شهید حسن هادی پور

نام: حسن

نام خانوادگی: هادی پور

نام مادر:

نام پدر: حسین

تاریخ تولد:۱۳۴۸/۱/۱۲

محل تولد: تهران

وضعیت تاهل:

میزان تحصیلات:

سن: ۱۷سال

تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۲/۳

محل شهادت: شلمچه،شلحه صالحیه

عملیات: مرحله سوم کربلای۵

گردان: حضرت علی اکبر(ع)

یگان خدمتی: لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه‌السلام

مزار: تهران، بهشت زهرا(س) ، قطعه ۲۹ ردیف ۴۱ شماره ۲

نمایه محتوا: آرشیو سایت گردان حضرت علی اکبر(ع)

زندگینامه

فرازهایی از وصیتنامه های شهید حسن هادی پور

(۱)

قال ا… تعالی

سپاس خدای را که جلوه جمالش بر ساکنان ملک و ملکوت گسترش یافته و شعاع حسنش بر انسان های عالم لاهوت و جبروت درخشیدن گرفته است.

درود بر قوای مشعل دار خدای سید الرسول الله. سلام بر تو، به فرزندان تو باد، آری آن روزی که این باشند صور اسرافیل را خواهند دمید اذالنفخ فی الصور فتاتون افواجا؛ مردم فوج فوج خواهند آمد ولی چه آمدنی؟ ما آنجا سخن خواهیم گشود که ما در دنیا به قافله سالار عشق اقتدا کردیم.

ای حسین! قافله سالار کاروان عشق شعله ی فروزانت در کربلا هنوز روشنی میدهد. چه کند آنکه در هرم و عوش خدایش و محبت تو دارد، تو و یاران مکتب تو هستیم.

ای دشمنان! بیائید ما را با سلاح هایتان آتش بزنید و خاکستر ما را به دریا و دشت ها و سرزمین ها بپاشانید، ولی لاله هایی از خاکستر از دره وجود ما خواهد دمید.

مسلمانان جهان! بدن بر دنیا نفروشید که روح شما به جنت و لقا دعوت شده است. تن به ظلم و بندگی ندهید که خدا شما را آزاد آفریده است. پیرو کسانی باشید که وارث پیامبرانند و شما را دعوت به توحید و قسط می کنند.

ای منادی قسط و عدل گستر! ای امام امت! پیر پیروزمند جماران! ای روح من! آنچه گفته بودی عمل کردم و مانند حسین، خون قلبم را دادم.

خدایا مرا بپذیر. از گناهانم در گذر و مرا به بسیجیان مخلص و یاران حسین دعا فرما، که بتوانیم به وظیفه الهی و شرعی خود عمل کرده باشم. شهیدان را از خود بدانید و راه خونین آنان را ادامه دهید.

ای امام! میروم که از همه چیز چشم خود بندم، تا به همه چیز چشم بگشایم، ولی بدانید شما مورد امتحان الهی هستید و این تاریخ سرخ گویا است که می تواند نقش شما را در آینده ترسیم کند.

بکوشید که آنچه امام می فرماید عمل کنید تا نه تنها در آخرت روی سپید باشید، بلکه تاریخ فردای انقلاب اسلامی را در جهان با عمل خود بسازید. ایمان خود بسوی کمال رهنمون سازید و عشق به کمال و جمال الهی را در دل خود بیشتر کنید تا حضرت سبحان را راضی کرده باشید.

***

(۲)

وصیتی که به خانواده عزیزم دارم اول به پدربزرگم است: با شهید شدن من ناراحت نشوید اگر کسی به شما امانت بدهد، شما وظیفه دارید آن امانت را به صاحبش برگردانید و اگر آن امانت خدا بدهد نور علی نور است و من امانتی بودم از طرف خدا که باید بدهید و انسان یک روزی به دنیا می آید و یک روز باید از دنیا رفت. چه بهتر است که این جان ناقابل را در راه خدا بدهیم.

وصیتی که به مادربزرگوارم و نور چشمم دارم این است که در مرگ من گریه نکنی. می دانم چه ناراحتی هایی کشیدی و این را هم بگوییم حضرت زینب (ع) در شهادت امام حسن و بچه هایش مثل کوه در مقابل سختی ها بود. مثل کوه استوار باستید و از شما مادر زحمتش می خواهم که شیرت را حلال کنی و از من راضی باشی. سعی کن که اجرت را با گریه کردن از بین نبری که چرا من شهید شدم. در ضمن با شهید شدن خدا شما را امتحان خواهد کرد و سعی کنید که از  این امتحان سر بلند بیرون بیاید.

و وصیتی هم به برادرانم دارم این است که تقوا پیشه سازنند و زیاد فکر این دنیای فانی نباشید، فکر آخرت باشید چون که این دنیا زود از بین می رود و فقط چیزی که می ماند یک خوبی و یک بدی است. با درس خواندن فقط برای رضای خدا راهم را ادامه دهید.

و وصیتی نیز به خواهرانم دارم این است که حجاب خود را حفظ کنند که بهترین زینت زن حفظ حجاب است.

در ضمن وصیتی هم به دوستانم دارم این است که نمازجمعه ها را خالی نکنید و مساجد را خالی نکنید و امام را تنها نگذارید.

در ضمن هر کسی که این وصیتنامه را می خواند برای گناهانم استغفار کنند و هر خوبی و بدی که دیده اند حلال کنند.

با امید پیروز حق بر باطل و آزادی کربلا و آزادی قدس ان‌شاءلله. دیدار بعدی در قیامت.

***

(۳)

با نام خدا به یاد خدا و برای خدا مطالب زیر را به عنوان وصیتنامه به پدر و مادرم و مسلمانان و متعهدین و مستضعفان جهان می نویسم با این امید که موثر افتد.

ای قلم ناتوان من! بنویس از مسئولیت انسان. از مقام والای آن و وظایف خطیری که بر عهده دارد.

انسانی که خلیفه خدا در زمین است که طریق کمال سوی خدا را طی می کند، او فرشته برتر است، نه این انسانی که در طی قرون، به دلایل مختلف که مهمترین آن فراموش کردن خداوند خویش است، به پستی گرائید و کمال و هدف خود را ماده و لذائذ حیوانی میداند.

خداوندا جسم و روح و روانم را تو آفریدی و اینک آن را در طبق اخلاص تقدیم درگاهت می کنم.

از درگاهت می خواهم مرا ببخشی و این هدیه ناقابل مرا بپذیری .من عزیزتر از آن چیزی نداشتم که در راهت نثار کنم و این هدیه را قبول کن.

وصیت به خانواده ام به این قرار است که

مادر عزیزم:

اما تو ای مادر عزیزم! نزدیکترین و مهربانترین انسان در طول زندگی برای من بودی و مهربان تر از تو کسی را سراغ نداشتم. تو برای من زیاد زحمت کشیدی. درود بر تو مادر که در کوچکی شب ها بی خوابی کشیدی، مرا شیر دادی و تربیتم کردی و از اینکه فرزندی را به پیشگاه خدا تقدیم داشتی، غمگین مباش. بلکه شاد و مسرور باش و اگر حق فرزندی تو را ادا نکرده ام، از شما می خواهم که با روح بزرگواری که دارید مرا ببخشید.

و نیز تو پدر! متاسفم از اینکه حقوق شما را آنچنانکه خدا بر دوش من قرار داده بود نتوانستم انجام دهم

و ای برادرانم! از شماها می خواهم در زندگی، پاک و عفیف باشید.

وصیتی که به امت شهید پرور دارم این است که از دادن قربانی به درگاه باریتعالی دریغ نکنید. با مال خود و فرزندان در راه خداوند جهاد کنید. از قضا و قدر نهراسید. در میدان آزمایش خداوند، سستی نشان ندهید و پا بر جا و محکم باشید. قدر امام عزیزمان را بدانید و تسلیم امر او باشید.

پیامی که به دوستانم دارم این است که در تمام عاشوراها و در تمام کربلاها با حسین (ع) زمان باشید و سنگرها را خالی نکنید تا هنگامیه که احکام اسلام در زیر پرچم امام زمان(عج) به اجرا درآید.

آنهایی که بدی از من دیده اند به بزرگواری خودتان عفو و حلال کنید و در آخر، هر کس این وصیتنامه را می خواند به گناهانم استغفار کند.

با آرزوی باز شدن کربلا حسینی.

در ضمن این کارها هم انجام دهید: ۱ماه روزه قضا دارم و یک ماه نماز قضا دارم.

هر کس که از من پولی یا چیزی می خواهد برود از خانواده ام بگیرد.

خاطره

  • خاطراتی از شهید حسن هادی پور (به روایتِ خانواده):

از همان اول جوانی عشق به خدا و شهادت در قلب او ریشه زده بود و آنچنان در اعمال و رفتار وی آشکار شده بود که در مجالس عزاداری دیوانه وار به سر و سینه می زد.

هیچوقت حرف بد یا دشنامی در کلامش پیدا نبود.

با همه مهربان و دلسوز بود و همیشه به فکر پدر و مادر بود.

نصیحت پدر و مادر به او این بود که: پسر جان درست را بخوان

و حسن می گفت: به خدا دوست دارم که درس بخوانم و با خواندنم شما را خوشحال کنم ولی من دل به راه پاک و مقدس شهیدان بسته ام.

***

حرفش این بود که: زیاد به فکر این دنیای فانی نباشید، فکر آخرت و جمع آوری توشه ای برای آن دنیا باشید و این دنیا زود از بین می رود و فقط خوبی و بدیست که می ماند. می گفت: پیرو خط سرخ خمینی باشید و او را دعا کنید.

***

در فکه مجروح شد و ۲۴ ترکش به بدنش نشست. بعد از طی ایامی در بیمارستان، وقتی بهبودی نسبی حاصل شد، دوباره راهیِ جبهه شد.

گالری تصاویر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *