شهید رضا یاری

شهید رضا یاری

نام پدر: مرتضی

نام مادر: اقدس

تاریخ ولادت: ۱۳۴۶/۹/۱

محل ولادت: ری – روستای قوچ حصار

سن: ۲۰

سمت: فرمانده دسته

تاریخ شهادت: ۱۳۶۶/۱/۱۹

محل شهادت: شلمچه

عملیات: کربلای۸

مزار: تهران-بهشت زهرا (س) – قطعه ۲۹ ردیف ۹۸ شماره ۱۸

 

زندگی‌نامه شهید رضا یاری

شهید رضا یاری در اولین روز آذر ۱۳۴۶، در روستای قوچ حصار از توابع شهرستان ری به دنیا آمد. پدرش مرتضی، کشاورز بود و مادرش اقدس نام داشت.

رضا تا سوم متوسطه درس خواند.

وی به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. بیست و دوم فروردین ۱۳۶۶، با سمت فرمانده دسته در شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر، شهید شد.

مزار وی در بهشت زهرای شهرستان تهران واقع است.

 

وصیت‌نامه شهید رضا یاری

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله / دعای افتتاح

« رب شرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی »

بار الها بمن توفیق بده عقده دلم را بگشا، سینه ام را بگشا تا بتوانم سخنانی که میخواهم و در مد نظرم است بگویم. / سوره طه آیه ۲۵

و قال الله فی کتاب القرآن و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوان الله یحب المعتدین

در راه خدا با آنانکه به جنگ و دشمنی شما برخیزند جهاد کنید لیکن ستمکار نباشید که خدا ستمگر را دوست ندارد.

و با سلام به رسول خدا محمد مصطفی (ص) و سلام بر امیرمونان علی(ع) و با سلام بر تمامی شهدای صدر اسلام بالاخص شهدای خندق، بدر، کربلای احد و سلام بر کربلاهای خونین ایران و با سلام بر امام زمان(عج) و نائب بر حقش خمینی بت شکن.

پیر جماران امید مستضعفان جهان سخنان خود را شروع میکنم با این جملات. امروز روزی است که بر هر فرد مسلمان به گفته امام واجب کفائیست که برای دفاع از اسلام و میهن و برای رضای خدا اسلحه بدست گیرد و به میدان کارزار برود.

اینک من بعنوان یک مسلمان در این مملکت بر اساس تعالیم و دستورات اسلام بر خود واجب میدانم به جبهه نور علیه ظلمت بروم و سوگند یاد میکنم که تا آخرین قطره خون خویش و آخرین لحظه عمر و زندگی ناقابلم از دین خدا دفاع نمایم.

شاید بتوانم با دادن جان و خون ناقابلم دین خود را نسبت به اسلام ادا کنم این حقیر به این دلیل در جبهه شرکت کردم که اولا وظیفه شرعی داشتم ثانیا آمدم تا به ندای امام که همان ندای حسین است لبیک گویم و نشان بدهم که انقلاب ما از انقلاب حسین ابن علی(ع) نشأت گرفته و خون حسین(ع) در رگ یکایک ما مسلمانان است.

آمدم تا که در صحنه بودن امت حزب الله را همچون گذشته ثابت کنم و آمدم تا به وصیتنامه شهدا عمل نمایم و بدون مقدمه چینی دیگر سر اصل مطلب میروم که نظر حقیر است.

و ای امت قهرمان و شهید پرور بیائید فکری کنید که آیا چه کسانی رفتند، آیا اینهائی که رفتند چیزی از آنها باقی نمانده از نظر مادی و معنوی، شهدای ما رفتند و راه خودشان را بما سپردند، آنها چه راهی را می رفتند و ما هم همان راه را برویم ما هم باید راه آنها را ادامه بدهیم نکند خدای نکرده راه آنها را رها کنیم.

و به والله قسم که حقیر با چشم خودم دیدم که ۲ الی ۳ نفر در یک کانال که محل ورودی بچه ها بود در همین عملیات کربلای۵ خمپاره ای بین آنها آمد و تکه تکه شدند، ریز ریز شده بودند بیائید نگاه کنید که اینها دیگر رفتند آیا این شهیدی که به این صورت به شهادت میرسد بر ما نظاره نمیکند؟ آیا این شهید سد راه ما نمیشود؟

آیا این شهیدان نمی گویند پس چه شد راه ما؟ آیا ما باید ظاهر خودمان را درست کنیم؟ آیا ما مردم را که با ظاهر خودمان فریب می‌دهیم خودمان را هم فریب میدهیم؟ بیائید حرفها و رهنمودهای امام را گوش دهیم بخدا قسم اگر از روزی که امام وارد شد به این مملکت به تک تک کلمات و یا صحبتهای امام گوش میدادیم، تا بحال کلی مسائلمان بخصوص جنگمان حل شده بود بیائید فکر کنید که چرا گوش نکردیم در کربلای۵ عراق چه موانعی سر راه ما گذاشته بود همان دژهای معروفی که بارها از رادیو و تلویزیون همه گوش کردید، دژهائی که بعد از عملیات رمضان ۵ سال عراق به کمک فرانسه روی آنها کارکرد، دیگر جزئیات آن را نمی گویم فقط بگویم با تمام این سختیها آن را گرفتند به کمک خدا و خواست خدا.

ولی بیائید ببینم تمام آنهائی که در شب اول عملیات این دژها را آزاد کردند بکمک خدا حالا هم هستند آیا شهید نشدند، آیا کسانی باید باشند که جای آنها را پر کنند یا نه، بیائید با خود عهدی ببندیم اختلافها را کنار بگذاریم.

بیائید از این مادیات بی ارزش دست بکشیم بیایم راه حسین(ع) را انتخاب کنیم و بیائیم همه درباره یک چیز فکر کنیم و یک راه را برویم یک سخن را بگوئیم و آن هم فقط راه خدا سعی کنیم کارهایمان همه خدائی باشد و برای خدا باشد و سعی کنیم طوری نشود که خدائی ناکرده خودمان را در مقابل خون این شهیدان مدیون بدانیم.

و ای امت حزب الله امام را تنها نگذارید و در تمام صحنه ها او را یاری کنید با او باشید، سعی کنید همیشه با او باشید تمام صحبتهایش را گوش کنید به تک تک کلماتش گوش کنید هر چند من این صحبتهایی که میگویم در خودم هیچ چیزش را ندیده ام تا حالا.

نمازهای جمعه و جماعت را ترک نکنید زیرا دشمن با دیدن انبوه شما فرار میکند همانطور که امام هم میفرماید مسجد سنگر است سعی کنید سنگرها را خالی نگذارید جبهه ها را خالی نگذارید و امام حسین(ع) را یاری کنید.

و در آخر از تمام شماها التماس دعا دارم و آرزوی بخشش دارم، امیدوارم از حقیر راضی باشید و حقیر را ببخشید هر کس به هر طریقی و به هر صورتی که با حقیر آشنایی دارد، حلالم کند و مورد عفو خودش قرار بدهد و اگر حق الناس گردن هر کس دارم اگر می بخشد که چه بهتر. اگر نمی بخشد و میخواهد بگیرد این حق الناس را به پدرم مراجعه کند یا به برادرم محمد، انشاء الله که خدا توفیق عبادت و بندگی به کلیه امت حزب الله بخصوص حقیر عنایت فرماید و توفیق بدهد که در راهش با اخلاص خدمت کنیم بار الها ما را در آخر عمر با عشق به حسین با عشق به علی با عشق به پیغمبر اسلام و با حبّ به آنها و ائمه معصومین(ع) وبا اخلاص بمیران و آخرین کلمه در این دنیا و اولین کلمه در آن دنیا نام حسین قرار بده بارالها مرگ همه ما را در آخر عمر شهادت در راهت قرار بده.

پدر و مادر بزرگوارم صحبتی هم با شما دارم نمیتوانم زحمات شما را چگونه جواب بگویم اینقدر شما برای من حقیر رنج و ریاضت کشیدید که حتی نمیتوانم به زبان بیاورم انشاء الله که خدا اجرش را بشما بدهد اگر حقیر به آرزوی دیرینه خود رسیدم مطابق با آیه قرآن که خدا میفرماید:

الذین اذا اصابت هم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون.

همچنین صبر کنید زیرا همه از خدائیم و بطرف خدا بر میگردیم، برای حقیر گریه نمی گویم نکنید ولی در خفا همچنین برای امام حسین برای علی اکبر زیرا ما داریم راه آنها را ادامه میدهیم چون اسلام در خطر است، سعی کنید در مجالس گریه نکنید زیرا دشمنان اسلام منتظر همین فرصتها هستند تا زخم زبانها بزنند.

باید با این کارتان مشت محکمی بر دهان آنها بزنند و پدر و مادر عزیزم میدانم که خیلی شما را اذیت کردم و شما را رنج دادم بخاطر امام حسین(ع) مرا حلال کنید و از دستم راضی باشید به رضای حق تعالی و برادران عزیزم محمد و علی حقیر را حلال کنید که همچون برادر بدی داشتید شما ها را زیاد اذیت کردم و ناراحتتان کردم.

حقیر را ببخشید و مورد عفو خودتان قرار بدهید و اگر توانستید که انشاء الله میخواهید راهم را ادامه دهید هر چند من در خودم نمی بینم شهادت را ولی اگر به آرزویم رسیدم و اگر به پیش فاضل رفتم و اگر به پیش بچه های دیگر رفتم راهم را ادامه دهید و نگذارید اسلحه ام بزمین بیافتد انشاء الله مرا می بخشید از این کلمات بیهوده که گفتم و حقیر را مورد عفو خودتان قرار بدهید.

این صحبت حقیر بعنوان وصیت نامه است که در روز چهارشنبه بیست و دوم فروردین۱۳۶۶ ضبط شده است.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس