شهید یدالله بهزادپور

نام: یدالله

نام خانوادگی: بهزادپور

نام پدر: قدرت‌الله

تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۶/۲۶

محل تولد: تهران

میزان تحصیلات: چهارم متوسطه

سن: ۲۰ سال

تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۲/۲۲

محل شهادت: شلمچه

عملیات: کربلای ۵

گردان: حضرت المهدی

یگان خدمتی: لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه‌السلام

مزار: تهران، بهشت زهرا (قطعه ۲۹، ردیف ۸۱، شماره ۱۲)

زندگی‌نامه

شهید یدالله بهزادپور در بیست و ششم شهریورماه ۱۳۴۵، در شمیران دیده به جهان گشود. وی هفت سالگی به مدرسه رفت و تا سال آخر دبیرستان به تحصیل خود ادامه داد. در سال چهارم دبیرستان مشغول به تحصیل بود که تصمیم گرفت برای دفاع از کشور راهی جبهه شود و درس و مدرسه را رها کرد و راهی جبهه‌های نبرد شد.

سرانجام در تاریخ بیست و دوم اسفندماه ۱۳۶۵، پس از رشادت‌های فراوان در عملیات کربلای پنج توسط دشمن بعثی به شهادت رسید و در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

وصیت‌نامه

هر کس در راه خدا جهاد کند پس کشته شود یا پیروز گردد بزودی پاداش عظیم به او عطا خواهیم کرد.

به نام خداوند بخشنده مهربان و به نام معبود و معشوقم و به نام خدایی که پاسدار حرمت خون پاک شهدا است و به نام آنکه آمدنم از اوست و ماندنم از اوست و رفتنم نیز در دست اوست و بازگشت همه به سوی او می‌باشد و با سلام و درود بر منجی عالم بشریت و فرمانده لشگر اسلام ولی عصر و نائب بر حقش امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و با سلام و درود بر ارواح طیبه شهدای اسلام از صدر اسلام تا کربلای حسینی و از کربلای حسینی تا کربلاهای ایران و با سلام بر تمامی خانواده‌های معظم شهدا و امت حزب‌اله و شهید پرور ایران.

خداوندا! پروردگارا! معبودا! تو خود ازحال من باخبری تو خود می‌دانی که چگونه هستم و در درون من چه می‌گذرد.

خدایا! می‌دانم در این مدت زندگی بنده خوبی برای تو نبودم و خدایا! انقدر در منجلاب معصیت و گناه فرو رفته‌ام که اگر تو مرا بیرون نیاوری و دستم را نگیری چه کنم.

خدایا! تو گفتی بیا من هم آمدم پس حالا دیگر دستم را بگیر و از تو می‌خواهم مرا از درگاه خود بیرون نکنی و دست رد به سینه من نزنی.

ای امید ناامیدان و ای غیاث المستغیثین به فریاد ما برس.

خدایا! تو را به مقربان درگاهت ترا به حسین عزیزت قسم می‌دهم قلم عفو بر جرایم من بکش و از تو می‌خواهم در روز محشر مرا پیش شهدا و امام حسین(ع) و انبیا و ائمه روسیاه و شرمنده نکنی.

از همه کسانی که این وصیت را می‌خوانند می‌خواهم که امام را تنها نگذارند و از دعا کردن برای امام عزیز کوتاهی نفرمایند و لحظه‌ای از عبادت خدا و نماز و دعا غافل نباشند زیرا ما هر چه داریم از این دعاها و نمازها و توسلات به ائمه و امامان می‌باشد و از شما می‌خواهم مبادا راه شهدا را بی رهرو بگذارید و راه شهدا را ادامه دهید که راه خدا و راه امام و راه امام حسین(ع) می باشد.

برادران و خواهران همانگونه که قرآن می‌فرماید: دل آرام گیرد با یاد خدا ، ذکر خدا را فراموش نکنید و همیشه به یاد خدا باشید و تقوی را نصب العین خود قرار دهید و صبر پیشه کنید تا خداوند نظر لطفی بفرماید و رستگار شویم.

سخنی با پدر و مادر و خواهران و برادرم؛

پدر و مادرم! مرگ در دست خداست خدا خودش ما را خلق کرده و خودش هم از این دنیا می‌برد. حال هر کجا که باشیم وقتی عمر به پایان برسد باید رفت پس چه بهتر است که انسان در صف مبارزه با کفر مرگش فرا برسد و خداوند نیز توفیقی عطا بفرماید و او را از اولیاء قرار دهد و شهادت را نصیبش گرداند و من از شما قدردانی و تشکر می کنم که مرا طوری تربیت کردید که دراین راه قدم بگذارم و با آمدن من به جبهه مخالفت نکردید و امیدوارم که مرا ببخشید اگر خطایی از من سر زد.

از خواهرانم می‌خواهم زینب وار راهم را ادامه دهند و از برادرم علی می‌خواهم که درسش را خوب بخواند و انشاءاله برای اسلام و مسلمین خدمت کند.

اگر جنازه‌ام به دست شما رسید مرا در گلزار شهدا یعنی بهشت زهرا دفن کنید و اگر بدن گنه کار من به دست شما نرسید بگذارید که در صحراها و بیابان‌ها بماند تا شاید مقداری از گناهانم پاک شود.

من مدت یک ماه روزه قضا دارم و چند ماهی هم نماز قضا دارم که هر نوع صلاح می دانید آن را رد کنید. از همه می‌خواهم که مرا حلال کنند و از من راضی باشند و من از همه راضی هستم. از طرف من به خاله‌ها و عموها و دایی و بچه‌ها و کلیه دوستان و آشنایان سلام برسانید و از همه برای من حلالیت بطلبید.

دیگر عرضی ندارم به جز آرزوی سلامتی برای شما و طول عمر برای رهبر کبیر انقلاب و با آرزوی پیروزی اسلام بر کفر و باز شدن راه کربلای حسین و شفای مرضای اسلام

والسلام

یدالله بهزادپور – سی‌ام مرداد ماه ۱۳۶۴ 

 

دست‌نوشته

دست‌نوشته-۱

دم‌دمای غروب است. نزدیک مغرب همانطور که توی سنگر نشستم به سرم زد تا قلم بردارم و حرف دلم را روی کاغذ بیاورم. شب نوزدهم ماه رمضان است. شب لیله‌القدر است. شبی که اگرخدا مرا نبخشد چه کنم؟! کجا بروم؟! به کی پناه ببرم؟! مولاجان تو را به جان آقائی که امشب توی مسجد کوفه به ‌دست ابن ملجم کافر ضربت می‌خورد، قسم می‌دهم. تو را که مرا دستم بگیری. مولا، مولا درست است که من بی‌آبرو هستم، مولا درست است که من بی‌پناه هستم اما دلم می‌خواهد تو با من باشی و من با تو. مولا دلم می‌خواهد که امشب من را ببخشی. مولا چه کنم. ازکجا بگویم. ازکدام گناهانم ازکدام معصیت‌هایم برایت بگویم. مولا توخودت ازهمه آنها باخبری. مولا امشب شب‌ لیله‌القدر است. مولا امشب شب مولاعلی است. مولا امشب شب آن آقائی است که نیمه شب‌ها بلند می‎شد و می‌رفت و به این یتیم‎ها سر می‎زد. مولا امشب شب آن آقائی است که سردردرون چاه می‌گذارد و می‌گفت الهی العفو مولا علی با آن عظمت می‌گفت: یارب ارحم ضعف بدنی حالا وای به حال ما، ما چه بایــد بگوئیم. مولا ببخش به حق علی قسمت می‌دهم. من را ببخش. عجب صفایی دارد. آدم توی سنگربنشیند و آن هم شب قدر دم‌دمای غروب آفتاب حرف دل خود را باخدا بگوید. مولا درد دلم را فقط به تو می‌گویم و بس چرا ؟ چونکه فقط توئی محرم اسرار من، مولا مرا ببخش و دستم را بگیر. مولا هرموقع که خلوت می‌کنم با تو دلم پر می‌زند. برای تو مولا درست است که حتی نتوانسته‎ام تو را ازخودم راضی کنم اما مولا بازهم آمدم ازگناهانم توبه کنم. مولا چندبار توبه شکستم اما توهیچ نگفتی. مولا، این دفعه دیگر می‌خواهم توبه واقعی کنم درست است که امشب نمی‌توانم مناجات بخوانم چراکه توی سنگر هستم و نگهبانی باید بدهم اما مولا دلم پیش تواست خودت ازمن قبول کن.

در شما وزنه و خناس ندارد اثری **** تا بود آیت حق روح خدا و صبرتان

بانگ تکبیر شما مژده فتح است و قرین تا دژ نصرمن الله بود سنگرتان

قال الصادق(ع) : عجبا للمتکبر الفخور الذی کان بالامس نطفه ثم هو غدأحیفه عجب است از تکبر کننده برخود باکنده آنکس که دیروز نطفه (بدبو و بی ارزش) بوده و سپس فردا مرداری گندیده است. 

 

دست‌نوشته-۲

خدا را شکر می‌کنم که به من عنایت فرمودی و توفیق عطا کردی که بیایم دراین مکان عرفانی و دراین مکان خلوص و ایثار حاضر شوم و تو را شکر می‌گویم که عمرجوانی مرا در زمانی قراردادی که بتوانم خود را اصلاح کنم و خود را بسازم. اگرچه آنقدر گنه‌کارم و آنقدر روسیاه هستم که نمــی‌دانم چه کنم و بازخدایا تو را شکر مـی‌کنم که پدر و مادری به من عطا کردی که من را در این راه آنــچنان تربیت کردند که قدم در این راه نهادم و یقین دارم که تو نیز از آنان خشنودی و از تو می‌خواهم سلامتی و نصرت عطایشان فرمائی و شکردیگر من از برای این می‌باشد که امام عزیزمان و رهبر کبیر انقلابمان حضرت امام خمینی را برای ما فرستادی و در زمان ما قراردادی تا ما را آگاه سازد و به راستی اگرایشان نبودند، معلوم نبود عاقبت ما چه می‌شد و ما الان کجا بودیم، امامی که به ما آنچنان درسی داده است که هیچ یک از معلمان و استادان دنیا نمی‌توانند آن درس را بدهند و همچون اجداد خود و سروران و مولایان خود از حضرت رسول الله(ص) گرفته تا حضرت مهدی(عج) ما را به تقوا و نظم و مبارزه با نفس و صبر و استقامت دعوت کرد و ما را ازچنگال جهل و فساد نجات داد.

ای خدای بزرگ تو را به مقربان درگاهت تو را به جان مهدی(عج) زهرایت قسمت می‌دهیم این اسوه و الگو و یگانه آگاه سازنده ما دراین دوران را تا انقلاب مولا و آقایمان امام زمان (عج) و حتی درکنار ایشان طول عمر همراه باعزت و سلامتی عنایت بفرما و لحظه‌لحظه از عمر ما بکاه و برعمر او بیفزا. خدایا، تا ظهور دولت یار خمینی را برای ملت ما نگهدار و خدایا، ارواح طیبه شهدای اسلام را شاد فرما از صدر اسلام تا کربــلای امام حسین(ع) و از کربلای امام حسین تا کربلای ایران شهدائی که با رفتن خود به ما آموختند که اگراسلام را می‌خواهیم و اگر برپاشدن احکام الهی رامی‌خواهیم باید جانفشانی کنیم و ای خدای بزرگ ما هم هم‌آوا باشهدایمان این ندا را سرمی‌دهیم که ای امام حسین(ع) اگرعاشورا نبودیم که به ندای «هل من ناصر ینصرنی» تولبیک بگوئیم اما الان به ندای فرزندت پیرجماران لبیک می‌گوئیم و این جان ناقابل خود را هدیه راه پربرکت وجاودانی امام حسین (ع) می‌کنیم و خدایا از تو می‌خواهیم که ما را دراین راه ثابت قدم بدار و مرگ ما را شهادت در راه خودت عطا فرما من این دعا را نه از روی هوس می‌گویم بلکه آرزویم هست با حرف دل می‌گویم.

خبر

دیدار فرمانده پایگاه حضرت ام البنین(س) سپاه ناحیه امام سجاد(ع) با خانواده شهید یدالله بهزادپور

لینک: https://basijnews.ir/fa/news/9460533

همزمان با چهل و دومین سالگرد هفته دفاع مقدس و تکریم از خانواده شهدا، طاهره بنیاد فرمانده پایگاه حضرت ام البنین(س) به همراه جمعی از جهادگران و بسیجیان فعال این پایگاه  با مادر یدالله بهزادپور دیدار کردند.

نمایه محتوا: بازتولید (جمع‌آوری اینترنتی و فضای مجازی)

مطالب مرتبط

گالری تصاویر