شهید حسن حیواچی

نام: حسن   |   نام خانوادگی: حیواچی   |   نام مادر: طاهره اسماعیل نژاد   |   نام پدر: پرویز   |   تاریخ تولد: ۱۳۴۷   |   محل تولد: تهران   |   وضعیت تاهل: –   |   سن: ۱۸ سال   |   تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۲۱   |   محل شهادت: شلمچه   |   عملیات: کربلای ۵   |   گردان: حضرت زینب سلام الله علیها   |   یگان خدمتی و مسئولیت شهید: غواصی   |   مزار: تهران – بهشت زهرا(س) – قطعه ۲۹ ردیف ۲۲ شماره ۱۴

  • به فوتبال و هفت‌سنگ علاقه داشت.
  • در ۱۵ سالگی عازم جبهه شد و در ۱۸ سالگی شهید شد.
  • روی صله رحم خیلی تاکید داشت. وقتی از جبهه باز می گشت، ولو در حد چند دقیقه به دیدار فامیل می رفت.
  • همزمان با جبهه، درس خود را نیز می خواند.
  • تودار بود و هیچگاه از مشکلاتش با کسی سخن نمی‌گفت.

زندگینامه

شهید حسن حیواچی سال ۱۳۴۷ در تهران چشم به جهان گشود. سال ۱۳۵۳ در مدرسه شیخ بهایی به تحصیل مشغول شد و با علاقۀ بسیار، درس خواندن را ادامه داد. در دوران تحصیل، به همراه پدرش در راهپیمایی نیز شرکت می کرد. وی دوران راهنمایی را نیز در مدرسه شهید ملکی گذراند و علاوه بر دروس خود، در کلاس‌های عقیدتی و اردوهای رزمی مدرسه نیز شرکت کرد و آموزش های تکمیلی رزمی را در پایگاه بسیج مدرسه فاطمه الزهرا(س) دید.
سوم راهنمایی که بود در سن ۱۵ سالگی به فرمان امام خمینی(ره) به سوی جبهه های حق علیه باطل شتافت. مدت ۳ سال در جبهه حضور داشت. همزمان با جبهه درسش را هم می خواند و توانست امتحانات پایان ترم را با موفقیت سپری کند.
در لحظه شهادت، دستش مجروح بود اما با وجود اصرار همرزمان برای بازگشت، دست خود را پانسمان کرد و مجددا به خط مقدم رفت تا سرانجام در بیست و یکم دیماه ۱۳۶۵ در اثر اصابت ترکش به سنگر به همراه ۴ نفر از همرزمانش به فیض شهادت نائل شد. پیکر پاکش پس از یک ماه پیدا و خاکسپاری شد.

خاطرات

خواهر شهید

حسن؛ کودکی آرام و ساکت بود و به بازی های دسته جمعی مثل فوتبال و هفت سنگ علاقه داشت.

با برادرمان بسیار مهربان بود.

از خود گذشتگی او زبانزد خاص و عام بود.

حسن تأکید بسیار زیادی روی صله‌رحم داشت. همیشه وقتی از جبهه می آمد، ولو در حد چند دقیقه، به دایی‌ها، خاله‌ها و …. سر می‌زد.

همیشه به صورت غیر مستقیم، روی حجاب به ما تاکید می‌کرد. او بسیار مهربان و خوش اخلاق بود، اما در برابر کسانی که شئونات اسلامی را رعایت نمی کردند و با صحبت قانع نمی شدند، برخورد قاطعی داشت.

*   *   *

همرزم شهید

حسن حیواچی بسیار تودار بود. هیچگاه از مشکلاتش با بقیه سخن نمی‌گفت تا آنها را ناراحت نکند.

مصاحبه

بنده حسن حیواچی اعزامی از تهران هستم.

قبل از عملیات هر ساعتی که می گذرد انتظار می کشیم که عملیات شروع شود و هر چه استوارتر و دلیرانه‌تر برای رضای خدا به سوی الله قدم بر میداریم.

ما کوچکتر از آن هستیم که سفارش کنیم؛ کسانی که در تهران هستند نباید بچه های رزمنده را تنها بگذارند و کسانی که می خواهند جبهه بیایند جلوی آنها را نگیرید.

مزار شهید حسن حیواچی

وصیتنامه

بسم الله الرحمن الرحیم

الحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهذَا وَ مَا کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا

سپاس و ستایش خدایی را که ما را هدایت کرد و فلاح و رستگاری را برای ما مقدور ساخت و دوران زندگی ما را در لوای حکومت حق قرار داد و سپاس خدایی را که ما را اهل درد و سختی ساخت. ان شاالله

خدایا از تو می خواهم که مرگم برای پایداری دین و حکومت اسلامی بر سرتا سر گیتی باشد اگر مرگ حتمی است همه ما رفتنی هستیم بگذارید مرگی را انتخاب کنیم که خود آبستن زندگی باشد.

حضرت امام خمینی(ره)

با سلام و درود بی کران به حضرت مهدی امام زمان(عج) و نائب بر حقش امام خمینی کبیر این اسوه انسانیت و سلام بر شهیدان عزیزانمان.

آری اگر مرگ حتمی است همه خواهیم رفت، پس چه بهتر است مرگی را انتخاب کنیم حداقل خودمان و خانواده مان را پیش آقا ابا عبدالله الحسین و زینب کبری رو سفید باشیم تا شاید خداوند باری تعالی از ما راضی شود.

خداوندا تو خود ناظری که ما برای حفظ اسلام و قرآن، پا به این میعادگاه عاشقان گذاشته ایم و جهاد می کنیم. پس از تو می خواهیم که مرگمان را شهادت قرار دهی. ان شاالله.

ای عزیزان من، این طبیعت را نگاه کنید چقدر زیباست، این طبیعت بقدری زیباست که اگر یک قسمت از آن از بین برود دیگر آن زیبایی به دست نمی آید. مثلا درختان را در نظر بگیرید چقدر زیبایی و شکوه خاصی به خیابان ها و کوچه ها و باغها داده اند. اگر این درختان زیبا در این مکان ها نباشند آیا زیبایی دارند؟ پس می خواهم بگویم که حضرت امام حکم درخت را برای انقلاب شکوهمند ما دارد پس قدر او را بدانید که بسی نعمت بزرگی است برای ما. چند جمله درباره عشق به لقاءالله می گویم که چطور می توان آن را به دست آورد.

آری زیبایی این عشق به الله چیزی است که هرکسی نمی تواند آن را بفهمد، مگر اینکه به دنبال آن رفته تا آن را درک کند.

فکر می کنید زیبایی این عاشقانه بودن در چیست؟ مگر عشق به خدا را در کجا می توان یافت؟ باید گشت و باید گفت. این دنیا را باید زیر و رو کرد و عشق را از لای لای مخلوقات خدا بیرون کشید.

من انسان مگر چیستم؟ من آنی هستم که خداوند روح متعالی خود را در من دمیده. چرا من آن ارزش واقعی خودم را گم کرده ام؟ و من دروغین خود(جسم) که سرگردان و آواره ام کرده پیوسته به دنبالش روان گشته ام.

بیدا شدن و رفتن به دنبال من واقعی، عشق می آفریند. عشقی که انسان در آرزویش می سوزد و در دیگران نیز می بیند که عاشقانه می جنگند.

آری عشق به خدا و راه واقعی. و من واقعی را در خط مقدم می توان یافت.

اگر منِ واقعی را پیدا کنم این عشق را نیز پیدا خواهم کرد و به سوی او عاشقانه روان خواهم گشت. آری این عشق به الله عشقی است که همه کس نمی تواند آن را حس کند.

از شما می خواهم که دعاکنید، دعا برای سلامتی امام، پیروزی رزمندگان، آزادی اسیران و شفای معلولین و مجروحین، نابودی دشمنان اسلام و شادی ارواح طیبه شهدا و سلام هستی قائم رهبری آیت الله منتظری ظهور آقا امام زمان(عج) و باز شدن راه کربلا (ان شاالله)

 

وصیت خصوصی

وصیتم اول به پدر و مادرم است که یک موقع فکر نکنند که حسنم ناکام مرد. نه یک موقع این فکر را نکنید. چون که من به شماها هم گفته بودم که عروسیم را کرده‌ام و شیرینی آن را داده‌ام. آری شیرینی این عروسی هم آن موقعی دادم که با شهادت عقد کردم و ازدواجم لحظه ایست که شهید شوم.

عروسیم شهادت و شیرینی آن فدا کردن جان خود برای اسلام سرم جدا شود و از تنم برای او(خدا)

از شما والدین عزیز می خواهم که شیرتان را حلالم کنید و از این بنده حقیر بگذرید که اگر نتوانستم حق فرزندی را ادا کنم. من می دانم که خیلی شماها را اذیت کرده ام، ناراحت کرده ام. برای تربیتم سختی ها کشیده اید، رنجها برده اید. شبها بیداری کشیده اید. با این همه از شما می خواهم که مرا حلال کنید و ببخشیدم.

برادرانم و خواهرانم عرضم این بود که اگر لایق و سعادت شهید شدن را داشتم دوست دارم که راهم را ادامه دهید. شما برادرانم در جبهه و شما خواهرانم در پشت جبهه مشغول به فعالیت تا نزدیک شدن به رب خونین تلاش کنید.

اگر ای عزیزانم من به جبهه آمدم تا خونم را در راه او(خدا) به زمین بریزم تا آنهایی که هنوز خفته اند از خواب غفلت بیدار شوند و بفهمند که در این دنیا چه خبر هایی است. بدانند که دیگر وقت خاموشی نیست، وقت شکفتن و بیدار شدن است، وقت یاری اسلام است.

آری شهیدان چون احمد اسماعیلی، عبدالله فلاح، حمید کارخانه ای ها رفتند و من هم آمدم که راه آنها را ادامه دهم و دوست دارم که اگر از این دنیا رفتم راهم را دیگران ادامه دهند. ان شاالله.

یا حجه ابن الحسن ای امام بت شکن پس کی می آیی

یا سیدی یک نظر سوی ما کن قسمت ما هم کربلا کن

به امید خدا

اللهم لا تکلنی الی نفسی طرفه عینا ابدا

پروردگارا معبودا ما را یک لحظه به خودمان وا مگذار حتی به اندازه یک پلک چشم به هم زدن. (رسول اکرم)

فرو آنروز کزین منزل و برابرم

راحت جانم طلبم از پی جانان برویم

به به چه شیرین است شهادت

به به چه شیرین است عبادت

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

لا اله الا الله

حسن حیواچی

منبع: گنجینه ل۱۰

نامه‌ای از شهید حسن حیواچی

سلامی به بلندای ایمانتان، سلامی به زیبایی فجر و سپیده، سلامی به نرمی و لطافت شبنم های نشسته بر روی غنچه های خورشید بهاری نثارتان باد. آری پدر و مادرم سلامتان می کنم که همیشه سلامت باشید. پدر و مادر عزیزم امیدوارم که سلام فرزندتان را از فرسنگها راه دور بپذیرید و امیدوارم که از حقیر راضی باشید. پدر و مادر عزیزم خیلی دلم برایتان تنگ شده است و همیشه به یاد شما هستم و مسئله ای که این جدایی دنیوی را بین من و شما انداخته است، مسئله اسلام است و مسئله تکلیف و مسئله تعهد است ان شاالله. خداوند این دوری که به خاطر خودش(خدا) هست را از ما بپذیرد ولی چه کنم که هر وقت می خواهم فکر شما را بکنم یاد شهدا در ذهنم نمایان می شود. از اینکه بالاخره آن شهدای عزیز هم پدر و مادر و غیره داشته‌اند. و این است که بین من و شما فاصله انداخته است.

و اما چند درد و دل با پدرم:

پدر جانم و خوبتر از جانم، خب دنیا دار فنا است. هر آن انسان باید کوله بار را بر دوش داشته و آماده رفتن باشد و ما هم باید حلالیت بطلبیم. پدر جانم از اینکه برای ما مشقت و زحمت کشیدی و من را به این سن رساندی خداوند تبارک و تعالی ان شاالله از شما قبول کند.

و شما مادر بزرگوارم و خوبتر از خوبترم شما هم شیرتان را حلال کنید و از اینکه مرا به این سن رساندی متشکرم. از شما خداوند قبول بکند ان شاالله.

یا ایها الذین امنو لم تقولون ما لا تعلمون

البته آیه شریفه ای که در بالا قرائت کردم این نبود که به شما خطاب شود. ولی خیلی خوب است که به فرامین الهی توجهی کنیم. در آیه شریفه می فرماید: چرا چیزی می گویید که در عمل خلاف آن را انجام می دهید.  قران کریم سوره صف آیه ۴

و حال شما در تمام نامه می گویید که باید حفاظت از خون شهدا کرد باید جهاد کرد و در صحبت های خودتان می فرمایید که ای کاش ما هم به جای شما بودیم. ولی این را من به شما می گویم که شما به راحتی می توانید مثل ما باشید. شاید درجواب بگویید به چه صورت؟ و من هم در جواب خدمت شما عرض می کنم به این صورت که سد راه دیگران نشوید و کمک به دیگران بکنید و اگر ما حسین وار وارد جهاد می شویم البته اگر خدای منان قبول بفرماید، شما هم زینب وار مبلغ باشید. گذشته از این، می خواهم بدانم شما مقلد چه کسی هستید؟ اگر مقلد رهبر انقلاب هستید این را بگویم که حتما شنیده اید که حضرت امام فرموده اند که مهم ترین مسئله امروز، مسئله جنگ است و فرموده اند که واجب کفایی است.

و در رابطه با رضایت پدر و مادر هم که می دانید حضرت امام فرمودند که اجازه پدر و مادر شرط نیست. البته من این را نمی گویم که شما هیچ کاره هستید ولی این را می دانم که شما مسلمان هستید و درد دین هم دارید. تازه از اینها گذشته شما به مسئله تحصیل من تکیه کرده اید. این مطرح نیست که مردم یا غیره و ذلک راجع به من چه فکر می کنند که بگویید از درس فرار کرده است. مطرح این است که خدای تبارک و تعالی قبول بفرماید و این را هم می دانید که حدود ۷۰ درصد رزمندگان محصل هستند و اگر قرار باشد همه بیایند و به صحبت های امثال شما گوش بدهند باید فاتحه اسلام را خواند. و این را هم نمی توانید بگویید که بیا زیرا خون ما رنگین‌تر از دیگران نیست. مگر ما چه فرقی داریم با آنان که جنازه شان در دشت، کوهستان، کانال ها افتاده است و آیا مگر آنها پدر و مادر نداشتند و یا درس نداشته‌اند و مگر چمران نبود که شهید شد، مگر مغز متفکری نداشت و نمی‌توانست درس را ادامه بدهد و به چه مقاماتی برسد و برای اسلام خدمت کند و آیا مگر پدر و مادر شهدا و مفقودین و اسرا با شما فرقی دارند؟ پس معلوم می شود که ما داریم خلاف آیه شریفه قرآن عمل می کنیم. پس نمی توانیم اسم خودمان را مسلمان بگذاریم و این را هم بگویم که من به خاطر فرار از درس نبوده است بلکه به خاطر مسئولیت بوده است و از آن روزی که پای در این راه گذاشتم با شناخت شروع کردم و شما هم سعی کنید که سد راه نشوید. چون هیچ چیزی نمی تواند جلوی این عشق رزمندگان به معبودشان را بگیرد. و اگر شما می خواهید فرزندتان خوب باشد و بهتر بتواند خدمت بکند، از این صحبت‌ها دست بردارید که درس داری. مگر شهید چمران، شهید حاج همت و غیره و ذلک نبودند که درس داشتند و رفتند به سوی میعادگاهشان و به آن رسیدند با اینکه پدر و مادر هم هست. مگر نبود که شهدایی که در جبهه های غرب در ارتفاعات بازی دراز در آن لحظه که هفت نفر مجروح بودند به اولی آب دادند گفت به دومی بدهید و به همین ترتیب تا رسید به نفر هفتم. گفت ابدا. به نفر اول بدهید. وقتی آمدند بالای سر نفر اول دیدند که نفر اول شهید شده است و به همین ترتیب دیدند که تا نفر هفتم شهید شده‌اند. مگر آنها پدر و مادر نداشتند، مگر آنها درس نداشتند یا اینکه همه مسائل را کنار گذاشته بودند ولی فقط به معبودشان فکر می کردند و چگونه ایثار می کردند و چگونه مثل آقا اباعبدالله الحسین(ع) شهید شدند. مگر آنها پدر و مادر نداشتند.

ای تمام اهل خانه این مطلب را هم بگوییم که من گم شده‌ای داشتم که در آن شهر پر زرق و برق و تجملی تهران پیدایش نکردم. چون چیزهایی بود که من را گمراه می‌کرد و راه را برای من اشتباه نشان می‌داد. به این خاطر به جبهه آمدم که خون هزاران شهیدی که پدر و مادر، چشم به انتظارشان بودند که گمشده‌ام را بیابم و به جز اینجا هیچ جا بهتر از پیدا کردن گمشده نیست. مادر و پدر گرامی من راه خود را شناخته‌ام و هدفم مشخص است و اینقدر امیدوار نباشید که سالم برگردم. به این حرف ها هم نیست که اگر سعادت نصیب ما هم شد که بهتر از این دیگر نمی شود و اگر سعادت نصیب مای بدبخت از دنیا سیر شده نشد، ان شاالله دوباره همدیگر را خواهیم دید ولی این دفعه چشم به انتظار من نباشید. اگر نیامدم جنازه‌ام می آید و اگر آمدم که هیچ. از خداوند متعال سلامتی تمام پدران و مادرانی که شهید دادند و پدران و مادرانی که فرزندانشان در جبهه ها هستند خواهانم. التماس دعا حلالمان کنید.

والسلام

۶۴/۱۱/۱۸

ای خواهر تو که نمیدانی من چقدر زحمت کشیده‌ام تا توانستم این نامه را که راز دلم و درد دلم است، که باید با گم شده‌ام کنم با شما می‌کنم. این جملاتی که نوشتم عین دیده‌ام و شنیده‌ام و می‌خواهم به آنها عمل کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس