شهید سید مجتبی سید کریمی

نام: سید مجتبی

نام خانوادگی: سید کریمی

نام مادر: زهرا

نام پدر: سید رضا

تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۱۲/۱۶

محل تولد: تهران

وضعیت تاهل: مجرد

میزان تحصیلات: حوزوی

سن: ۱۹ سال

تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۱/۳

محل شهادت: شلمچه

عملیات: کربلای۵

گردان: زهیر

یگان خدمتی: لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه‌السلام

مزار: تهران، بهشت زهرا قطعه۲۹، ردیف۹۷، شماره ۱

شهید سید مجتبی سید کریمی در نیمه های اسفندماه ۱۳۴۵، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش سیدرضا، کارمند بود و مادرش زهرا نام داشت.

سید مجتبی تا سوم راهنمایی درس خواند و سپس همزمان به فراگیری علوم حوزوی پرداخت.

وی به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافته بود که در سوم بهمن ۱۳۶۵، در شلمچه به فیض شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجای ماند و پس از ۱۴ سال، سرانجام تفحص و تشییع شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع شده است.

نام این شهید در فهرست شهدای روحانی ثبت شده است.

.

فعال و منظم بود، بطوریکه برای اعمال روزمره اش برنامه ریزی ساعتی داشت. یک زمان از صبح را اختصاص به ورزش می داد. با دوستانش زیارت عاشورا قرائت می کردند بعد به اتفاق آنها به میدان ورزش می رفت.

در کارهای منزل یاری گر مادرش بود و حتی در زمستان هم با آب سرد، ظرف ها را می شست. اما از شدت سردی آب که گاهی دستان خود را گرم می کرد و زیر بغل می گذاشت.

***

نماز و روزه را از ۱۲ سالگی شروع کرد. در ۱۵ سالگی تصمیم گرفت به حوزه برود. ابتدا با مخالفت خانواده روبرو شد اما عاقبت به این شرط که هم دبیرستان را بخواند و هم حوزه ، توانست راضی شان کند.

فشاری که از لحاظ درس خواندن به او وارد می شد به نحوی بود که یکبار در نمازجماعت از حال رفت.

گاه شب تا صبح مشغول مطالعه بود.

سید مجتبی علاقه ی بسیاری به ایام فاطمیه داشت و از خانوادۀ خود می خواست که در این ایام در منزل سوگواری برگزار کنند.

***

خواهر شهید:

یادم هست که ۷ ساله بودم و وقتی سید مجتبی به منزل می آمد با من بسیار بازی می کرد. او آنقدر مهربان بود که وقتی دوستان وی به دنبالش می آمدند، از شدت علاقه به برادرم می گفتم: سید مجتبی خانه نیست.

***

معلم ابتدایی:

وقتی سید مجتبی در برنامه صبحگاه قرآن را با صوت می خواند به شخصه حالت خاصی به من دست می داد، طوری که گریه می کردم.

***

خانواده شهید:

سید مجتبی هرگاه عازم جبهه می شد به ما رسماً نمی گفت، می گفت: من می روم مشهد.

بعد هم که معلوم می شد به جبهه رفته می گفت: خوب مشهد شهر شهادته، من هم به شهر شهادت می روم.

***

سالها پس از شهادت، یک روز که شهدای تفحص شده را تشییع می کردند، خانواده سید مجتبی در قم حضورداشتند. شب آن روز به خواهر کوچکترش الهام شده بود که در این تشییع سید مجتبی هم هست. فردای روز تشییع کلیه اعضای خانواده مضطرب بودند تا اینکه به وسیله عمه ایشان مطلع می شوند که در این تشییع پیکر شهیدشان هم می باشد.

***

ازکرامات شهید سید مجتبی سید کریمی، همراهی کردن خواهر کوچکش در امور زندگی بوده است.

وی همچنین پس از تشییع، تأثیر بسیاری بر روی دخترخاله اش داشت به طوری که گفت: درس پزشکی را رها کرده و گفت می خواهم مثل سید مجتبی درس طلبگی بخوانم.

***

 قبل ازشهادت سید مجتبی پسرعموی خود شهید سید مهدی به خواب ایشان آمده و به وی می گوید شما بدون کفن به ما می پیوندید.

***

یکبار که به مرخصی آمده بود، یک روز از قم به تهران رفته بود. درحالیکه صبح به نمازجمعه می رفت در ایستگاه تعدادی از دوستان خود را دید که عازم جبهه هستند و عملیاتی در پیش هست. سید مجتبی هم از همانجا بدون هیچ وسیله ای عازم جبهه شد.

نام این شهید در فهرست شهدای روحانی ثبت شده است.

.

شماره ۲۱۱ ماهنامه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی «فکه» از سوی مؤسسه فرهنگی هنری جنات فکه ویژه آذرماه ۱۳۹۹ مطلبی را با عنوان «از فاطمیه تا فاطمیه؛ گذری بر زندگی شهید طلبه سیدمجتبی سیدکریمی به روایت خادمین شهدا- فدک» به نویسندگی ثنا موحد منتشر کرد.

نمایه محتوا: بازتولید (جمع‌آوری اینترنتی و فضای مجازی)

گالری تصاویر

۰ ۰ رای ها
رأی دهی به مقاله
مشترک شدن
اطلاع رسانی کن
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx
()
x