شهید حسین اسکندرلو

نام : حسین

نام خانوادگی : اسکندرلو

نام مادر : شهربانو اسماعیلی

نام پدر : ترابعلی

تاریخ تولد : ۱۳۴۱/۲/۱۲

محل تولد : تهران

وضعیت تاهل : مجرد

میزان تحصیلات : دیپلم

سن اعزام : ۱۸ سال

سن : ۲۴ سال

تاریخ شهادت : ۱۳۶۵/۲/۱۲

محل شهادت : فکه

عملیات : سیدالشهدا علیه السلام

گردان : حضرت علی اصغر علیه السلام

یگان خدمتی : لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام

مسئولیت شهید : فرمانده گردان

مزار: تهران ، بهشت زهرا(س) ، قطعه ۲۶ ردیف ۷۷ شماره ۵۰

  • در ۱۲ اردیبهشت به دنیا آمد و در ۱۲ اردیبهشت به شهادت رسید.
  • تربیت دینی خود را مدیون مادربزرگش بود که عاشقانه او را دوست داشت و دین را به او می آموخت.
  • از دیدار خانه خدا در مکه، به دیدار خدا در فکه رفت.
  • از کودکی زیر بار حرف زور نمی رفت.
  • از کودکی بسیار سخاوتمند بود.
  • ارادت خاصی به حضرت سیدالشهدا علیه السلام داشت و عاقبت در لشکر سیدالشهدا علیه السلام و در عملیات سیدالشهدا علیه السلام به دیدار اربابش رفت.
  • شخصیت جذاب او باعث شده بود تعداد نفرات گردان او بیشتر از حد معمول باشد.

سردار شهید حاج حسین اسکندرلو دومین فرزند خانواده بود. او دوازدهم اردیبهشت سال۱۳۴۱ در خانه کوچکی در محله بروجردی تهران دیده به جهان گشود. حسین دوره ابتدایی تحصیل خود را در مدرسه دلگشا گذراند و بعد از نقل مکان به منطقه نبرد، دوره راهنمایی را در مدرسه شیوا شروع نمود. وی دوره متوسطه را در دبیرستان های روزبه و دهخدا سپری کرد و موفق به اخذ دیپلم در رشته بازرگانی شد.
او تربیت خود را مدیون مادربزرگش بود؛ زنی مومنه که عاشقانه به نوه‌اش توجه می‌کرد.
حسین در عین بازیگوشی، کودکی با سخاوت و خونگرم بود. همچنین علاقه زیادی به مطالعه داشت و آثار شهید استاد مطهری، امام (ره) و شهید دکتر بهشتی از جمله کتاب‌های کتابخانه شخصی‌اش بود. وی همچنین به ورزش هم علاقه نشان داشت و در باشگاه‌ به تمرین کشتی می‌پرداخت.
او با آغاز مبارزات مردم انقلابی، به همراه دوستان خود با پخش مخفیانه اعلامیه‌های امام و حضور در راهپیمایی‌های ضد طاغوتی، در این انقلاب مشارکت فعال داشت. وی در روز ۲۲ بهمن سال۱۳۵۷ از اولین کسانی بود که با تصرف پادگان تسلیحاتی خیابان پیروزی، به مردم کمک کرد.
نیمه خرداد ۱۳۵۹ در ۱۸ سالگی به عضویت سپاه درآمد و دوره آموزش نظامی را در گردان هفت سپاه در پادگان امام حسین (ع) گذراند و بعد از آن هم در خدمت این گردان بود.
با شروع جنگ تحمیلی وی به همراه گردان هفت به غرب کشور عزیمت کرد و در منطقه سر پل ذهاب در عملیات بازی دراز شرکت داشت.
بعد از این عملیات، حراست مجلس شورای اسلامی به گردان مذکور محول شد و حاج حسین اسکندرلو به عنوان مسئول گروهان۳ در آنجا انجام وظیفه کرد. او افتخار این را داشت که مدتی را هم در بیت امام به عنوان محافظ خدمت نماید. سپس دوباره به سر پل ذهاب اعزام شد و در آنجا به عنوان مسئول بسیج سپاه غرب کشور انتخاب گردید. آنگاه وارد لشکر ۲۷ محمد رسول (ص) شده و مسئولیت یکی از گردانها را بر عهده گرفت. در سال ۱۳۶۲، در عملیات والفجر مقدماتی به عنوان فرمانده گردان سلمان شرکت کرد و در عملیات والفجر۱ این مسئولیت را همچنان بر عهده داشت.
در عملیات والفجر۴، در منطقه غرب کشور از ناحیه پا مجروح شده و به پشت جبهه انتقال یافت، اما بعد از بهبودی نسبی دوباره به منطقه برگشت. او این بار در گردان زهیر تیپ سیدالشهداء مسئولیت پذیرفت و در عملیات پیروزمند خیبر شرکت نمود. در این عملیات، رزمندگان اسلام در گردان زهیر باعث خلق حماسه‌ها و رشادت‌های بزرگی بودند که شهید اسکندرلو در راس آن ها قرار داشت. آنگاه وی قبل از عملیات بزرگ والفجر۸ به عنوان فرمانده گردان حضرت علی اصغر علیه السلام در عملیات ایذایی که در جزیره ام الرصاص انجام گرفت حضور پیدا کرد و بلافاصله راهی فاو شد.
حاج حسین اسکندرلو با لیاقت و شایستگی‌هایی که داشت، توانست به خوبی در عرض مدت کوتاهی نیروهای خستۀ گردان را به لحاظ روحی شارژ و ترمیم نماید. بعد از عملیات آزادسازی فاو و پیروزی بزرگ در این منطقه، دوباره گردان زهیر را تحویل گرفته و جهت انجام عملیات سیدالشهدا علیه السلام آماده کرد.
وی در در ضمن عملیاتهایی که شرکت نمود، سه بار دچار مجروحیت شد.
آمادگی جسمانی و شادابی شهید اسکندرلو در کنار نبوغ فکری و قدرت تصمیم خوبش، نیز شجاعت و روحیه شهادت طلبی وی، از ایشان فرمانده‌ای لایق و شایسته ساخته بود.
سردار اسکندرلو نه ماه قبل از شهادت به آرزوی خود که تشرف به خانه خدا بود نائل گردید.
وی سرانجام در روز دوازدهم اردیبهشت ۱۳۶۵ ضمن عملیات سیدالشهدا در فکه به فیض شهادت رسیده و پیکر مطهرش بعد از ۴۵ روز که در منطقه ماند، سرانجام در قطعه ۲۶ بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

  • علی اسکندرلو (برادر شهید)

حسین از همان کودکی، بچه ای نبود که از کسی کتک بخورد.

نه به کسی زور می گفت، نه خودش زیر بار حرف زور می رفت.

آن اواخر خیلی کم حرف شده بود. کم حرف می زد و زیاد فکر می کرد.

*   *   *

یک بار او را در خواب دیدم. حالش خیلی خوب بود. گفت: داداش علی! می خواهم داداش عباس را هم بیارم پیش خودم.

من خیلی ممانعت کردم.

از خواب که بیدار شدم، خبر رسید برادرم عباس در عملیات مرصاد از ناحیه پهلو مجروخ شده است.

من معتقدم که زمانی سفره‌ای در این مملکت پهن شد و شهدا بیشترین نفع را از آن بردند.

  • ترابعلی اسکندرلو (پدر شهید)

حسین از همان کودکی بسیار سخاوتمند بود.

یکی از مظاهر این سخاوتمندی، دوره نوزادی‌اش بود. اگر در حال شیر خوردن بود و کودک دیگری می‌آمد، سخاوتمندانه به او هم می‌داد. نه فقط در این مورد، بلکه پول و اسباب بازی هایش را هم به راحتی در اختیار سایر کودکان قرار می داد.

در نهایت هم جان شیرینش را با سخاوت، تقدیم دین و میهنش کرد.

"مادربزرگ حاجی" نقش بسزایی در تربیت دینی حسین داشت. جان او به جان حسین بند بود. آن زن پاک و مومنه، حسین را در مسیر شهادت تربیت کرد.

حسین علاقه زیادی به ائمه بخصوص اباعبدالله داشت. در نهایت هم در عملیات سیدالشهدا علیه السلام به دیدار ارباب شهیدش رفت.

از جبهه هم که می‌آمد، بیکار نمی‌نشست. به خانواده شهدا سر می‌زد. مسجد می رفت. یکبار در همان مرخصی، نماز را به خواهر کوچکترش یاد داد و با دادن جایزه او را تشویق کرد.

شب شهادتش گفته بود: من در این عملیات شهید می شوم. همرزمانش می گویند خواب دیده بود.

برای ما، آن ۴۵ روز انتظار برای آمدن پیکرش، به اندازه ۴۵ سال گذشت...

  • زهرا اسکندرلو (خواهر شهید)

حسین از کودکی عاشق صاحب نامش بود. عشق امام حسین علیه السلام او را با وجود کودکی و کوچکی‌اش، می‌کشاند به دسته های عزاداری. تا حتی به اندازه پوشیدن پیراهن مشکی و به دست گرفتن پرچمی کوچک در دستان کوچکش هم که شده، در عزای امام حسین شریک باشد.

  • همرزم شهید (جانشین گردان حاج حسین)

یک شب پیش از شهادتش، رو کرد به فرمانده گروهان‌ها و گفت: بچه‌ها! من شهید می‌شوم. اگر حرفی، مطلبی یا خواسته‌ای دارید بگویید.

همه تعجب کرده بودند. حاج حسین هیچوقت از این حرف ها نمی زد.

پرسیدم: حاجی! من شهید می شوم.

خندید و گفت: برعکس. من شهید می شوم و تو مجروح.

آن شب، نور عجیبی در چهره‌ی حاج حسین بود. موقع حرکت، رو به بچه ها ایستاد، سینه اش را باز کرد و با شوری حماسی گفت: بچه ها مثل علی اکبر حسین، مردانه بجنگید.

و خود، مردانه ایستاد و جنگید و با ذکر یا حسین به دیدار ارباب رفت.

  • محمدجواد جعغری همرزم شهید

برگه مرخصی در دست و لباس شخصی به تن، عازم تهران بود که دستور عملیات رسید.

بی درنگ بچه های گردان را صدا زد و نوید عملیات داد. گفت هرکسی که می‌خواهد، برگردد. اما یقین بدانید که پشیمان می شوید.

دشمن در فکه است...

همه راهی عملیات شدند و حاج حسین، راهی آسمان...

  • محمدعلی فلکی (همرزم شهید)

در مرحله تکمیلی عملیات والفجر ۸

آنقدر شخصیت جذابی داشت که همه دوست داشتند نیروی او باشند.

با وجود آنکه معمولا هر گردان بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر نیرو داشت، گردان او بالغ بر ۵۰۰ نفر نیرو داشت.

عاشق کتاب و مطالعه بود و باارزش ترین هدایا را برای دوستانش می خرید. می گفت: اگر جنگ نبود حتماً به دانشگاه می رفتم و تحصیلاتم را ادامه می دادم. زمانی که دوستانش ازدواج می کردند یا بچه دار می شدند،‌ یک دوره تفسیر المیزان که سی جلد بود برای آنها می خرید. حاج حسین کتاب را وسیله تهذیب می دانست.

حاج حسین بسیار اهل مطالعه بود و چیزی نزدیک به سه هزار جلد کتاب را خوانده بود، کتاب های تفسیر المیزان، مجمع البیان، الغدیر، تفسیر نمونه و ده ها جلد کتاب دیگر از جمله این کتاب ها است.

او فن بیان، روحیه و توان بسیار بالایی در سخنرانی داشت. برخی از دوستانش نقل می کنند در جلساتی که حاج حسین بود دیگر کسی صحبت نمی کرد. دارای نفوذ کلام بی بدیلی بود.

روحیه و شجاعت خاصی در جنگ داشت. این طور نبود که به نیروی خود بگوید بروید جلو می گفت برویم جلو، من می آیم شما هم با من بیایید.

نمایه محتوا : گنجینه ل۱۰ / تولید

مطالب مرتبط

گالری تصاویر

6
دیدگاه بگذارید

avatar
5 نظرات
1 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
بیشترین واکنش
پرطرفدار ترین
3 نویسندگان دیدگاه
ترکمانadmin1اکبراصغراژدر آخرین نویسندگان دیدگاه
  مشترک شدن  
جدید ترین قدیمی ترین بیشترین امتیاز
اطلاع رسانی کن
ناشناس
مهمان
ناشناس

به راستی چه کسی باور می کند که همین جوانان کم سن و سال، فرماندهان زبده و قدر بودند و هشت سال جنگ را با کمترین امکانات، اداره کردند. ای کاش در حال حاضر هم به جوانان مومن و انقلابی اعتماد می شد و عرصه برای حضور و فعالیتشان باز می شد تا اینها هم عنصر وجودی شان را نشان بدهند و به دنیا ثابت کنند که هر کدام یک قاسم سلیمانی هستند.

اژدر
مهمان
اژدر

باسلام چرا صفحه شهید حسین اجاقی بازنمیشود

اصغر
مهمان
اصغر

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمام زحمتکشان عرصه ایثارو شهادت خداوند به همه شما عزیزان جزای خیرمیدهد اشالله

اکبر
مهمان
اکبر

سلام و درود به پیشگاه صاحب الزمان ارواحنا له الفداه و آرزوی توفیق سربازی در رکاب حضرت. انشالله با عنایت این شهیدان والامقام ما هم توفیق ادامه دهنده راه این عزیزان باشیم

ترکمان
مهمان
ترکمان

سلام و خداقوت
بنده مدیریت دبیرستان شهید اسکندرلو هستم اشتباها در این متن گفته شده متوسطه دوره دوم درحالیکه ما دوره اول هستیم و حدود ۷ سال هست که مدرسه از کاروان به مشیریه تغییر مکان داده است.