی در تهران ثبت نام کرد و در رشته برق به تحصیل پرداخت.

چندی بعد به عضویت انجمن اسلامی درآمد. سال ۱۳۵۹ با شروع جنگ و تشکیل بسیج روزهای شنبه در آخر شب همراه با برادران بسیج به مسجد امام حسین (ع) می‌رفت و به پاسداری از دستاوردهای انقلاب مشغول بود. سال دوم هنرستان بود که قصد رفتن به جبهه کرد.

در اولین حضورش در میدان جنگ، مسئولیت پاکسازی مین‌های اراضی فتح شده را بر عهده گرفت. سال آخر دبیرستان امتحانات نهایی را در شهریورماه داد تا بتواند مدت بیشتری در جبهه باشد. همان سال نیز در رشته برق و قدرت دانشگاه تهران پذیرفته شد.

سال اول دانشگاه را تا پایان ترم اول درس خواند؛ سپس برای شرکت در عملیات والفجر ۸ عازم جبهه شد و با سمت آر پی جی زن در میدان رزم حضور یافت.

علیرضا بارها در میدان رزم با سمت امدادگر و رزمنده حضور یافت و آخرین بار در روز یکشنبه هشتم تیرماه سال ۱۳۶۵ از تهران عازم میدان رزم شد. روز یازدهم تیر وصیت نامه‌اش را نوشت و در تاریخ ۱۴/۴/۱۳۶۵ در سن ۲۰ سالگی در ساعت ۱۰ صبح در عملیات کربلای ۱ در جبهه‌ی مهران، به فیض شهادت رسید.

در منطقه ۱۹ تهران؛ محله درب دوم، خیابان شهید علی اصغر نعمتی، کوچه‌ای به نام شهید علیرضا اثنی عشری مزین شده است.

بازتولید(جمع آوری اینترنتی و فضای مجازی)

 

درباره شهید علیرضا اثنی عشری

عنوان مطلب: ما بر سر آن عهد که بستیم، نشستیم…

سال دوم هنرستان بود که قصد رفتن به جبهه کرد…

پدر، مخالف بود و پسر؛ هوایی…

آنقدر اصرار کرد تا بالاخره پدر، به شرط، پذیرفت که رضایت بدهد:

باید قول بدهی هر سال با نمرات عالی قبول شوی. فقط هم تابستان‌ها اجازه داری بروی جبهه.

پسر پذیرفت. مشتاقانه به جبهه رفت، اما قولش را هم فراموش نکرد. آنقدر خوب درس خواند که بعد از دیپلمش، همان سال در رشته برق و قدرت دانشگاه تهران نیز پذیرفته شد.

ترم اول را خواند و دوباره راهی دیار عشق شد… تا سرانجام؛ در عملیات کربلای ۱ به دیدار شهید کربلا رفت.

او که پیش از آن هم ثابت کرده بود بر سر عهدش میماند، در وصیتنامه اش، پس از درخواست برای ادای ۲ هفته و ۵ روز نماز قضای شکسته، سفارش کرد جزوات دوستش مجید را به او برگردانند…

بازتولید(جمع آوری اینترنتی و فضای مجازی)

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس