شهید سعید تراب

نام : سعید

نام خانوادگی : تراب

نام مادر : صفیه

نام پدر : هادی

تاریخ تولد : ۱۳۴۲/۱۱/۸

محل تولد : تهران

وضعیت تاهل : متاهل

میزان تحصیلات : سوم متوسطه رشته اقتصاد

سن :۲۵ سال

تاریخ شهادت : ۱۳۶۷/۵/۲

محل شهادت : شلمچه

عملیات : دفاع سراسری

گردان : امام حسن(ع)

یگان خدمتی : لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام

مسئولیت شهید : فرمانده گردان

مزار: تهران ، بهشت زهرا(س) ، قطعه ۲۹ ردیف ۶ شماره ۷

  • صاحب دو پسر به نام های سلمان و سجاد بود.

سعید تراب در سال ۴۲ در همسایگی مزار شیخ صدوق در محله ابنبابویه شهرری در خانوادهای ولایتی و مذهبی به دنیا آمد. در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی در حالی که ۱۵ سال داشت در خدمت انقلاب امام قرار گرفت.

حاج سعید بعد از پیروزی انقلاب در محله اش نقش محوری داشت و به توصیه امام در سنگر مسجد و آن هم مسجد صدوق(ره) و گرد شمع وجود مرحوم حضرت آیت الله موسوی درچهای، امام جماعت مسجد، حلقه یاوران انقلاب را پایه گذاری کرد. او به همراه سایر جوانان شیفته امام و انقلاب، یک روز در امنیت کوی و برزن و یک روز در مقابله با خط نفاق و هر کجا که نیاز به وجودشان بود در میدان حاضر بودند.

با شروع جنگ تحمیلی، سعید تراب و دوستانش اولین رزمندگانی بودند که به جبهه های مقاومت رفتند ...

سهمیه حاج سعید از عملیات الی بیت المقدس و فتح خرمشهر، دست راستی بود که از پیکر افتاد و به اعتراف همه همسنگران سعید فقط ایام درمان دست جدا شده، زمان دوری سعید از جبهه بود. در جبهه شاخص شناسایی سعید، آستین خالیش بود و در عملیاتها همه حیران بودند که این رزمنده تک دست چگونه با تیربار و آرپی جی به دشمن حمله میکند مگر با یک دست و آن هم دست چپ میتوان قلب دشمن را نشانه رفت.

سعید بین لشکر حضرت رسول و لشکر سیدالشهداء(ع) در سالهای ۶۲ تا ۶۶ در تردد بود و در عملیاتهای متعددی با این دو یگان عملیاتی شرکت کرد.

بعد از عملیات کربلای ۸ بود که شهید مجید داوودی راسخ گردان حضرت زهرا (س) را تشکیل داد و سعید تراب را به جانشینی گردان منصوب کرد. سعید تراب و مجید داوودی رفاقت دیرینه ای داشتند. مجید در عملیات خیبر در حالی که معاون گردان قمربنی هاشم (ع) بود مجروح و توسط دشمن اسیر شد و در سال ۶۴ طی مبادله اسرای مجروح آزاد گردید و مجددا به جبهه بازگشت. حاج سعید و مجید در کنار هم گردانی را اداره میکردند که زود جایگاه عملیاتی خود را پیدا نمود.

تیرماه ۶۶ بود که سعید و مجید با هم وداع کردند. سعید زائر بیت الله شد و مجید داوودی راسخ در نبود سعید گردان حضرت زهرا(س) را در عملیات نصر۴ شرکت داد و در همین عملیات بود که مجید به شهادت رسید.

حاج سعید بعد بازگشت از حج در عملیاتهای لشکر ۱۰ در شمالغرب فعالانه شرکت و جای خالی مجید داوودی را پر کرد. اواخر سال ۶۶ بود که گردان حضرت زهرا (س) به تیپ مبدل شد و سعید جانشین گردان امام حسن (ع) گردید و در فروردین ۶۷ در شاخ شمیران وارد عمل شد. ماههای اول سال ۶۷ به تلخی گذشت. تیپهای لشکر سیدالشهدا(ع) در غرب بودند و خبرهایی که از جبهه های جنوب میرسید نگران کننده بود. فرماندهان هم تحلیلی از اوضاع واحوال جبهه نداشتند. تا اینکه لشکر سیدالشهدا(ع) به جنوب فراخوانده شد و تیپ حضرت زهرا(س) در اردوگاه فرات مستقر گردید. و در این ایام و در اوج نگرانی در ۲۷ تیرماه قطعنامه ۵۹۸ پذیرفته شد.

در ۳۱ تیرماه سال ۶۷ بود که دشمن بعثی به جهت اشغال اهواز و خرمشهر با ستونی از ادوات رزهی به سمت جاده اهواز و خرمشهر یورش برد. لشکر سیدالشهداء(ع) ماموریت پیدا کرد که با تیپ حضرت زهرا (س) دشمن را در سه راهی کوشک سرکوب کند و گردان امام حسین (ع) اولین گردانی بود که ساعت ۵ صبح روز اول مرداد ۶۷ خود را به محل درگیری رساند و طی درگیری سختی توانست ستون زرهی دشمن را متفرق کند و با تعقیب دشمن از سه راهی کوشک به طرف خرمشهر به نبرد با دشمن پرداخت.

طرح دشمن این بود که بخش اعظم توان رزهی، برای تصرف اهواز به کار گرفته شود و از مسیر جاده اهواز خرمشهر به پیشروی به سوی اهواز ادامه داد و گردان امام حسن (ع) مامور شد جلوی دشمن را سد کند و رزمندگان این گردان بعد از پادگان حمید و بر روی جاده اهواز خرمشهر در حوالی ظهر با دشمن درگیر شدند. آفتاب در وسط آسمان بود و گرمای بیش از ینجاه درجه. درگیری بر روی زمین داغ و تعقیب و گریز. فاصله بچه ها با دشمن چند متری بیشتر نبود به طوری که منافقین همراه دشمن بعثی با بلندگو از بچه های گردان امام حسن(ع) میخواستند که تسلیم شوند. آنقدر درگیری نزدیک بود که کار به پرتاب نارنجک کشید. تا اینکه سعید تراب با قبضه آربی چی از خاکریز بالا رفت و تانک دشمن را مورد هدف قرار داد و فریاد میزد دشمن را به کناره جاده بکشانید و خودش هم با بخشی از بچه های گردانش به سمت راست جاده حرکت کردند. تعدادی تانک و نفربر دشمن هم به دنبال آنها تغیر مسیر دادند. سعید و یارانش توانستند دشمن را قبل از سه راه جفیر معطل کنند تا نیروی کمکی برسد. ساعت یک بعد از ظهر روز عرفه بود که تانکها و نفربرهای زرهی که تیربارهای سنگین بر روی آن نصب بود سعید و یارانش را به محاصره خود درآوردند و به آنها حمله کردند و عده ای از آنها به شهادت رسیده و تعدادی را نیز اسیر کردند.

سعید نیز جزء شهدای این نبرد نابرابر بود. گردان امام حسن (ع) توانست دشمنی که قصد داشت قبل از ظهر به اهواز برسد تا ساعت ۳ بعد از ظهر بین سه راه جفیر تا سه راهی صاحب الزمان در جاده اهواز-خرمشهر مشغول کند. تا اینکه سایر گردانهای لشکر ده و سایر یگان ها و جوانان اهواز هم به کمک آمدند و ورق برگشت و دشمن پا به فرار گذاشت. کسی از سرنوشت بچه های گردان امام حسن و حاج سعید خبر نداشت تا اینکه آنها را در بین خاکریزهای قرارگاه مهندسی ارتش بعد از پادگان حمید پیدا کردند.

پیکر بی جان علمدار بی دست گردان امام حسن(ع) در حالی پیدا شد که آثار شکنجه بر بدنش پیدا بود و دشمن کینه توز به تلافی مقاومت سعید و یارانش صورت این جانباز شهید را با ضربات لگد و شلیک گلوله خرد کرده بود و اینگونه حماسه عاشورایی رزمندگان گردان امام حسن (ع) در روز عرفه و شب عید قربان در تاریخ به ثبت رسید و پیکر مطهر سردار جانباز شهید حاج سعید تراب در قطعه ۲۹ گلزارشهدای بهشت زهرا مهمان خاک شد و فرزندان خردسالش سلمان و سجاد را برای همیشه تنها گذاشت.

نمایه محتوا : بازتولید (جمع آوری اینترنتی و فضای مجازی)

گالری تصاویر

1
دیدگاه بگذارید

avatar
1 نظرات
0 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
بیشترین واکنش
پرطرفدار ترین
1 نویسندگان دیدگاه
ابوالفضل شامانی آخرین نویسندگان دیدگاه
  مشترک شدن  
جدید ترین قدیمی ترین بیشترین امتیاز
اطلاع رسانی کن
ابوالفضل شامانی
مهمان
ابوالفضل شامانی

یاد باد آن روزگار یاد باد این بزرگوار فرمانده گردان ما بود سال ۶۶که نام گردان حضرت زهرا سلام الله علیه بود فرمانده ای جانباز شجاع دلیر متواضع دقیق و مربی در پرورش نیروها آن شهید بزرگوار در موضوعی به من درسی داد که تا قیام قیامت مدیون او ودیگر دوستان هستم.