شهید جعفر حمدگو

نام: جعفر

نام خانوادگی: حمدگو

نام مادر: صغری

نام پدر: غیب الله

تاریخ تولد: ۱۳۴۳/۸/۲۳

محل تولد: تهران

وضعیت تاهل: متاهل

میزان تحصیلات:اول دبیرستان رشته علوم انسانی

سن: ۲۲ سال

تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۴/۱۰

محل شهادت: مهران

عملیات: کربلای۱

مسئولیت : مسئول کشیدن کالک و نقشه

یگان خدمتی: لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه‌السلام_واحد اطلاعات

مزار: تهران، بهشت زهرا(س)، قطعه ۵۳، ردیف ۱۷، شماره ۱۰

نمایه محتوا: گنجینه ل ۱۰

زندگینامه

شهید جعفر حمدگو در ۲۳ آبان ۱۳۴۳ در تهران چشم به جهان گشود.

وی قسمتی از زندگی خود را دور از خانه و خانواده گذراند و به تحصیل علم پرداخت.

سال ۳۵-۳۴ تحصیلات دبستان را در مدرسه فاضل نراقی تهران وابسته به اداره آموزش و پرورش ناحیه ۱۳ گذراند. سپس وارد مدرسه راهنمایی فروزان شد.

دوران تحصیلاتش در مقطع راهنمایی مصادف بود با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران.

جعفر در آن زمان با توجه به اینکه نوجوانی بیش نبود ولی با عشق و علاقه ای که به اسلام داشت در راهپیمایی هایی که علیه رژیم شاه برگزار می شد شرکت می کرد و در فعالیت هایی ازجمله پخش اعلامیه های حضرت امام، شعارنویسی و مراسم سخنرانی حضور داشت.

وی پس از پایان دوره راهنمایی، وارد دبیرستان انوری شد و در سال تحصیلی ۱۳۶۰-۱۳۵۹ در رشته علوم انسانی به ادامه تحصیل پرداخت.

پس از پایان سال تحصیلی و موفقیت در دوران سال اول دبیرستان، به منظور اعزام به جبهه، در دوره آموزش عمومی پادگان امام حسین علیه السلام تهران شرکت کرد. سپس به گروه شهید چمران پیوست و مدتی را در کنار آن سردار عاشق و پاکباخته به پیکار با دشمنان پرداخت.

جعفر حمدگو پس از مدتی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و مدتی را در مقرر شهید مطهری به حفاظت از مقر ریاست جمهوری پرداخت. بعد از آن، همراه تعدادی از دوستان خود وارد تیپ ده سیدالشهدا علیه السلام شد. وی که دوره تخریب دیده بود مدتی را درگردان تخریب بود و بعد از آن وارد واحد اطلاعات عملیات تیپ ده سیدالشهدا علیه السلام شد.

او دارای هوش و ذکاوت فراوانی در زمینه تهیه نقشه و کالک بود. به همین دلیل از سوی فرماندهان، جهت کار در اتاق نقشه و کالک اطلاعات در نظر گرفته شد، ولی خودش علاقه مند بود در کارهای شناسایی شرکت نماید. وی در چندین عملیات شرکت کرد. در عملیات والفجر مقدماتی روی مین رفت و یک پایش از قسمت زانو به پایین قطع شد و به درجه جانبازی نائل آمد.

پس از بهبودی نسبی دوباره عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شد و دوباره در واحد اطلاعات مشغول به کار گردید.

او در مناطق مختلف عملیاتی از جبهه های جنوب گرفته تا کوه های سر به فلک کشیده غرب به شناسایی خطوط دشمن پرداخت و با تحلیل های درست و هوشمندانه خود، مناطقی که در آن راهکارهای مناسب برای عملیات بود شناسایی کرد.

سرانجام پس از تلاش های فراوان و مبارزه خستگی ناپذیر در دهمین روز تابستان ۱۳۶۵ در منطقه عملیاتی مهران به آرزوی خود رسید.

پیکر مطهرش ۱۰ روز بعد بر روی دستان دوستان و همرزمان و خانواده اش در بهشت زهرا سلام الله به خاک سپرده شد.

 

 

وصیتنامه

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله الذی هدانا …. و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله

با سلام و درود به پیشگاه حجت بن الحسن العسکری بقیه الله اعظم روحی له الفدا عجل الله و با درود خالصانه به نایب بر حق شان پرچمدار پرچم خونین اسلام امام خمینی و با درود بیکران به روان پاک تمامی شهدا و با سلام به رزمندگان؛ ادامه دهندگان راه شهدا و با سلام و درود‌ بی‌انتها به تمامی امت حزب الله.

بر خود لازم دانستم که آخرین صحبت هایم را به طور وصیت نامه به بازماندگانم و جویندگان راه شهدا به طور خلاصه بنویسم.

حمد و سپاس خدا که ما را به راه دین خود هدایت کرد که اگر او هدایت نمی کرد ما خود هدایت نمی یافتیم.

خدایا شکرگذار توایم به خاطر اینکه راضی شدی که یکی از سربازان دینت باشیم.

خدایا شکرگذار توایم به خاطر اینکه ما را در یک همچین زمانی قراردادی که یک همچنین نعمتی مانند امام در این برهه از زمان زمامدار است.

خدایا شکرگذار توایم به خاطر اینچنین رزمندگانی ارزشمند و‌ بی‌مانند که آبروی اسلام را حفظ و ملت ایران را سپیدرو و سرافراز کرده‌اند رزمندگانی که امام می‌فرماید اینجانب از دور دست و بازوی شما را که دست خداوند بالای آن است می‌بوسم و بر این بوسه افتخار می‌کنم.

بار خدایا زبان ما قادر به شکرگزاری در مقابل اینهمه نعمت هایی که به ما دادی نیست.

ای برادران وصیت من به شما فقط در مورد پشتیبانی از ولایت فقیه و مسئله جنگ است. برادران از این حسین زمان پشتیبانی کنید و پیرو او باشید که اگر پیرو ولایت فقیه نباشید هم در این دنیا ضرر کردید و هم در آن دنیا. خسر الدنیا و الاخره هستید. برادران این را بدانید که اگر هر چقدر هم که کار بکنید و عبادت بکنید اگر ولایت نداشته باشید عبادت‌های شما پوچ و‌ بی‌ارزش است. پس سعی کنید به عبادت‌های خود معنی ببخشید؛ معنایی چون با ولایت عبادت کردن. آری برادران این حقیر هرچقدر مورد ولایت بگویم کم گفته ام. زبانم قادر نیست که این به جا مانده از اولیای حق را وصف کنم.

وصیت بعدی من به شما در مورد جنگ است؛ جنگ این نعمتی که خداوند به ما داده است که بتوانیم یاران و دشمنان این انقلاب را تشخیص داده و مسائل گنگ برای ما آشکار شود. انشاالله که هرچه زودتر این جنگ خانمانسوز به نفع اسلام و مسلمانان خاتمه پذیرد ولی تا وقتی که مصلحت خدا در این بود که جنگ باشد چشم و گوش خود را باز کرده و از تمام نعمتهای آن استفاده کنید. امت حزب الله همتی که تاکنون نشان داده اید که با حضور خود حزب خدا را در همه جا یاری کرده اید، قبل از انقلاب یا قبل از جنگ می‌گفتید “یا لیتنی کنت معکم” اگر بودیم در روز عاشورا به یاری حسین بن علی علیه السلام می‌شتافتیم، حالا نشان داده اید که واقعاً گفته شما تنها یک شعار نیست بلکه عمل الهی است و باید واقعاً از یک همچون امتی که در این برهه از زمان، حسین زمان خود را تنها نگذاشته و در همه موارد در صحنه بوده‌اند تمجید و تشکر کرد.

شما که تاکنون گفته اید که “راضی هستیم بمیریم که خط امام بماند” پس مقداری بیشتر به این مسئله جنگ اهمیت بدهید چون این جنگ جنگی است که عزت و شرف دین و آیین ما در گرو همین جنگ است.

در آخر وصیتم به شما می‌خواهم بگویم که گول این دنیای زودگذر را نخورید و از راه اسلام خارج نشوید. برادران این دنیا بهترین جا برای کاشتن اعمال نیک است برای آن دنیا. پس در این دنیا تا می‌توانید خدمت کنید و دلسوز این انقلاب و مردم ستمدیده باشید. هر چه می‌توانید به این انقلاب و امت خود خدمت کنید چون این انقلاب انقلابی است که انشاالله به انقلاب امام زمان عجل الله متصل می‌شود. پس از خدمت کردن به اسلام و دین خدا دریغ نکنید تا از امتحانی که به خاطر این امتحان به این دنیا آمده اید خوب و روسفید در آن دنیا محشور شوید.

پدر و مادر دلسوزم که سالها رنج و سختی را تحمل کردید تا مرا بزرگ کردید، خداوند انشالله در آن دنیا شما روسفید گرداند. گریه نکنید و سیاه نپوشید. امیدوارم که خداوند قبول کند و این مرگ ما را شهادت به حساب بیاورد. چون بهترین مرگ، این است که انسان با چشم باز به سوی آن مرگ بشتابد. خداوند به شما و تمام خانواده‌های شهدا صبر عنایت کند و همه ما را و همه شما را عاقبت بخیر بگرداند.

از طرف من از تمام فامیل‌ها حلالیت بخواهید.

ضمنا پولی که در دست دوستم یونس دارم و پولی هم که دارم هرچند خیلی کم و‌ بی‌ارزش است به حساب امام واریز نمایید.

دیگر عرضی ندارم والسلام.

ضمنا ده روز روزه و شش ماه نمازم قضا شده.

جعفر حمدگو

چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۶۲

خاطره

محمد تیموری (دوست و همرزم شهید):

جعفر به حلال و حرام اعتقاد خاصی داشت.

یکبار که برای گرفتن نهار به پشتیبانی مراجعه کردم، موقع بازگشت، مقداری پیاز هم از آشپزخانه آوردم.

شهید جعفر حمدگو پرسید: از آشپز اجازه گرفتید این پیازها را آوردید؟ یا بدون اطلاع او، پیاز آوردید؟

همان وقت فهمیدم که او چقدر به این مسائل مقید است.

مطالب مرتبط

گالری تصاویر

۱ دیدگاه

  1. سالار گفت:

    من پسر همسر شهید هستم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *